💌 دلنوت
الذهاب إلى القناة على Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
إظهار المزيد940
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
940
♥️
من درسم را خوب خوانده بودم
آماده برای کنکوری موفق!
همه چیز داشت خوب پیش میرفت
از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم
که ای کاش این کار را نمیکردم!
سوال اول آرایه ادبی بود
شعری از هوشنگ ابتهاج
"بسترم... صدف خالی یک تنهاییست
و تو چون مروارید
گردنآویز کسان دگری...."
و نتیجه این شعر... کنکوری با رتبه افتضاح بود!
اما این فقط یک شعر نیست
داستانهای عمیقی در آن خفته!
و من، سر جلسهی کنکور، تمام این داستانها را به چشم دیدم!
دیدم که اینگونه پریشان شدم!
همه سرگرم تست زدن و پسرکی سرگردان در خیابان!
نمیدانم هوشنگ ابتهاج را نبخشم یا مشاور را که گفت با ادبیات شروع کن... حتما ۱۰۰ میزنی!
هیچکدام فکر این جا را نکرده بودیم که قرار است طراح سوال
با یک شعر نیم خطی، گذشته را گره بزند به آینده!
فدای سرت...
دانشگاه آزاد زیاد هم بد نیست!
#علی_سلطانی
@delnote
940
یکی از جملاتی که خیلی با آن احساس همدلی میکنم این جمله از آگاتا کریستی هست که میگوید:
"من زندگی کردن را دوست دارم. گرچه زمانهایی به شدت و حدت بسیاری احساس درماندگی کردهام و رنج بسیار کشیدهام، اما با وجود تمام رنجها تقریبا با قطعیت حس میکنم که «زنده بودن»، موهبت بزرگی است."
زندگی هیچگاه خالی از رنج نبوده و گاهی رنجها آدمی را به زانو در میآورند ولی تا زنده هستیم چارهای جز زیستن و خوب زیستن نداریم تا خسران هم بر باقی رنج هایمان افزون نشود.
@delnote
940
شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می ریخت
که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم، دریدم
شبانه روز دریدم، دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را چُنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
که آفتاب بیاید
نیامد.
#رضا_براهنی
@delnote
940
دیگر هيج نخواستن. انتظار كشيدن تا وقتی ديگر چیزی نماند براى انتظار كشيدن. پرسه زدن، خوابيدن. خود را به جمعيتها و خيابانها سپردن. تعقيب جوها و نردهها و آب در امتداد كنارهها. راه رفتن كنار سكوها، گذشتن از بيخ ديوارها. هدر دادن وقت. خروج از هر برنامهاى، از هر بىصبرىاى. بودنْ بىخواهش، بىدلخورى، بىعصيان.
#ژرژ_پرک
مردی که خواب است
@drlnote
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
