ch
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

前往频道在 Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

显示更多
2 678
订阅者
-324 小时
-37
-230
帖子存档
‌ انسان‌ها را هیجانات‌شان می‌راند. @PanevisDotCom
‌ انسان‌ها را هیجانات‌شان می‌راند. @PanevisDotCom

اگر گذشتهٔ خودتان را مرور کنید، فکر می‌کنید بطور کلی حدود چه میزان در زندگی‌تان حماقت کرده‌اید؟
Anonymous voting

‌ به اطلاع اعضای کلاس‌های باشگاه خودشناسی مهمان‌کُش می‌رساند که تمامی کلاس‌ها طی هفتهٔ آتی تعطیل هستند. و تا پنجشنبه هفتم فرو
‌ به اطلاع اعضای کلاس‌های باشگاه خودشناسی مهمان‌کُش می‌رساند که تمامی کلاس‌ها طی هفتهٔ آتی تعطیل هستند. و تا پنجشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۴ جلسه‌ای نخواهیم داشت. این تعطیلی شامل جلسات حافظ و قرآن نمی‌شود. @PanevisDotCom

‌‌ تقلای بیهوده گفت که: فلسفی مر دیو را منکر شود در همان دم سخرهٔ دیوی بود! وقتی کسی منکر امری است و در مقابل آن گارد و حالت تدافعی دارد، و اتفاقاً به خاطر همان ناآگاهی‌اش از همان امر دارد رنج می‌کشد و متوجه هم نیست، شما چه کاری برایش می‌توانید انجام دهید؟ هیچ! ذهنِ گرفتار «من» نسبت به شناخت خودش گارد دارد، نسبت به باز بودن و دیدن واقعیت'حالت تدافعی دارد. ذهنی که از دوران کودکی‌اش دچار آسیب شده است، نسبت به سر زدن به آنچه در دوران کودکی‌اش گذشته است، گارد دارد. و وقتی متوجه نیست و هیچ شوقی نیز به بررسی آن ندارد، از دست هیچکس، جز خداوند، کاری برنمی‌آید. شما هر کاری بکنید که متوجه‌اش کنید که گرفتاری‌های روحی‌اش از کجا آب می‌خورند، او نمی‌خواهد واقعیت را ببیند. لذا تلاش شما بی‌فایده است و آب در هاون کوبیدن. به این موضوع آگاه باش و دست از تقلای بیهوده بردار. بسپرش به زندگی. @PanevisDotCom

‌ چراغ آگاهی هیچ حرکتی در زندگی وجود ندارد که انسان برای آن محتاج به شناخت نباشد. لذا در موضوع ارتباط با کودک و نوجوان نیز شما به عنوان والدین نیاز دارید خودتان را از نظر آگاهی و شناخت، آموزش دهید. در مراحل زندگی، کودک و نوجوان شما نیاز دارد رسیدگی‌های مختلفی به او شود. لذا شما نیاز دارید خودتان را از نظر بار شناخت در مورد مراحل مختلف رشد وی، غنی کنید. خودتان را آموزش دهید. نه اینکه یلخی و همینطوری باری‌به‌هرجهت زندگی کنید. اگر خودتان را آموزش ندهید، دلبند شما آسیب می‌بیند. آسیبی که احتمال زیاد تا آخر عمرش همراهش خواهد بود و بسیار به سختی از آن نجات خواهد یافت. اگر نمی‌توانید به هر دلیل به کلاس آموزشی بروید، برای آموزش خودتان از هوش مصنوعی کمک بگیرید. حتی اگر نمی‌دانید چه سوالی از او بپرسید، چنین پرسشی برایش مطرح کنید تا به شما خط بدهد برای تحقیق و پرسش بیشتر: "چه سوالی باید از هوش مصنوعی بپرسم تا اطلاعات جامع، دقیق و مبتنی بر تحقیقات آکادمیک دربارهٔ آموزش به والدین در مورد انواع مراقبت در زمینه‌های متنوع رشد، تربیت و پرورش کودک و نوجوان بدهد؟" موضوع آموزش دادن خودتان را جدی بگیرید. از اصول زندگی گرفته تا جزئیات آن، برای آموزش دیدن هزینه کنید، و از هر نظر هزینه کنید، وقت، انرژی، پول. که مطمئناً در نهایت سود می‌برید. چو دزدی با چراغ آید، گزیده‌تر برد کالا @PanevisDotCom

