سایت پانویس
前往频道在 Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
显示更多2 680
订阅者
+124 小时
-17 天
+730 天
帖子存档
2 681
اما "سانفرانسیسکو"
بعد از یادداشتی که در آن ذکری از سانفرانسیسکو رفت، بعضیها دربارهٔ معنی "سانفرانسیسکو بردن" سئوال کردهاند. این سئوال بهانهای شده است تا رمان "دائی جان ناپلئون" نوشتهٔ مرحوم ایرج پزشکزاد را به دوستان معرفی و البته توصیه کنم.
اول و آخر مطلب اینکه بر هر ایرانی پاکنهاد، میهنپرست و آریایینژاد که عرق ملی دارد(جای اتفاقی که شب مهمانی ابتدای رمان افتاد، خالی! با منشاء انسانی البته!) واجب، بل از اوجب واجبات است که "دائیجان ناپلئون"نخوانده از دنیا نرود. و اگر هم خوانده، مستحب مؤکد است هر از سالی مکرر کند. این از استجابت استفتای مقدر که خواهناخواه پرسیده میشد.
ضمناً، این رمان بصورت سریال تلوزیونی هم درآمده و روی سایتها نیز تمام دوازده سیزده قسمت آن هست. اما توصیه میکنم حتماً قبل از تماشای آن، خود کتاب را بخوانی که حظ وافرتری ببری. در کتابفروشیها نمیتوانی پیدا کنی اما دستفروشها دارند.
در توضیح و معرفی این رمان میتوانید اینجـا را بخوانید.
اما اشارهٔ ویکیپیدیا به ماجرای عاشق شدن سعید بسیار مجمل است. سعید عاشق لیلی، دختر دائیاش، میشود، آن هم "یک روز گرم تابستان دقیقاً سیزده مرداد حدود ساعت سه ربع کم بعدازظهر"! اما چون راه و رسم عاشقی را نمیداند و فقط از روی کتابها خوانده، و از قضای روزگار نیز پدران دو خانواده با هم سر لجبازی و جنگ دارند، هر کار میکند تا لیلی از آن او شود، ناکام میماند. این وسط پوری فشفشوئی هم هست که رقیب عشقی سعید است و هر زمان احتمال عقد او با لیلی میرود.
سعید بارها از عمو اسدالله، که خود عاشقی شکستخورده و لذا مجرب است، کمک میطلبد و توصیه میشنود که لیلی را سفری به سانفرانسیسکو ببرد تا برای همیشه از آن او شود. این البته رسم و سنتی مذهبی و عرفی است که دیگر جزو فرهنگ این سرزمین شده است که اگر مردی با دختر باکرهای همبستر شود، باید با او ازدواج کند. این است که عمو اسدالله مکرراً سعید را توصیه میکند اما سعید جدی نمیگیرد. و نهایتاً داغ میشود و مستی هم دردش را دیگر دوا نمیکند!
صحنههای کوتاهی از سریال این رمان را گزیده کردهام که در ویدیوی فوق میتوانید ببینید. ضمن اینکه باز تأکید میکنم که خواندن این رمان چیز دیگریست.
پنجشنبه، دوم آذر ۱۳۹۱
2 681
تغافل و تجاهل
"نیمی از خرد بردباریست و نیم دیگر آن، تغافل(نادیده گرفتن)."
امام علی(ع)
تجاهل یعنی خود را عمداً به نادانی زدن، و تغافل یعنی خود را به غفلت زدن، نادیده گرفتن عمدی.
تمرینش کنیم. از اصول یک زندگی خردمندانه هستند.
چه بسیار اموری که ارزش اهمیت دادن ندارند اما ذهن آنها را مهم جلوه می دهد تا تو را مشغول و درگیر کند. درصد بسیار زیادی از افکار زائدند.
2 681
چمخلیفه
پریشب همین موقع در چمخلیفهٔ سامانِ شهرکرد بالای تپهای دنج مشرف به روستا دور آتش، و در واقع دور هم، جمع بودیم. آسمان پر ستاره بود. دوستان شعر و ترانه خواندند و سپس از مولانا خواندیم و گفتیم. شب بسیار دلپذیری بود.
ابتدا دو نکته: اول اینکه اتمام یک سفر، یا یک چله، زمان خوبی برای پایه گذاشتن تغییر در سبک زندگی است. دوم، بر خاطرات یک سفر بمیرید. به میل مرور احوال همسفرها و حرف زدن و فکر کردن دربارهٔ آنها آگاه باشید. از جمله برکات این مردن، عدم فضولی و سرکشی در احوال شخصی دیگران است که خدا می داند چقدر مخرب و موجب سوختن روابطی زیباست.
