ch
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

前往频道在 Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

显示更多
7 241
订阅者
-324 小时
-127
-5730
帖子存档
من، آدمِ نوشتنم. همان‌موقع که توی جوابِ آن‌که پرسید «اگر قرار باشد تک و تنها، به یک جزیره دورافتاده تبعید شوی، با خودت «چه» می‌بری»، گفتم «قلم و کاغذ»؛ همان‌موقع که دیدم «نمی‌توانم» ننویسم؛ همان‌موقع که فهمیدم پی نام و نان و ننگ، خودم را وصله پینه کلمات نکرده‌ام؛ همان‌موقع که دیدم کلمات، محل رجوع و محل بازگشت منند؛ همان‌موقع، فهمیدم که «من، آدمِ نوشتنم»، و «کلمات»، دل‌خوشی منند. فهمیدم من‌، بی‌کلمه نمی‌توانم از پسِ جنگ‌های خونینِ «دین» و «فلسفه» و «روان‌شناسی» بربیایم. فهمیدم «کلمه» برای من مثل نخ تسبیح است، و می‌تواند شرحه شرحه‌های وجودِ متفرقم را گرد هم بیاورد. و تنها «واژه‌ها» هستند که می‌توانند بی‌تکلّف و بی‌تصنّع، مرا به مقام اعلای خالقی برسانند. و حالا، یکی از جایزه‌هایی که بابت کلماتم گرفته‌ام، به نام نامی محمد گره خورده است. و من بیشتر از هروقت دیگری، قدردان اساتیدم هستم. حالا که خودم هم دارم «نوشتن» را درس می‌دهم؛ حالا که قد کشیدن روح شاگردانم را توی تن کاغذ می‌بینم؛ بیشتر از هر وقت دیگری، نوشتن را می‌فهمم، و با کلمه عشق می‌کنم. #مصطفی_سلیمانی #کنگره_بین‌_المللی_محمد 🍀❤️ @The_meaningoflife

✔ نقد و بررسی کتاب نشست نقد و بررسی کتاب فرقه‌ای در قلب جمهوری با حضور مترجم کتاب و سخنرانی رئیس دانشگاه ادیان و مذاهب به صور
نقد و بررسی کتاب نشست نقد و بررسی کتاب فرقه‌ای در قلب جمهوری با حضور مترجم کتاب و سخنرانی رئیس دانشگاه ادیان و مذاهب به صورت حضوری و مجازی برگزار می‌شود. 🔹️همچنین دکتر مصطفی سلیمانی؛ روان‌شناس شخصیت با موضوع شستشوی مغزی و فریب اعضای فرقه‌های تروریستی و راه فرار از آن‌ها با تاکید بر فرقه منافقین سخنرانی خواهند کرد. 🔹️لینک خبر دانشگاه ادیان: (نشست نقد و بررسی کتاب فرقه‌ای در قلب جمهوری برگزار می‌شود) https://urd.ac.ir/fa/cont/10870/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA 🍀❤️ @The_meaningoflife