‌ از اولین کتاب‌هایی بود که موجب آشنایی غرب با مولوی شد. از کلمن بارکس. و ترجمه‌اش شعرگونه است و وفادار به متن نیست. به نوعی
‌ از اولین کتاب‌هایی بود که موجب آشنایی غرب با مولوی شد. از کلمن بارکس. و ترجمه‌اش شعرگونه است و وفادار به متن نیست. به نوعی الهام‌گونه است. کلمن بارکس ترجمه‌های نویت ارگین(مترجم ترک آثار مولوی از ترکی به انگلیسی) را می‌خوانْد و بر اساس آن، به انگلیسی "ترجمه" می‌کرد. لذا ترجمهٔ بارکس وفادار نیست. بهترین ترجمهٔ انگلیسی از آثار مولوی را شیخنا ابراهیم گمارد دارد. @PanevisDotCom

photo content

کدام گزینه صحیح است؟ بیت از حافظ است.
Anonymous voting

‌ شکرانه شو شکر نعمت خوشتر از نعمت بود شکرباره کی سوی نعمت رود؟ شکر جان نعمت و نعمت چو پوست زانکه شکر آرد تو را تا کوی دوست نعمت آرد غفلت و شکر انتباه صید نعمت کن به دام شکر شاه Giving thanks for abundance is sweeter than the abundance itself. Should one who is absorbed with the Generous One be distracted by the gift? Thankfulness is the soul of beneficence; abundance is but the husk, for thankfulness brings you to the place where the Beloved lives. Abundance yields heedlessness; thankfulness, alertness: hunt for bounty with the snare of gratitude to the King. اگر زندگی برایت آسانی و راحتی‌ئی پیش آورد، شکرانه دادن کاری بسیار انسانی و پسندیده است. چیزی را به کسی بخشیدن، زندگی را برای انسانی آسان کردن. حتی کمک به حیوان‌ها. این را هم بدانیم که وقتی شکرانه می‌دهیم، موهبتی دیگر را بر خودمان ارزانی کرده‌ایم. خود همان شکر! خود تشکر یعنی ارتباط گرفتن با ذات زندگی. اما بعد. آیا می‌دانی بهترین شکرانه چیست؟ شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها هل مال را "خود را بده" شکرانه شو شکرانه شو ‌ در شکرگزاری دیدن واقعیت هست. از این جهت است که اینقدر نافذ است. @PanevisDotCom

کدام ترکیب‌ها صحیح »نیستند«؟ موارد »اشتباه« را انتخاب کنید و دکمهٔ رأی دادن را در انتها بزنید. توجه کنید که موارد غلط را باید انتخاب کنید.
Anonymous voting

Repost from سفرنامه
‌ دربارهٔ لفظ‌مندی

کدام روش نوشتن درست است؟
Anonymous voting

دورهٔ دوم «دیدار با خود» دورهٔ دوم لپراخوانی بزودی آغاز خواهد شد. در حال حاضر پذیرش ثبت‌نام داریم. دوستانی که می‌خواهند از ابتدای مباحث باشند، اقدام کنند برای ثبت‌نام. همچنین دوستانی که در دورهٔ اول بوده‌اند و فکر می‌کنند عقب افتاده‌اند، می‌توانند از آن گروه خارج شوند و به دورهٔ دوم بپیوندند تا از جلسهٔ اول شروع کنند. در این مورد با ادمین طوبیٰ هماهنگ کنند. معرفی این دوره را می‌توانید »اینجـا« تماشا کنید. در این دوره، آثار دکتر نیکول لپرا خوانده می‌شود و بصورت عملی کار می‌شود. همراه با تمرین‌ها. برای ثبت‌نام به »ادمیـن« پیام دهید تا توضیحات مفصل برایتان ارسال شود. این اعلام را برای دوست و آشنایان‌تان که فکر می‌کنید به تغییر زندگی‌شان علاقمندند بفرستید. شاید این دوره مفید باشد. @PanevisDotCom

