شعر مذهبی رضیع الـحسین
前往频道在 Telegram
گلچین اشعارمذهبـــی رضیــعالحسـین علیهالسلام Instagram.com/raziolhossein تبادل و تبلیغات❌ کانال نوحه: @raziolhossein1 توجه! استفاده و کپی برداری از اشعار"حتی بدون ذکر منبع" بلامانع است
显示更多📈 Telegram 频道 شعر مذهبی رضیع الـحسین 的分析概览
频道 شعر مذهبی رضیع الـحسین (@raziolhossein) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 12 589 名订阅者,在 宗教与灵性 类别中位列第 7 100,并在 伊朗 地区排名第 25 773 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 12 589 名订阅者。
根据 27 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 187,过去 24 小时变化为 12,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 9.06%。内容发布后 24 小时内通常能获得 4.25% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 141 次浏览,首日通常累积 535 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 2。
- 主题关注点: 内容集中在 گریه, کربلا, #حضرت_زینب_شهادت, زينب, فاطمه 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“گلچین اشعارمذهبـــی رضیــعالحسـین علیهالسلام
Instagram.com/raziolhossein
تبادل و تبلیغات❌
کانال نوحه:
@raziolhossein1
توجه!
استفاده و کپی برداری از اشعار"حتی بدون ذکر منبع" بلامانع است”
凭借高频更新(最新数据采集于 28 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 宗教与灵性 类别中的关键影响点。
12 589
订阅者
+1224 小时
+347 天
+18730 天
帖子存档
12 590
#امام_حسین_اربعین
#حضرت_زینب_اربعین
#اربعین #مشایه #نجف #جابر
#جامانده_ها #اربعین
#جامانده #فراق
12 590
#حضرت_سکینه_سلام_الله_علیها
قسمتی از ترکیب بند
در شهر شام با لب خشک و دل کباب
یک شب سکینه رفت چو بخت خودش به خواب
باغی به خواب دید که میبود لالهاش
پرداغتر ز زخم تن شاه مستطاب
از فرط ژاله دیدهی گلهای نرگسش
مانند چشم زینب خونینجگر پُرآب
سَروَش سهی چو قامت رعنای اکبری
نخلش بلند چون قد عبّاس کامیاب
هم سُنبلش بهسان یتیمان گشودهمو
هم بلبلش چو قلب اسیران در اضطراب
آنجا سکینه ختم رسل را ستاده دید
جمعی رُسُل به همره آن شاهِ شیخ و شاب
بر کف گرفته تیغ، سواری به پیش رو
تیغی چو ذوالفقار و سواری چو بوتراب
در آن چمن بدید یکی قصر زرنگار
چون قبّهی رفیعهی شاهِ فلکقُباب
زهرا نشسته بود در آن قصرِ ازهری
با چشم اشکبار و به مژگانِ پُرحباب
بودش به دستْ پیرُهن پارهپارهای
از نیزه و خدنگ، ز خون سربهسر خضاب
آمد سکینه شکوهکنان پیش فاطمه
وز خون دل فشاند به گلگونهاش گلاب
گفتا: مگر که نیست تو را آگهی به خُلد،
زین ظلم بیحساب؟ اَیا مادرِ حساب!
نشنیدهای که کشته شده نور عین تو
با حلق خشک و چشم تر و سینهی کباب؟
نگرفت نور عین تو را وقت بیکسی
غیر از دو چشمْ حلقه نمودن کسی رکاب
بر سوز سینهاش نرسیدهست کس به دهر
غیر از دم سِنان و بهجز ناوَک شهاب
اینک سر حسین تو آمد به شهر شام
تابان چو آفتاب، کجا شام و آفتاب؟
بر تشت زر نهاد سرش را یزید شوم
چوبش زند به لعل لب و میخورد شراب
با کفر خویش، دعوی اسلام میکند!
چشم ثواب دارد از این کار ناصواب
در شهر شام، پردگیان حسین ببين،
بیپرده و حجاب، نگر شرم و بین حجاب!