شستشوی مغزی شستشوی مغزی این عبارت، با عبارت‌های دیگری نظیر مغزشویی، کنترل فکر دیگران، کنترل عقاید دیگران، کنترل ذهن دیگران و متقاعد‌سازیِ اجباری هم به کار برده می‌شه. در دوزِ خفیف‌تر، می‌توانیم شستشوی مغزی را همان تلقین در نظر بگیریم. در این حالت، فرد تحت تأثیر اجبار، و با دخالت عنصر ارعاب و فشار، و صد البته، با برخی تکنیک‌های روان‌شناسانه، متقاعد می‌شه که نگرش‌ها و ارزش‌های خودش رو تغییر بده. و اجازه می‌ده که ایده‌ها و افکار جدید و «ناخواسته» وارد ذهنش بشن. و ذهن اون رو بازسازیِ مجدد کنن. همه ما می‌دونیم که این حجم از تغییرات، گاهی با اختیار خودِ فرد برای اون اتفاق می‌افته. یعنی فرد، برای این‌که بیاد از الگوهای ناسازگارِ ذهنی‌ای که تحت مدیریت خانواده و محیط به اون آموزش داده شده، فاصله بگیره، شروع به مراقبه می‌کنه. مراقبه، یا به نوعی شستشوی قلب یا «تطهیر ذهن»، در واقع، همان چیزی است که خودِ فرد، به اختیار، برای تغییر قالب‌ها و چارچوب‌های ذهنیش به کار می‌گیره. و البته چنین اقدامی، به عنوان یک سنت خوب شناخته می‌شه؛ که فرد، به این دلیل که می‌خواد خودش رو از هر تجاوزی در حیطه اندیشه و فکرش حفظ کنه، شروع به بازسازی مجدد اون می‌کنه، تا جایی که اون‌قدر قوی‌ش کنه، که هیچ عامل خارجی‌ای نتونه نظم و انسجامش رو به هم بریزه. چنین فردی، با راهی که به اختیار برای تغییر خودش انتخاب کرده، خودش رو جست‌و‌جوگرِ حقیقت می‌دونه، اما در مقابل، روش دیگری هم برای تغییر ذهن وجود داره، که موضوع بحث ماست، و از اون با عنوان «تجاوز به ذهن» استفاده می‌کنیم، که در آخرین مرحله، به «تسخیر ذهن» هم ختم می‌شه. و اون چیزی نیست جز، شستشوی مغزی. اما برنامه‌نویسیِ دوباره ذهن، چطور اتفاق می‌افته؟ همه ما، چیزی داریم تحت عنوان «ذهن ناخودآگاه» که بسیار قدرتمنده، اما در عین حال، بسیار آسیب‌پذیر هم هست. ذهن ناخودآگاهِ ما، بدون این‌که ما آگاه باشیم چیزهای مختلف رو جذب می‌کنه. ذهن ناخودآگاه، تمامی‌ خاطرات و تجربیات زندگی رو ضبط و بایگانی می‌کنه. ذهن ناخودآگاه، نمی‌تونه بین واقعیت و خیال تفاوتی قائل بشه. و تکرار کردن، کلید ایجاد باور و عادت‌های جدید در قسمت ناخودآگاه ذهن است. یعنی گفتن چیزی یا فکر کردن طولانی مدت به چیزی، باعث می‌شود ما شروع به باور کردن اون چیز کنیم؛ حتی اگر اون چیزی که تکرار می‌کنیم، در آن لحظه نه واقعیت داشته باشه و نه صحیح باشه. و نکته این‌جاست که در فرایند شستشوی مغزی، فردِ شستشو‌گر، به همه این نکات واقف هست و از همه‌شون بهره لازم رو می‌بره. اما این‌که چه عملیات روانی‌ای روی فرد صورت می‌گیره، رو می‌تونیم در چند بند خلاصه کنیم؛ یعنی روش‌هایی که باعث می‌شه ذهن یک فرد این قابلیت رو به دست بیاره که از نو برنامه‌نویسی بشه و اطلاعات تازه و شاخص‌های جدیدی واردِ اون بشن. اولین مرحله، ایجاد مصنوعی یک بحران هویته: که نتیجه‌اش در نهایت، می‌شه پیدایش یک هویت کاذب و جدید. در این حالت، با کنترل احساسات فرد قربانی و سوء استفاده از جهل اون، برنامه کنترل ذهنش شروع می‌شه. بررسی‌های روانی نشون داده‌‌ن که انسان، فقط تا حدودِ محدودی می‌تونه تفاوت بین اندیشه و رفتار خودش رو تحمل کنه. و برای رهایی، از قدرت تصویر ذهنی خودش استفاده می‌کنه و بعد، در ادامه، رفتار خودش رو توجیه می‌کنه تا با احساس هویت درونی خودش سازگارتر بشه. اشخاصی که قصد شستشوی مغزی دیگران رو دارند، به سراغ افراد ضعیف و آسیب پذیر می‌رن. این افراد معمولاً دوره های سختی رو در زندگی خودشون سپری کرده‌ن و یا تغییری در روند زندگی‌شون ایجاد شده که از اختیارشون خارج بوده. این افراد رو ما می‌تونیم در چند رده دسته‌بندی کنیم: - افرادی که شغل خودشون را از دست داده‌ن و از آینده خودشون می‌ترسند. - افرادی که به تازگی از همسر خودشون، و از کسی که باهاش رابطه عاطفی دارن جدا شده‌ن، و دارن دوران تلخی رو می‌گذرونن. - اشخاصی که درگیر بیماری های طولانی هستن. - فردی که دوستان کمی داره. - افرادی که تازه از خونواده خودشون دور شده‌ن. - و یا افرادی که بین همسن‌های خودشون، دست و پا چلفتی و بی‌دست و پا فرض می‌شن. اما چرا این افراد، می‌تونن طعمه‌های خوبی باشن؟ چون دنبال پناه عاطفی هستند و دنبال راهی برای جبران سرخوردگی‌ها و شکست‌های خودشون می‌گردن و بنابراین، به راحتی می‌شه اون‌ها رو از دیگران فاصله داد تا به دنبال رفقایی از جنس خودشون باشن.