اما بعد. واقعیت این است که سفرهایمان در کنار دلچسبی آنها و رفته رفته یکدست شدن همسفرها، خوشبختانه باعث آشنایی دوستانی که مایل به ارتباط گرفتن و ازدواج هستند نیز شده است. و این امری مبارک است. چه چیز بهتر از اینکه دو نفر با محوریت خودشناسی و در فضای شناخت خود بودن، که مفیدترین شناختهاست، با هم آشنا شوند و پایهٔ زندگی مشترکشان را بریزند؟ گوارایتان باد.
2 681
دل و جانم به تو مشغول و
نظر بر چپ و راست
تا ندانند حریفان
که تو منظور منی
نوجوان که بودیم، نه، جوان که بودیم، پاتوق عشق بازی هایمان علی العموم پارک جمشیدیهٔ تهران بود. به خیال خودمان کسی آنجا را نمی شناخت! می رفتیم و گوشهٔ دنجی پیدا می کردیم و «چنان که افتد و دانی»ای برقرار می کردیم.
در آن حال و هوای عاشقیِ مخصوص آن سن و سال آدمی فکر می کند هیچکس مطلقاً مثل خودش این حالات را نداشته و ندارد. مکان امن هایی هم که پیدا می کند، فقط به خیال خودش امن است.
یکی میگفت شبی با یار گفتم برویم فلان جا تا وصلی رخ دهد و سری هم به حومهٔ "سانفرانسیسکو" بزنیم. و رفتیم. دیدیم تا دلتان بخواهد قبل از ما ماشین بود که قطار شده بود و خیل عظیم عشاق آنجا بودند و همه مشغول یار.
حالا حکایت ماست. این بیت سعدی که:
دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی،
هم چنین نقلی دارد. اکثر کسانی که تازه به دنیای عشق و عاشقی با طعم ادبیات کلاسیک فارسی وارد شده اند می پندارند اگر در جمعی و دورهمیای این بیت را ضمن غزلش بخوانند، فقط مخاطب خاصشان قضیه را می گیرد و دلش غنجی میزند و تیر به هدف می نشیند. غافل از اینکه چه بسا همهٔ کسانی که در آن جمع هستند، اظهر من الشمس برایشان آشکار است که کاربرد این بیت معروف و حالادیگررسواکنندهٔ سعدی چیست.
اما بعد. عاشقیت پنهانی همیشه کار خودش را می کند و راه خودش را پیدا می کند. نه؟ بخوانید:
دیگران چون بروند از نظر
از دل بروند
مصراع دوم در تصویر!
2 681
دل پر داغ گلستان سحرخیزان است
نفس سوخته ریحان سحرخیزان است
آه سردی که برآرند شب از سینهٔ گرم
شمع کافور شبستان سحرخیزان است
دیده از مائدهٔ روی زمین دوختهاند
خون دل، نعمت الوان سحرخیزان است
سبز چون خضر ز چشم گهرافشان خودند
چشم تر چشمهٔ حیوان سحرخیزان است
شب تاریک که در چشم جهان میل کشد
سرمهٔ دیدهٔ حیران سحرخیزان است
آفتابی که بود ایمن از آسیب زوال
فرش در کلبهٔ ویران سحرخیزان است
چمن سبز فلک با همه گلهای نجوم
تازه از دیدهٔ گریان سحرخیزان است
گوی زرین مه و مهر درین سبز چمن
روز و شب در خم چوگان سحرخیزان است
آفتابی که بود چشم و چراغ عالم
خجل از چهرهٔ تابان سحرخیزان است
چشم دولت که به بیداردلی مشهور است
نسخهٔ خواب پریشان سحرخیزان است
خیمه بیرون ز سراپردهٔ سکان زدهاند
آسمان مرکز دوران سحرخیزان است
دل پر آبله و دیدهٔ پر قطرهٔ اشک
صدف گوهر غلطان سحرخیزان است
خط کشیدن به دو عالم ز خداجوییها
مد بسم الله دیوان سحرخیزان است
گوشهٔ دل که بود تنگتر از دیدهٔ مور
عرصهٔ ملک سلیمان سحرخیزان است
لیلة القدر جهان دارد اگر صبحدمی
چهرهٔ تازهٔ خندان سحرخیزان است
هر چراغی که کند خیره نظر را نورش
روشن از سینهٔ سوزان سحرخیزان است
حاصل هر دو جهان را به فقیری دادن
ریزش سهلی از احسان سحرخیزان است
آبشان گر چه بود خون جگر، نان لب خشک
عالمی ریزهخور خوان سحرخیزان است
مشو از اسم دل نازک ایشان غافل
که اثر گوش به افغان سحرخیزان است
خامش از شکوهٔ چرخند که همچون خاتم
گردش چرخ به فرمان سحرخیزان است
نیست ممکن که گذارند به بستر پهلو
شوق تا سلسلهجنبان سحرخیزان است
چه عجب گر به دعایی دل شب یاد کنند
صائب از حلقهبگوشان سحرخیزان است
2 681
کمآمد
نکتهای که بهتر است آن را هم بگویم: اگر فضای رقابت و مسابقه هنگام بازی دستهجمعی نباشد، یعنی بردن اهمیت نداشته باشد، باید سعی کنم اول آن فضا را ایجاد کنم و بعد به این تمرین بپردازم. هرچند، خوشبختانه(!) معمولاً این فضا بخودی خود وجود دارد!