نوعی غبار فتنه بهپا خاست در جهان
کز روی ما نماند بهجز گردِ غم نقاب
سیراب بین ز چشم تر ما گلوی خشک
پرآب بین ز آبلهی پای ما حباب
زهرا به ناله گفت که ای طفل بیپدر
دیگر مرا شنیدن حرف تو نیست تاب
برگو کجاست منزل و مأوایتان بـه شام؟
گفتا: به خانهای چو دلِ بیکسان خراب
گفتا: غذای روز شما؟ گفت: خون دل
گفتا: چراغ شام شما؟ گفت: ماهتاب
گفتا: چه بالشِ سرتان؟ گفت: خشت و سنگ
گفتا: چه فرش منزلتان؟ گفت: از تراب
گفتا: ز کیست شکوهی تو؟ گفت: از یزید
گفتا: ز چیست نالهی تو؟ گفت: بهر باب
گفتا: که شانه زد به سرت؟ گفت: گَرد غم
گفتا: که شست گرد رخت؟ گفت: اشک ناب
گفتا: کنی تو صبر؟ بگفتا که صبر کو؟
گفتا: روی به خواب؟ بگفتا کجاست خواب؟
گفتا: که دستگیر شما گشت ای اسیر؟
گفتا که بند آهن و زنجیرِ پُر ز تاب
گفتا: کبودی رخ تو چیست ای یتیم؟
گفتا ز ضرب سیلی شمر، ای فلکجناب
گفتا: برای آب ز کس کردهای سؤال؟
گفتا: بسی نمودم و نشنیدهام جواب
پس آن یتیم با همه دردِ نگفتهاش
بیدار شد ز خواب خوش از بخت خفتهاش
میرزا محمود #فدایی_مازندرانی
@raziolhossein
12 590
#حضرت_سکینه_سلام_الله_علیها
قسمتی از ترکیب بند
در شهر شام با لب خشک و دل کباب
یک شب سکینه رفت چو بخت خودش به خواب
باغی به خواب دید که میبود لالهاش
پرداغتر ز زخم تن شاه مستطاب
از فرط ژاله دیدهی گلهای نرگسش
مانند چشم زینب خونینجگر پُرآب
سَروَش سهی چو قامت رعنای اکبری
نخلش بلند چون قد عبّاس کامیاب
هم سُنبلش بهسان یتیمان گشودهمو
هم بلبلش چو قلب اسیران در اضطراب
آنجا سکینه ختم رسل را ستاده دید
جمعی رُسُل به همره آن شاهِ شیخ و شاب
بر کف گرفته تیغ، سواری به پیش رو
تیغی چو ذوالفقار و سواری چو بوتراب
در آن چمن بدید یکی قصر زرنگار
چون قبّهی رفیعهی شاهِ فلکقُباب
زهرا نشسته بود در آن قصرِ ازهری
با چشم اشکبار و به مژگانِ پُرحباب
بودش به دستْ پیرُهن پارهپارهای
از نیزه و خدنگ، ز خون سربهسر خضاب
آمد سکینه شکوهکنان پیش فاطمه
وز خون دل فشاند به گلگونهاش گلاب
گفتا: مگر که نیست تو را آگهی به خُلد،
زین ظلم بیحساب؟ اَیا مادرِ حساب!
نشنیدهای که کشته شده نور عین تو
با حلق خشک و چشم تر و سینهی کباب؟
نگرفت نور عین تو را وقت بیکسی
غیر از دو چشمْ حلقه نمودن کسی رکاب
بر سوز سینهاش نرسیدهست کس به دهر
غیر از دم سِنان و بهجز ناوَک شهاب
اینک سر حسین تو آمد به شهر شام
تابان چو آفتاب، کجا شام و آفتاب؟
بر تشت زر نهاد سرش را یزید شوم
چوبش زند به لعل لب و میخورد شراب
با کفر خویش، دعوی اسلام میکند!
چشم ثواب دارد از این کار ناصواب
در شهر شام، پردگیان حسین ببين،
بیپرده و حجاب، نگر شرم و بین حجاب!