از روابط معتادگونه تا روابط روشن بینانه‌ چه تنها زندگی کنید، چه شریکی در زندگی داشته باشید، راه حل این است: حاضر بودن و تقویت خود از طریق توجه هر چه عمیق تر بر حال. برای شکوفایی عشق باید درخشش حضور در شما به اندازه ای نیرومند باشد که تحت تسلط فکر کننده یا بدن دردمند قرار نگیرید و آن ها را خود نپندارید.‌ ‌ شناخت خود به عنوان وجود ورای فکرکننده، آرامش و سکون پشت همهمه، عشق و شادی پشت درد، رهایی، رستگاری و روشن بینی را به همراه دارد. جدا کردن خود از بدن دردمند به مفهوم آوردن حضور به درون درد و در نتیجه تبدیل درد است. ‌ جدا کردن خود از تفکر به مفهوم آن است که شاهد ساکت افکار و رفتار خود و به ویژه الگوهای تکراری ذهن و نقش هایی که توسط نفس اجرا می شود، باشید. اگر توسط «خود» به ذهن بها ندهید، بی اختیاری و اجبار در برابر ذهن - که در داوری ناخواسته و مقاومت در برابر آنچه هست ریشه دارد و موجب تضاد، ماجرا و دردهای تازه می شود - از بین می رود.‌ ‌ در واقع همین که از طریق پذیرفتن هر آنچه هست، داوری متوقف گردد، شما از ذهن رها می شوید. اکنون برای عشق، شادی و آرامش جا باز کرده اید. ابتدا دست از داوری خود بکشید، سپس دست از داوری شریک زندگی تان بردارید. هیچ عاملی به این سرعت رابطه شما را دگرگون نمی کند که شریکتان را همان گونه که هست به طور کامل بپذیرید و به هیچ رو نخواهید او را داوری کنید یا تغییر دهید.‌ ‌ این نگرش، بی درنگ شما را به ورای نفس می برد. آنگاه همه بازی های ذهنی و چسبیدن های معتادگونه به پایان می رسند. دیگر هیچ ظالم و مظلوم و هیچ مدعی و متهمی وجود نخواهد داشت. همچنین به این ترتیب هر نوع وابستگی، یعنی کشیده شدن به الگوی ناآگاه شخص دیگر و در نتیجه امکان فراهم آوردن تداوم آن الگو به پایان می رسد.‌ ‌ آنگاه یا با مهر و محبت از هم جدا می شوید و یا با هم عمیق تر به حال، به وجود فرو می روید. آیا ممکن است به این سادگی باشد؟ بله، به همین سادگی ست. عشق، حالتی از وجود است. عشق شما در بیرون نیست، بلکه در اعماق وجود شماست. ‌ ‌ نه شما می توانید عشق را از دست بدهید و نه عشق می تواند شما را ترک کند. عشق به هیچ شخص و شکل ظاهری دیگری وابسته نیست. در سکون حضور خود، می توانید حقیقت بدون زمان و شکل خود را به صورت حیات ناپیدایی که محرک شکل جسمانی شماست، احساس کنید. آنگاه می توانید همین حیات را در اعماق یکایک انسان ها و مخلوقات حس نمایید. #اکهارت_تله #تمرین_نیروی_حال ❤️☘ @filsofak