یک جمله قصار هم بگویم(چرا که این روزها خیلی مد است جمله قصار گفتن)، شما هم پشتبندش تکبیر یا همان Like را بیا! عرض میشود که این شخصیت یا هویت پنداری درست مثل یک زخم عفونتزده است که ما داریم اما از آن بیخبریم. با انجام این نوع تمرینها در حقیقت دست به این زخم میزنیم و آن را تحریک میکنیم. تا نهایتاً متوجه شویم که این زخم، خیالیست!
فوریه ۲۰۱۳
http://www.panevis.net/panevis/podcast/audio/2013/0186_KamAmad.mp3
2 681
دربارهٔ نیایش
۱. اگر اهل نیایش کردن هستید، به زبان مادری تان نیایش کنید. کلمات و جملاتی که معنای آنها را نمی دانید و ارتباطی با آنها برقرار نمی کنید شایستهٔ نیایش نیستند.
۲. چند روز پیش نوجوانی که در مباحث دوره های خودشناسی هست و در حال رشد از نظر فرهنگ و درک معنوی از جهان است سوالی مطرح کرد با این مضمون که: اگر خواستن مردود است، پس دعا چه جایگاهی در زندگی انسان دارد؟ اگر خدا را صدا کردن برای خواسته هایمان نباشد، دیگر دعا چیست؟ چرا این همه توصیه به دعا شده است؟ ("نیایش مغز عبادت است").
به او اولاً تبریک گفتم. می دانید چرا؟ چون همین سوال نشانهٔ گذر سوالکننده از سطحی به سطح دیگر از درک است. همین که سوالکننده متوجه شده است که خدا یک غول چراغ جادو که مخصوص اجرای آرزوهای فرد است نیست، و متوجه شده که ارتباط با حقیقت می تواند کاسبکارانه و ابزاری نباشد، نشاندهندهٔ شیفت و ارتقای درک او از مقولهٔ نیایش است. یعنی این جوان بو برده است که نیایشی از نوع دیگر هم باید وجود داشته باشد. و همین درک او امری بسیار مبارک است.
باری، با هم صحبت کوتاهی کردیم و به او گفتم در این نقطهٔ عطف از درک و شناختت حالا باید با نیایش های عارفانه آشنا شوی. دعاهای عارفانه را بخوان و بخوبی روی آنها مطالعه و دقت کن. خوب بررسی شان کن. و همین شناخت تو را بالا و بالاتر می برد. (که امیدوارم با لا برود.)
۳. لطفاً دربارهٔ فلسفهٔ دعا و نیایش و بسیاری سوالات دیگر که در این زمینه بطور رایج برای انسان پیش می آید، در این صفحه سوال نکنید. بنده بطور مفصل ذیل جلسه ای از دورهٔ خودشناسی به این موضوع پرداخته ام. اخیراً هم آپدیت شده و مطالبی جدید که قبلاً گفته نشده به آن افزوده ام. آنجا تقریباً دربارهٔ تمامی اینگونه سوالات رایج و بسیاری پارادوکس ها و تناقض هایی که در مورد مثلاً سخنان کریشنامورتی و مبحث دعا برای فرد پیش می آید به تفصیل صحبت شده است. این مبحثی نیست که در یادداشتی بگنجد.