‌‌ نگاهی دیگر به "خبث نفس‌ها" چند روز پیش یک آقایی ماجرایی را از "دوستش" تعریف می‌کرد که بسیار جای تأمل دارد. می‌گفت حدود ده یازده سال پیش دوستی داشته است که در جمع‌های به اصطلاح خودشناسی با او رفیق و صمیمی شده بود. طوری که با هم سفر می‌رفتند، مهمانی و دورهمی داشتند، آن "دوست"، چند بار او و دوستانش را به ویلایش در شمال دعوت کرده بود و از ایشان پذیرایی کرده بود و خلاصه اینکه رفاقتی ایجاد شده بود. تا اینکه در همان ایام رفاقت، روزی همان "دوست"، وی را دعوت می‌کند که "جمعه بیا دو نفری از صبح برویم طبیعتِ جادهٔ چالوس و صبحانه آنجا باشیم و ناهار هم منزل من پیش من باش." و او هم قبول می‌کند. باقی را از زبان راوی بشنوید: «صبح زود جمعه از تهران با مترو راهی منزلش شدم. به شهرش که رسیدم، با ماشینش آمد و رفتیم جایی دور در دل فرعی‌های جاده چالوس. زمستان بود و برف. جای دنجی را می‌شناخت که معلوم بود خودش زیاد آنجا می‌رفت. همانجا بساط صبحانه را به پا کرد و خوردیم. کلی گپ و بگو و بخند داشتیم و حدود ساعت یازده دوازده ظهر برگشتیم پایین، به شهر و منزل ایشان. خسته بودیم و استراحت کردیم. هم‌زمان ماکارانی خوبی گذاشت. می‌دانست ماکارانی دوست دارم. خلاصه استراحتی کردیم و عصر که شد، به دو دوست دیگر هم تلفن زد و آنها هم آمدند منزل وی و چهار نفری با هم گپ و گفت کردیم و خلاصه اوقات خوشی داشتیم. نزدیک به غروب بود که از وی خداحافظی کردم و راهی تهران شدم. هنوز لحظهٔ خداحافظیِ دم درِ خانه‌اش در خاطرم هست. حدود دو ساعت، کم یا زیاد، فاصلهٔ کرج تا تهران، منزل بنده، بود. در راه به این فکر می‌کردم که امروز چقدر خوش گذشت و داشتن چنین دوستی و جمعی چقدر دلچسب است و جای شکر دارد. وقتی رسیدم خانه، خانمی که به تازگی با هم آشنا شده بودیم و خیلی هم همدیگر را دوست داشتیم و در کشوری دیگر زندگی می‌کرد، روی اسکایپ با حالت نزار و گریه پیام داد که «رابطهٔ ما باید تمام شود و...». من وامانده بودم که تا دیشب که آن همه عشق و محبت بود، چه شده؟! و علی رغم اینکه ناراحت شده بودم، نهایتاً به او گفتم: بسیار خوب، اما آیا این حق را ندارم که بدانم دلیلت برای جدایی چیست؟ ابتدا طفره رفت و پس از چند دقیقه ماجرا را گفت. خلاصه‌اش آنکه همان رفیق شفیق صمیمی بنده که از صبح تا غروب به صبحانه و طبیعت و ناهار و عصرانه مهمانم کرده بود و کلی "دوستی و رفاقت" به خرج داده بود، در همان دو ساعت فاصلهٔ آمدن بنده از کرج تا تهران، از سعایت و تهمت و بدگویی دربارهٔ بنده برای این خانم هیچ کم نگذاشته بود و سعی وافر و اکملی برای بدبین کردن ایشان نسبت به بنده به جا آورده بود! باور می‌کنید؟! مخم داشت سوت می‌کشید! نمی‌توانستم هضمش کنم، آن "دوست" را. همان موقع به آن رفیق نارفیق زنگ زدم، در حالی که آن خانم را هم روی اسکایپ نگه داشتم و صحبت‌مان را می‌شنید. به آن "رفیق" واقعیت آنچه رفتار کرده بود را گفتم. ناگهان به تته‌پته افتاد و شروع کرد به نسبت دادن رفتار خودش به سخن‌چینی زنی و اینکه حرف‌های آن زن را باور کرده بوده و خودش بی‌تقصیر است! و خلاصه، سلب مسئولیت از رفتارش. و من از خودم می‌پرسیدم: گیریم که اصلاً تهمت و دروغ‌ وی درست و من آدم بدی باشم، این رفتارِ از سرِ رفاقت و دوستی‌ای که این مدت با من داشته، این دعوت و پذیرایی و خوش و بشِ حتی همین امروز که از صبح با من داشته را چطور هضم کنم؟! اگر واقعاً او من را چنین آدم وحشتناکی می‌دانسته‌ است، پس چرا به خانه‌اش دعوتم می‌کرده!؟ این همه مدت، در حالی که بر این باور بوده، چرا اینقدر "رفاقت و صمیمیت" می‌کرده است؟! (بعداً در طی آن ماجرا کاشف به عمل آمد که آن "رفیق" مورد مشابه دیگری از جنس سعایت را نیز - در طول دوران "رفاقت"ش با من - در سابقه داشته است. و باز بعداً فهمیدم که حتی کسی را که وجود واقعی نداشته است، مظلوم و قربانی انگار کرده بوده!) باری، سال‌ها از آن ماجرا گذشت. روزگار چنان موارد مشابه دیگری را نیز برایم پیش آورد، که دیگر اکنون تعجبی نمی‌کنم اگر حتی همین الآن هم نزدیک‌ترین عزیزانم رفتاری مشابه وی کنند. البته کمی افسوس می‌خورم، کمی ناراحت می‌شوم، به یک تف به رفتار خیانت‌کار و زشت‌کار بسنده می‌کنم، و مروری بر ایام زیبا و دلنشینی که با وی داشته‌ام می‌کنم و خوبی‌هایش را از پیش چشمانم می‌گذرانم، اما نهایتاً عبور کرده و زندگی را ادامه می‌دهم.» می‌گویم: هر چه شما در طی دورانِ شناختِ احوالِ درونِ خودتان و شناخت انسان بطور کلی، عمیق‌تر می‌شوید و از دوران کودکیِ انسان‌ها آگاه‌تر می‌شوید، پس از تجربهٔ چنین رفتارهایی، آنها را درک می‌کنید، رفتارشان برایتان قابل‌هضم می‌شود، چون می‌دانید پشت‌صحنه چیست، احوال درون‌شان چیست. لذا تبرئه را نیز بر انتقام ترجیح می‌دهید. انسان‌ها در درون‌شان دنیایی متفاوت از آنچه در بیرون‌شان نشان می‌دهند را تجربه می‌کنند. @PanevisDotCom