🔹️در باب ادب خیلی از بیچارگی‌های آدم‌ها، برمی‌گردد به تعریف‌ها و معنی‌های ناقصی که از واقعیت‌های عالم توی ذهنشان دارند. مثلاً شاید از میان تمام آدم‌ها، فقط چندتاشان بدانند معنیِ «ادب» چیست؛ و مابقی، فقط به معنی‌های چَپَرچلاغ و چپ‌اندرقیچی‌ای که بلدند دل‌خوش باشند. یعنی این‌جور باشند که آدم‌های دور و برشان را با همان اَلَکِ تعریف‌های مزخرفی که دارند به دو دسته باادب و بی‌ادب غربال کنند؛ و به هرکس که انگ بی‌ادبی می‌زنند بگویند: بی‌نزاکت، بی‌شعور، بی‌فرهنگ، بی‌متانت، بی‌تربیت، بی‌اخلاق و بی‌معرفت؛ و هرکس را که بیشتر از عالم و آدم، اهل تشریفات و آداب و رسوم است، صدا بزنند باادب! و دلشان خوش باشد که لابد وقتی با آن باادب‌های مد نظرشان دور هم نشسته‌اند، به احتمال قریب به یقین، مشتی ادیبند که یکدیگر را یافته‌اند! ولی حقیقت با تعریف‌ها و تفسیرهایی که توی کتاب‌ها و ذهن کوچک آدم‌هاست فرق دارد. و آدم باادب، کسی جز آن‌که «بلد است حضور آدم‌ها را پاس بدارد» نمی‌تواند باشد. آن‌کس است که بلد است با هر جنبنده‌ای که به جهانش پا می‌گذارد، به بهترین حالات ممکن برخورد کند؛ آن‌کس است که بلد است حضورِ هرکسی را که به محضرش وارد می‌شود، تمام‌قد احساس کند؛ و بلد است با هر کس، چنان رفیقانه رفتار کند که طرفش یقین کند که لابد محبوب‌ترینِ خلایق نزد اوست. #مصطفی_سلیمانی #ادب ❤️☘ @filsofak

به بهانه هشتم مارس، روز جهانی زن انصافا، به حقوق زنان (مادران، خواهران و دختران) ما در ایران و خصوصا در شهرستان‌ها خیلی اجحاف می‌شود. برخی مربوط به قوانین ما است که در اختیار من و شما دوستان نیست و امیدواریم که روز به روز بهتر شود، اما برخی حقیقتا به قانون ربطی ندارد و اخلاقی و انسانی است. لطفا به احترام شرافت و انسانیت و برای این‌که ادای دینی به این عزیزان کرده باشیم: ۱. از رفتارهای زشت خیابانی (متلک‌ها و توهین‌ها)، به‌شدت بپرهیزیم و دوستان خود را به این مهم تشویق کنیم. ۲. اگر امکان دارد، پدران و بزرگان‌مان، اخلاقا، در واگذاری میراث و ماتَرکِ خود، نسبت یکسانی بین دختران و پسران لحاظ کنند. ۳. در سخت‌گیری و مراقبت از رابطه با جنس مخالف، بین پسر و دختر خود فرق نگذاریم. ۴. به‌همان اندازه‌ای که اجازه سینه‌سپرکردن به مردان مطلقه می‌دهیم، به‌همان اندازه هم به زنان مطلقه‌امان احترام بگذاریم و نگذاریم قامت‌شان خم شود. ۵. اگر خانمی برای ما کار می‌کند، او کار می‌کند و مزد می‌گیرد، از او بهره‌کشی جنسیتی نکنیم. ۶. تقسیم کار (جمع بیرون و داخل خانه) در زندگی مشترک، لااقل از نظر فیزیکی باید مساوی باشد. ❤️☘ @filsofak

🎞 The Breakfast Club 🎥 فیلم کلوپ صبحانه 📝 زیرنویس چسبیده فارسی ✂️ بدون سانسور 🔹️فیلم باشگاه صبحانه "The Breakfast Club" که در سال 1985 به کارگردانی و نویسندگی John Hughs است و به نظر من جز یکی از بهترین فیلم‌های سری جوانان می‌توان به حساب بیاید. داستان فیلم درمورد پنج دانش‌آموز دبیرستان است که یک روز به مدت 8 ساعت را باید در مدرسه بگذرانند و انشایی را بنویسند. #مصطفی_سلیمانی #فیلم_روانشناسی + به دوستان خود ارسال کنید. ❤️☘ @filsofak