نوعی غبار فتنه بهپا خاست در جهان
کز روی ما نماند بهجز گردِ غم نقاب
سیراب بین ز چشم تر ما گلوی خشک
پرآب بین ز آبلهی پای ما حباب
زهرا به ناله گفت که ای طفل بیپدر
دیگر مرا شنیدن حرف تو نیست تاب
برگو کجاست منزل و مأوایتان بـه شام؟
گفتا: به خانهای چو دلِ بیکسان خراب
گفتا: غذای روز شما؟ گفت: خون دل
گفتا: چراغ شام شما؟ گفت: ماهتاب
گفتا: چه بالشِ سرتان؟ گفت: خشت و سنگ
گفتا: چه فرش منزلتان؟ گفت: از تراب
گفتا: ز کیست شکوهی تو؟ گفت: از یزید
گفتا: ز چیست نالهی تو؟ گفت: بهر باب
گفتا: که شانه زد به سرت؟ گفت: گَرد غم
گفتا: که شست گرد رخت؟ گفت: اشک ناب
گفتا: کنی تو صبر؟ بگفتا که صبر کو؟
گفتا: روی به خواب؟ بگفتا کجاست خواب؟
گفتا: که دستگیر شما گشت ای اسیر؟
گفتا که بند آهن و زنجیرِ پُر ز تاب
گفتا: کبودی رخ تو چیست ای یتیم؟
گفتا ز ضرب سیلی شمر، ای فلکجناب
گفتا: برای آب ز کس کردهای سؤال؟
گفتا: بسی نمودم و نشنیدهام جواب
پس آن یتیم با همه دردِ نگفتهاش
بیدار شد ز خواب خوش از بخت خفتهاش
میرزا محمود #فدایی_مازندرانی
@raziolhossein
12 590
#اسارت_شام
#خروج_از_شام
روز ما در شامتان جز شام ظلمانی نبود
ای زنان شهر شام، این رسم مهمانی نبود
سنگ باران مسلمان آنهم از بالای بام
این ستم بالله روا در حق نصرانی نبود
پایکوبی در کنار رأس فرزند رسول
با نوای ساز، آیین مسلمانی نبود
ما که رفتیمای زنان شام، نفرین بر شما
ناسزا گفتن سزای صوت قرآنی نبود
مردهاتان بر من آوردند هفده دسته گل
دستۀ گل غیر آن سرهای نورانی نبود
ای زنان شام، آتش بر سر ما ریختید
در شما یک ذرّه خُلق و خوی انسانی نبود
ای زنان شام، در اطراف مشتی داغدار
جای خوشحالیّ و رقص و دست افشانی نبود
ای زنان شام، گیرم خارجی بودیم ما
خارجی هم گوشۀ ویرانه زندانی نبود
طفل ما در گوشۀ ویران، دل شب دفن شد
هیچکس آگاه از آن سرّ پنهانی نبود
ای سرشک شیعه شاهد باش بر آل رسول
کار «میثم» غیر مدح و مرثیه خوانی نبود
#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
12 590
#خروج_از_شام
با دلِ خونین و چَشمِ پُر بُکا اِی اَهلِ شام
می روم اِمروز از شَهرِ شما اِی اَهلِ شام
خانه آبادان که بِنمودید با ما دوستی
میهمانداری بر آلِ مُصطفی اِی اَهلِ شام
غیرِ اَشک دیده و خُونابِ دل دیگر چه بود
در شب و روز از برای ما غَذا اِی اَهلِ شام
اَهل بیتِ مُصطفی بودیم اَندر روزگار
غیرِ نا اَهلی ندیدیم از شما اِی اَهلِ شام
بی وفایی شما بَس آنکه از قتلِ حُسین
دست و پا رَنگین نمودید از حَنا اِی اَهلِ شام
ریختید از تیغِ کین خُونِ خداوندی که نیست