2 681
فیلم بعدی مورد بررسی در گروه فیلم و رمان، فیلم
Force Majeure
است. محصول سال 2014. پریشب این فیلم را با جمع دوستان تماشا کردیم و بنده بشخصه از چالشی که در آن مطرح شده است خیلی خوشش آمد. مباحث به روانشناسی تکاملی، موضوعات مرتبط با طرحواره ها، دیدگاه خودشناسی، عرف و سنت، مباحث مربوط به رابطهٔ زن و مرد، همه و همه در بحثی داغ بین دوستان درگرفت، آنهم ساعت سه صبح!
باری، توصیه می کنم این فیلم را تماشا کنید و چالش داغ آن را با دوستان تان و بخصوص با همسر یا پارتنرتان به گفتگو بگذارید. زاویه دیدهای افراد در مورد این چالش را بسیار جذاب خواهید یافت. البته اگر معرفت شناسی و شناختن دیدگاه های دیگران به موضوعات برایتان جذابیت داشته باشد. (مگر می شود جذابیت نداشته باشد؟!)
فیلم مذکور را در گروههای «رمان و فیلم» و «رابطه» نیز امشب معرفی کرده ایم و در این دو گروه نیز احتمالاً طی جلسه ای لایو باز هم بیشتر دربارهٔ آن گفتگو خواهیم کرد.
برای عضویت در گروه، به »خانم صبا« پیام دهید. عضویت برای اعضای دورههای خودشناسی است و رایگان است.
@Panevisdotcom
2 681
کور و کر عشقیم؛
تو کر،
من ز تو کرتر
تو خاکبهسر هستی و من
خاکبهسرتر
گویند که: عشاق جهان عقل ندارند
یعنی تو خری،
من به مراتب ز تو خرتر!
+ زیرکی
@Panevisdotcom
2 681
بنده مدتی است که در حال مطالعهٔ کتابهای نشر لگا، آنها که مرتبط با نوجوانان است، هستم. آقایی بنام مرتضی براتی آثار خوبی را ترجمه کرده اند و نشر مذکور چاپ کرده است.
ظاهراً این انتشارات طی فقط امروز و فردا تخفیف خوبی (۳۵ درصد) برای کتابهایشان إعمال کرده است.
به والدینی که نوجوانان دارند، به معلم ها و نیز به هر کس که در حوزهٔ آموزش و تعامل با نوجوانان کار می کند توصیه میکنم کتاب «دیده اما نشنیده» را مطالعه کنند. و به نوجوانان، کتاب «فلسفهٔ شرق و غرب برای نوجوانان» را.
سایت نشر لگا:
Legapress.ir
اینستاگرام هم دارند.
فراموش نکنید تخفیف مذکور فقط برای امروز و فرداست.
2 681
پیرمرد دربارهٔ این بیت از مثنوی می گفت: از باطن خودت سوال کن منظور از «شیشهٔ کبود» چیست.
می دانی منظورش چیست؟ منظور پیرمرد را می گویم. یعنی رویکردت به این اشاره اینگونه باشد که «شیشهٔ کبود» را بطور حسی، بطور ملموس درکش کن. نه اینکه زودی از روی اطلاعات عرفانی ات پاسخ دهی. روشن است؟
+ خط از خانم بزرگنیا
2 681
دست از ملامت کردن خودتان یا دیگران بردارید.
فنگشویی را بیاموزید تا اسباب اثاثیه را ملامت کنید.
2 681
عرض می شود که چنانکه معرف حضور انورتان است ما یک گروهی داریم با عنوان رابطه. که تاپیک های زیادی دارد اعم از محتواهای متنوع عمیق و تأمل برانگیز همگی با موضوعیت «رابطه».
امروز صفحهٔ این خانم محترمه را دیدم و چرخی در آن زدم و از مطالب فنگشویی آن محظوظ شدم و بخودم گفتم که آخر این چه کار باطلی است که ما داریم در گروه رابطه می کنیم؟ آن همه کار و زحمت واقعاً چرا؟ در حالی که صفحهٔ ایشان و صفحات مشابه هستند.
این متن را هم ذیل تصاویر فوق نوشته اند:
"کجا بهتون این چیزا رو یاد میدن خدایی؟حتی دوره های اموزشی همچنین مطالبی نیست😅🔹فقط کافیه این نکات فنگشویی رو یاد بگیرین،اونوقت دیگه میتونین روابط عاطفی عالی داشته باشین👌🏻💞"
خب، آدمهای عاقل، رابطه عاطفی عالی با این چیزها وقتی میسر می شود، چرا خودتان را با خودشناسی و شناخت مسائل عمیق درونتان به زحمت می اندازید؟!
