💌 دلنوت
前往频道在 Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
显示更多942
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+1730 天
帖子存档
942
♥️
از دم غروب فکر میکنم زیبایی اگر بخواهد بزرگتر شود، شاخ و برگش را بگستراند و سایهی روشنش را پخش کند هر جا، باید جان از خودش بگیرد. یعنی زیبایی وامدار زیبایی است. همانطور که زشتی و پلشتی هم، خون از زشتی میخورد.
فکر کنم کسی را دیدم، در سفری که گذشت. بسیار زیبا بود. مثل همین قنات لالا کهریزی، آخرین قطرههای آبی بود که تشنهای را و تشنگانی را سیراب میکرد. اما همانطور که گفتم زیبایی از زیبایی جان میگیرد و من خیال میکنم سر تا پا در سیاهی و زشتی فرو رفتهام.
از میان نامهی #حسین_دریابندی
به عزالدین ماهرویان
@delnote
942
♥️
در شخصیت تو با ابعاد نامتناهیاش
هر روز مردی جدید زاده میشود
و من با تو هر روز عشقی تازه را تجربه میکنم
و پیوسته
با تو، به تو خیانت میورزم
همهچیز نام تو شده است
صدای تو شده است
حتی آنگاه که میکوشم از دست تو
به دشتهای خواب بگریزم
و ساعدم کنار گوشم قرار میگیرد،
تیکتاک ساعتم خاموش میشود
و به هر ثانیه
نام تو را تکرار میکند...
من، به تصادف، گرفتار عشق نشدم
بلکه خود با گامهای استوار به سوی عشق رفتم
با چشمانی باز و گشاده،
من هوشیارانه عاشق شدم
نه اینکه به غفلت در عشق گرفتار آیم
من تو را میخواهم
با هوشیاری کامل
(با آنچه که بعد از شناختنت بر جای مانده بود)
بر آن شدم که به تو عاشق باشم
کاری ارادی
نه کاری از روی شکست و هزیمت
هان اینک من با هوشیاری کامل (یا با جنونم)
از حصارهای وجودت عبور میکنم
و از پیش میدانم
در چه سیارهای آتش خواهم افروخت
و کدام توفان را از صندوق گناهان رها خواهم کرد
و مشتاق به سوی تو خواهم شتافت
تا مرزهایم در مرزهای تو گم شود
و بر بستر ابرهای شفاف، با هم، به خواب رویم
و من تو را صدا بزنم: ای من!...
به درون پیکرم سفر میکنی
چونان آتشبازیها،
و هنگامیکه میروی،
من نشانههای دستبسودنت را جستجو میکنم
و شادمانه آنها را میشمرم
چونان دزدی که غنایمش را میشمرد.
خجسته است هر پیکری که در آغوش گرفتهای
شادمان است هر زنی که پیش از من دوستش داشتهای
فرخنده است هر رویایی که میبینی
و هرچه از یاد میبری
به خاطر تو،
علفها در کوهساران میرویند
به خاطر تو موجها زاده میشوند
و دریا بر افق نقش میبندد.
به خاطر توست
که کودکان در روستاهای دوردست میخندند.
به خاطر توست که
زنان خویشتن میآرایند
و به خاطر توست
که بوسه آفریده شده است!
از خاکستر خویش برمیخیزم تا دوستت بدارم
هر بامداد،
از خاکسترم برمیخیزم
تا دوستت بدارم، دوستت بدارم، دوستت بدارم
و در برابر گزمگان فریاد میزنم (همهی مردم گزمه هستند وقتی کار عشق به ما تعلق دارد)
فریاد میزنم: عشق بهخیر
عشق بهخیر شادمانی!
#غاده_السمان
علیه تو اعلان عشق میدهم
ترجمهی عبدالحسین فرزاد
@delnote