خُونبهایی بهرِ او غِیر از خدا اِی اَهلِ شام
خَصمِ بیرحم آنچه باشد چون شود غالب بِخَصم
می نبُرد تِشنه راُسش از قَفا اِی اَهلِ شام
فَرقِ ما مَجروح شد اَندر لبِ بازار ها
بس زدید از کَین بِه ما سَنگِ جَفا اِی اَهلِ شام
زآتشِ غم سُوخت در جَنّت رَوانِ مُصطفی
ریختید آتش زِ بَس بر فَرقِ ما اِی اَهلِ شام
اَندر این مُدّت که ما را در خَرابه جای بود
خاک بَستر ، خِشت بوده مُتکا اِی اَهلِ شام
بوده با ما چارده کُوکَب چو ماهِ چارده
با دو طفل ااینک رَویم از این وِلا اِی اَهلِ شام
می رَوَیم اَکنون بِه چشمِ اَشکبار اَمّا بُود
یک وَصیّت آورید او را بجا اِی اَهلِ شام
بر سرِ قَبرِ رُقیّه کُو در اینجا شد غَریب
گاه بُگذارید شَمعی از وَفا اِی اَهلِ شام
نِی هَمین (جودی) سَرا پا سُوخت از ماتم چو شَمع
جانِ عالم سُوخت از این ماجَرا اِی اَهلِ شام
#جودی_خراسانی
@raziolhossein
12 590
#خروج_از_شام
کاروان، عزم خروج از شام کرد
شام را در چشم دشمن شام کرد
سر به سر گشتند بر محمل سوار
با دلی خونین و چشمی اشکبار
گنجشان در گوشه ویرانه بود
چشمشان بر قبر آن دردانه بود
شعله از سوز جگر افروختند
چون چراغی بر مزارش سوختند
یک طرف شیون کنان زن های شام
گرد محمل ها نمودند ازدحام
لکه های ننگ بر دامانشان
خون به جای اشک در چشمانشان
بعد از آن آواز و رقص و ساز و کف
گرد زینب اشک ریزان بسته صف
کای گل دامان زهرای بتول
عذر ما را از کرم بنما قبول
عفو کن ما را که ما تا زنده ایم
از تو و از فاطمه شرمنده ایم
قافله نزدیک بر دروازه شد
زین سخن ها داغ زینب تازه شد
از دو چشم خویش می بارید خون
کرد سر از پردۀ محمل برون
ناله از دل بر کشید و گفت این
آفرین زنهای شامی آفرین
گیرم ای جا صحبتی از دین نبود
شیوۀ مهمان نوازی این نبود
ای به ننگ آمیخته نام شما
میهمان بودیم در شام شما
گرد ما با ساز گردیدید باز
اشک ما دیدید و خندیدید باز
آن سری کز خون رخش گلرنگ بود
اجر قرآن خواندن او سنگ بود؟
بود جای احترام و پاس من
کف زدن پای سر عباس من
آب در این سرگذشت از سر گذشت
هر چه شد بر آل پیغمبر گذشت
من نمی گویم به ما احسان کنید
خواستید ار ظلم خود جبران کنید
مانده در ویرانه از ما بلبلی
کرده جان تقدیم بر خونین گلی
او سفیر ماست در شام شما
بلبل زهراست در شام شما
گاهگاهی در کنار تربتش
یاد آرید از غروب غربتش
#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
12 590
#اسارت_شام
#خروج_از_شام
در جشن دل شکستنی را نبرید
آغشته به خون پیرهنی را نبرید
از ما که گذشت مردم شام اما
دیگر سر بازار زنی را نبرید
......