شنیدن؛ یک هنر و مهارت استراتژیک چهار فن گوش‌سپردن دکتر ایمان فانی ❤️☘ @filsofak

🔹️در باب تنهایی تنهایی آن‌قدرها هم که می‌گویند بد نیست. آدم‌ها توی تنهایی است که یادشان می‌افتد می‌شود به جای این‌همه سگ‌دو زدن توی عالم بیرون، سرشان را مثل کبک فرو کنند توی برفِ وجود خودشان، و شروع کنند به نوک‌زدن، تا بلکه دستشان بیاید چه توی چنته‌شان قایم کرده‌اند؛ کرده و نکرده‌شان چیست و احساسات و باورهایشان از کجا آب می‌خورد. آدم‌ها از قِبَلِ تنهایی است که می‌توانند برگردند به عقب، و شروع کنند به زیر و رو کردن قضاوت‌هایی که کرده‌اند و زیر و روهایی که کشیده‌اند؛ و حق و ناحقش را دربیاورند. آدم‌ها فقط وقتی تنها می‌شوند می‌توانند عقب‌گرد کنند به گذشته‌های دور، و شروع کنند به برداشتنِ درس‌هایی که باید خیلی وقت پیش برشان می‌داشتند؛ و زیر و بم و ریز و درشت خودِ قدیمیشان را دربیاورند. آدم‌ها فقط توی آزادیِ تنهایی است که می‌توانند سر تا پای خودشان را، خوب و بد، بدون سانسور تماشا کنند؛ و خیره به شکست‌ها و بُردهایشان زُل بزنند. آدم‌ها از قِبَلِ تنهایی است که می‌توانند بدون ذره‌ای ابهام، آینده‌شان را صاف و شفاف ببینند؛ و شروع کنند به تخیل و تصویرش. آدم‌ها تنها توی تنهایی است که آدم می‌شوند. و تنهایی، شاید آن‌قدرها هم که می‌گویند بد نیست. #مصطفی_سلیمانی #تنهایی ❤️☘ @filsofak

نگرانی برای پادرد پنگوئن‌ها احسان عبدی‌پور موزیک Philip Daniel - Always |کانال احسان عبدی‌پور، بخشی از پادکست فتواهای عاطفی| @JameahiBehtarBesazim

از جنگ بیزارم. جنگ، همان حجابِ قطوری بود که نمی‌گذاشت خودِ واقعی‌ات را ببینم. جنگ، همان لحظاتی بود که وجود من، مثل یک ارتش نامنظم، روبه‌روی وجودِ منظمِ تو، آرایشِ نظامی می‌بست؛ و آن‌قدر صدای شیپورش بلند بود، که صدای تو را، که از پسِ بی‌سیم‌های خودی، پیغام‌های کُددارِ عاشقانه می‌فرستادی نمی‌شنید. جنگ، تدبیر من بود؛ تدبیرِ منی که بلد نبودم هیچ چیز را با عشق چاره کنم. جنگ، شاید دستاویزم بود؛ آن‌گاه که می‌خواستم صدایت را بشنوم. اما محضِ رضای خدا، حتی برای یک‌بار هم نتوانستم از لابه‌لای دادهای بی‌وقفه‌ام، به حرف‌هایت گوش بدهم. جنگ، تنها راه من بود؛ آن‌زمان که خیال می‌کردم برای در آغوش‌کشیدنت، باید رو در رویت قد علم کنم. جنگ، صدای عشقم بود؛ آن موقع که خیال می‌کردم شاید برای همیشه از دستت داده‌ام. من‌ از جنگ بیزارم؛ و به آن وا‌م‌دار. من‌ تو را، عشق را، از پسِ جنگ‌های خونین یافته‌ام. #مصطفی_سلیمانی #جنگ ❤️☘ @filsofak