کدام شیوهٔ نوشتن درست است؟
Anonymous voting

Repost from N/a
۱۶۴۲ موضوعات: برنامه‌ریزی، پلن، اهمال، تقصیر، کوتاهی، دوپامین، برون‌ریشگی، عشق @PanevisDotCom

‌‌ از خلوتی راه سعادت نهراسید! در این دنیای انسانی که مشغولیت به سرگرمی‌ها، تمنای آرزوها به طور عجیبی تبلیغ می‌شود و انسان اس
‌‌ از خلوتی راه سعادت نهراسید! در این دنیای انسانی که مشغولیت به سرگرمی‌ها، تمنای آرزوها به طور عجیبی تبلیغ می‌شود و انسان اسیر و معتاد به هیجان و دوپامین شده است، روندگان راه تزکیه و صفای باطن بسیار اندک هستند. حتی اگر کسانی اندک مشغول به تزکیه شوند، از در و دیوار تشویق می‌شوند آن راه را رها کنند، «بی‌خود داری خودت رو اذیت می‌کنی» را القاء کنند. سرد نشوید! بدانید که راه تزکیه همیشه سخت و نیز خلوت بوده است و هست و خواهد بود. شما «از خلوتی راه سعادت نهراسید!». دل قوی دارید و پای استوار. @PanevisDotCom

کدام روش نوشتن صحیح است؟
Anonymous voting

‌ در گعده‌ای که هر هفته شنبه داریم کتاب مستطاب «بی‌خود کن و بی‌خویشم/تا هیچ نیاندیشم» کریس نیبائر را از نیمه گذرانده‌ایم. هما
‌ در گعده‌ای که هر هفته شنبه داریم کتاب مستطاب «بی‌خود کن و بی‌خویشم/تا هیچ نیاندیشم» کریس نیبائر را از نیمه گذرانده‌ایم. همانطور که قبلاً نیز اشاره رفت(اینجــا) برای کسانی که قبلاً با آثار عرفانی آشنا هستند، این کتاب بسیار عالی همان سخنان را با بیانی امروزین تبیین می‌کند. یکی از سخنان کتاب در مورد عملکردهای متفاوت نیمکرهٔ راست و نیمکرهٔ چپ مغز است. اینکه در کنار تعاملی که با هم دارند، هر کدام بیشتر متخصص در چه امری هستند. تصویر فوق بطور بامزه‌ای اشاره به همین موضوع دارد. درکی که پسربچه هنگام تیله‌بازی دارد، محاسبات او، حضورِ در سکوتِ او، به نظر شما کدام نیمکرهٔ مغز در آن دخیل است؟ دوستانی که در گعدهٔ شناخت پیگیر کتاب «بی‌خود کن و بی‌خویشم...» هستند، می‌دانند! @PanevisDotCom