دیروز اگر دشمن حیدر بودید
حالا بزنید بوسه بر تمثالش
بعد از من اگر به شام مهمان آمد
با سنگ نیایید به استقبالش
#وحید_عظیم_پور
@raziolhossein
12 590
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#خروج_از_شام
زبانحال عمه سادات با حضرت رقیه
بعد این فتح و ظفر، رنج و بلایی سخت است
دخترم! بی تو شوم کرببلایی سخت است
از تو دل کندن و اینگونه جدایی سخت است
بین ویرانه بمانی و نیایی سخت است
مضطرم! بین تو و رفتن و ماندن، چه کنم؟
تو که راحت شدی از درد، ولی من چه کنم؟
آنکه بی جنگ، ز خولی و سنان بُرده تویی
آنکه از غربت بابای خودش مُرده تویی
من علی هستم و زهرای لگد خورده تویی
صورتت سوخته، حوری دل آزرده تویی
گل رخسار ترا قرمزی لاله نشست
تن مجروح ترا آن زن غساله نشست
کاش با ما، تو هم از شام سفر می کردی
باز هم ناله از آن درد کمر می کردی
دختران را ز سر کوچه خبر می کردی
معجرت را سر بازار، به سر می کردی
چقدر نُقل زبانِ همه زن ها شده ای
به غرورِ همه بَرخورده که تنها شده ای
ما که رفتیم ولی بر موی ما، چنگ نخورد
به سر و صورت ما مُشت هماهنگ نخورد
از روی بام، به پیشانی ما سنگ نخورد
وقت افتادن سرها، دُهُل جنگ نخورد
خاطرات بدم از شام، فقط این ها نیست
دیگر آن دخترِ بی چاک و دهان، اینجا نیست
آن همه دوری و هجران! چقدر سخت گذشت
غم موهای پریشان! چقدر سخت گذشت
سکّوی بَرده فروشان! چقدر سخت گذشت
تشت و چوب و لب و دندان! چقدر سخت گذشت
وقت برگشت، به ما طعنه ی تیزی نزدند
بی حیاها به زنی حرف کنیزی نزدند
#رضا_دین_پرور
@raziolhossein
12 590
#امام_زمان_مناجات
اگر از کوی تو یک صبح غباری برسد..
تاج شاهیست که بر ایل و تباری برسد
رود جاری نشود میوه نخواهد آمد
پس تو بگذار که این بغض به زاری برسد
تو اگر سر به گدایت بزنی خواهم گفت
میل گل بوده که بر دیدن خاری برسد
باری از شانه ی خود روی دل ما بگذار
مدد ای شاه که این شاخه به باری برسد
به زمینگیری من رحم کن ای ابر کرم
تا که مرداب به این رحمت جاری برسد
ایستادیم دم هیتمان این همه سال..
به امیدی که ازین جاده سواری برسد
تا نمردیم بیا سیر ببینیم تو را
پیش از آن که نفس ما به شماری برسد
خرّم آن روز که باشیم و تو باشی با ما
"آرزومند نگاری به نگاری برسد"
گوشه ی صحن حسین یاد کن احوال مرا
شاید این حال خزانی به بهاری برسد
دل ما سوخته یک روضه ی گودال بخوان
تا در این خیمه ی آماده شراری برسد
#سیدپوریا_هاشمی
@raziolhossein
12 590
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_رقیه
نگاه منتظرم را گواه می گیرم
که در پناه نگاهت پناه می گیرم
همیشه قبل محرم برای دیدن تو
دوباره چله ای از اشک و آه می گیرم
بببین شبیه همیشه که از دلم با اشک
دوباره گرد و غبار گناه می گیرم
ببخش از اینکه تو را بی شمار دیده ام و
به جای مردم شهر اشتباه می گیرم
دوباره خادم بزم عزای اربابم
چه عزتی که در این جایگاه می گیرم
دوباره باز شب سوم آمده که عزا
برای دخترکی بی گناه می گیرم
به حال صحن و سرایش چقدر محتاجم
به روضه ای که در آن بارگاه می گیرم
به سوی نیزه نظر کرد و گفت ای بابا
فقط به سایه ی نیزه پناه می گیرم
در این خرابه ی تاریک زیر چکمه ی زجر
ببیین سراغ عمو را ز ماه می گیرم
@raziolhossein
12 590
#امام_زمان_مناجات
چشم ما از دوریات غیر از پشیمانی ندید
تو کنارم بودی و چشمم به آسانی ندید
هرکه بر من خیره شد بر حال و روزم گریه کرد
غیر زخمِ عشق را در خط پیشانی ندید
بارها خوردم به دیواری که از خود ساختم
"شیشهی شفاف را گنجشک زندانی ندید"
کاش میشد که نچسبانم خودم را بر شما
هیچکس، حتیٰ خودم از من مسلمانی ندید
سنگ بودم چشمهای راهی به قلبم باز کرد
غیر عشقت روزنی این قلب سیمانی ندید