اصلاح اجتماع مهم‌تر است یا اهتمام به خویشتن فردی اين پرسشي است كه قرن‌هاست ذهن متفكران را به خود مشغول كرده است. آيا براي يك زندگي سعادتمند، توجه به اصلاح فردي كفايت مي‌كند يا بايد وضعيت زندگي همگان را بهبود بخشيد؟ درد و رنج‌هاي شخصي اهميت و اولويت دارند يا مشكلات و مصايب جمعي و همگاني؟ يك انسان عقلاني و به طريق اولي يك انسان اخلاقي، بايد در ظرف زندگي اجتماعي خود دو كار كند. ۱. نخست اين‌كه بايد بكوشد تا جايي كه در توان دارد، جامعه را اصلاح و تصحيح كند و از اشكال‌هاي آن بكاهد. هركس متناسب با ميزان دارايي‌هاي دروني يعني دانايي‌ها و توانايي‌ها و با توجه به ويژگي‌هاي شخصيتي و منشي و آن‌چه ژنتيك به او انتقال داده و براساس حوادث زندگي و تعليم و تربيت و خلاصه با درنظر گرفتن همه امكان‌هايي كه درزندگي دارد بايد جامعه خودش را در تا جايي كه در توان دارد، اصلاح كند و نسبت به درد و رنج‌ها و فسادها و سوءنيت‌ها و سوءمديريت‌ها و جهل‌هايي كه دراين جامعه هست بدون حساسيت نباشد زيرا اگر اخلاقي هم نيست، لااقل عقلاني هست و مي‌داند كه به هر حال بايد در اين جامعه زندگي كند. بنابراين هر چه اين جامعه را بيشتر به صلاح نزديك كند، خودش هم بيشتر سود مي‌برد. اگر اخلاقي هم باشد كه مي‌خواهد براي هم‌نوعان خودش و همه كساني كه در اين جامعه زندگي مي‌كنند و چاره‌اي نيز جز آن ندارند، يك وضع بهتري فراهم كند. بنابراين هرگز نمي‌شود نسبت به ظلم و ستم و بي‌عدالتي و بي‌نظمي و بي‌امنيتي و نابرابري و فقدان رفاه و آزادي و شفقت يك جامعه بي‌تفاوت بود و حساسيت نداشت، بنابراين من بايد هركاري كه مي‌توانم براي نظم، امنيت، رفاه، عدالت، برابري، برادري، آزادي و صلح اين جامعه انجام دهم، دريغ نكنم. ۲. اگر من تمام مساعي خود را صرف كنم و همه شهروندان ديگر جامعه هم همين كار را انجام دهند، باز هم هيچ تضميني نيست كه جامعه ما بي‌عيب و نقص باشد و بنابراين ما نياز به ضربه‌گير داريم. اين ضربه‌گير فراهم كردن كار دوم ما است. يعني بايد كاري كنيم كه فشار وارد ناشي از زيستن در جامعه ناسالم براي خودمان و شهروندان جامعه كمتر شود و آسيب‌هاي آن كمتر درد و رنجي براي خودمان و ساير هم‌نوعان داشته باشد. به تعبيري كه در آيين هندو به كار مي‌رود، اگر جامعه منجلاب يا مرداب يا باتلاق هم هست، بتوانيم در اين منجلاب و باتلاق، لااقل نيلوفر باشيم. كار اول نيازمند آن است كه در فعاليت‌هاي خودمان به آن‌چه در نهادهاي خانواده، اقتصاد، تعليم و تربيت، علم و فن و هنر، سياست، قانون‌گذاري، اخلاق، دين و مذهب مي‌گذرد، توجه كنيم زيرا اين نهادها هستند كه عيب كلي جامعه را فراهم مي‌كنند. اما براي كار دوم يعني فراهم كردن ضربه‌گير بايد به يك سلسله‌چيزهايي روي آوريم كه شخص خودمان را با آن چيزها مجهز كنيم، بنابراين شأن اجتماعي من، كار اول من است و شأن انفرادی من، هم كار دوم است. |مصطفی ملکیان، فلسفه برای زندگی در کلاب مانیشکو| ❤️☘ @filsofak