مشکل ما دوریت نه، مشکل ما غفلت
است
هرکه غافل نیست، از عمرش پشیمانی ندید
هرکه آمد هرزگیها را هرس کرد از دلش
باغ او از لطفِ تو غیر از فراوانی ندید
"یک قدم بگذار بر خود یک قدم تا کوی دوست"
همتی در ما چرا این راه نورانی ندید
ابرها ماییم، ای خورشید پشت ابرها
آنکه پر زد از خودش شبهای ظلمانی ندید
من خودم را دیدهام هربار ، فهمیدم چرا
تو کنارم بودی و چشمم به آسانی ندید
#حسن_لطفی
@raziolhossein
12 590
#امام_زمان_مناجات
هوایت آسمانی میکند بی بال و پر ها را
نگاهت می گشاید رو به هر دلخسته در ها را
خبر می آید از عطر خوش پیراهنت یک روز
صدای پایت الکن می کند دیگر خبر ها را
نگاهت پینه دوزی را مراد هر چه عاشق کرد
ندارد هیچ چشمی غیر چشمت این هنر ها را
دعای مستجابم را فدایت میکنم هر روز
خدا از لحظه هایت دور سازد تا خطر ها را
همه عصر فراقت را اگرچه اشک می باریم
نمی بیند کسی در ما نشان خون جگر ها را
تو را گم کرده ایم و حال و روز ما بد است آقا
شبیه حال و روز کودکانی که پدر ها را...
#حسن_کردی
@raziolhossein
12 590
#امام_زمان_مناجات
هوایت آسمانی میکند بی بال و پر ها را
نگاهت می گشاید رو به هر دلخسته در ها را
خبر می آید از عطر خوش پیراهنت یک روز
صدای پایت الکن می کند دیگر خبر ها را
نگاهت پینه دوزی را مراد هر چه عاشق کرد
ندارد هیچ چشمی غیر چشمت این هنر ها را
دعای مستجابم را فدایت میکنم هر روز
خدا از لحظه هایت دور سازد تا خطر ها را
همه عصر فراقت را اگرچه اشک می باریم
نمی بیند کسی در ما نشان خون جگر ها را
تو را گم کرده ایم و حال و روز ما بد است آقا
شبیه حال و روز کودکانی که پدر ها را...
@raziolhossein
12 590
#امام_زمان_مناجات
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد مَحَلّش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیبِ همه، انگار دلت با ما نیست
بد شدن حسّ دل آزار شدن هم دارد
آنقَدَر حرف در این سینه یِ ما جمع شده
این همه عُقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مُردن مایی آقا ؟!
این بدی مانعِ دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیرِ غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
#علیاکبر_لطیفیان
@raziolhossein
12 590
. بسمالله الرحمن الرحیم
هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک
دعای سلامتی حضرت فراموش نشود
اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ
السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً
وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ
اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید
اللهمصلعلیمحمدوآلمحمدوعجلفرجهم
🌴اللهمعجللولیکالفرج🌴
12 590
#امام_حسین_مناجات
منم بی نوایت عزیزم حسین
سرم خاک پایت عزیزم حسین
به کعبه قسم ، کعبه قلب من
شده کربلایت عزيزم حسین
به این هیچ تو کرده ای دم به دم
کرم بی نهایت عزیزم حسین
ندارم پناهی در عالم به جز
تو و مجتبایت عزیزم حسین
تو را جان ِ فطرس بیا پر بده
مرا در هوایت عزیزم حسین
چه خاکی کُنَم سر ، جوانی گذشت
نمردم برایت عزیرم حسین
به هر یا ربت زیر سر نیزه ها
صدا زد خدایت عزیزم حسین
دهان تو را غرق خون می کنند
به هر ربنایت عزیزم حسین
چرا شمر لرزید پا تا سرش؟
که می زد صدایت : عزیزم حسین
کجا رفت پیراهت کهنه و
عقیق و عبایت عزیزم حسین
#محمدحسین_رحیمیان
@raziolhossein
12 590
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه
هر کس که رسید تیری انداخت تو را
با نیزه و تیغ ناتوان ساخت تو را
با پیکر تو مگر چه کردند حسین!
حتّی زینب آمد و نشناخت تو را
#عاصی_خراسانی
@raziolhossein