🎥 فیلم "یک ذهن زیبا" 🎙 زبان اصلی/زیرنویس فارسی چسبیده 📥 کیفیت 720p ✂️ بدون سانسور 🔹️یک ذهن زیبا و به انگلیسی A Beautiful Mind 2001 به کارگردانی ران هاوارد (Ron Howard) بی شک یکی از موفق‌ترین بازی‌های راسل کرو را برای خود داشته و خود را در سال ۲۰۰۱ ماندگار کرد و با آن به اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی مرد را دریافت کرد. #مصطفی_سلیمانی #فیلم_روانشناسی + به دوستان خود ارسال کنید. ❤️☘ @filsofak

🔹️در باب قدّیس بودن سخنِ قصاری هست که این روزها، آدامس دهانِ عالم و آدم شده است؛ یک شیرِ پاک خورده‌ای، بدون این‌که بفهمد، یک حرفی را که اندازه دهانش نبوده برداشته و برای خودش تعبیر و تفسیر کرده، و تفسیرِ سطحی‌اش را انداخته توی دهان مردم. یک جایی خوانده «خودت را دوست داشته باش» و حالا هرکس را که نگاه می‌کنی، می‌بینی از خودش یک بُت ساخته و می‌گوید ایها الناس! بیایید و مرا بپرستید! و حرف هم که بزنی می‌گوید «من همینم که هستم!» و اگر تشریح کنی که این جمله افتخار ندارد، می‌گوید خودم را همین‌طور که هستم دوست دارم! این بد نیست که آدم خودش را دوست داشته باشد؛ یعنی اصلاً لازم و ضروری هم هست؛ ولی مگر می‌شود یک‌ چیزِ پر از ایراد و اشکال را این‌طوری سینه‌چاک دوست داشت؟! آن شیرِ پاک خورده که رفت و از لابه‌لای حرف‌های سنگینِ عالم، «دوست‌داشتن خود» را برداشت و با شیپور به دنیا جارش زد، نفهمیده بود آن «خود» کیست. نفهمیده بود همان «خود»ی است که آدم باید برای وصلش، خودش را بکشد. نفهمیده بود همان خودی است که از «خاکسترِ خود» بیرون می‌آید. نفهمیده بود مخاطبِ آن خود، فقط آن‌هایی‌اند که دوباره زاییده شده‌اند؛ آن‌هایی‌اند که دردِ زایش داشته باشند؛ آن‌هایی‌اند که قدّیس باشند؛ آن‌هایی‌اند که «تمام‌قد از هستیِ خودشان شرمنده باشند»! #مصطفی_سلیمانی #قدیس ❤️☘ @filsofak

آسیب‌‌شناسی نخبگی در ایران انتشار فایل کتاب به تجربه دریافته‌ام که نوشته‌هایی که از دلم ریشه‌ گرفته یا بر شهودم متکی بوده، بسیار اثرگذارتر از سایر نوشته‌هایم بوده است. کتاب آسیب‌شناسی نخبگی در ایران نیز از همین کارهای دلی بود. در شهریور ۱۳۹۵ رئیس بنیاد نخبگان اصفهان تماس گرفت و گفت جلسه‌ای با نخبگان داریم شما بیا صحبت کن. گفتم من اگر بیایم در نقد نخبگان صحبت می‌کنم و بر بیماری‌های نخبگی دست می‌گذارم و تمام عملکرد بنیاد نخبگان را زیر سؤال می‌برم. وقتی از جلسه سخنرانی بیرون آمدم به خودم گفتم این مباحث حیف است نانوشته بماند روزی کتاب آن‌ را خواهم نوشت. اما آن روز هیچگاه فرا نرسید و اصلا به‌علت سیل موضوعاتی که هر روز درگیرش می‌شدم موضوع تدوین کتاب نخبگی از دستور کار فکری‌ام خارج شد. اما مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی (وابسته به وزارت علوم)، این سخنرانی را شنیده‌اند و تصمیم به انتشار آن به‌عنوان یک کتاب گرفته‌اند. دکتر محسن رنانی ❤️☘ @filsofak

🔹️ در باب لجن درون آدم‌ها خیال می‌کنند می‌توانند خودشان همه‌ لجن‌هایی را که کبره بسته توی وجودشان درمان کنند. به این خاطر است که «فکر» می‌کنند؛ به این خاطر است که نقشه می‌کشند و برنامه می‌ریزند؛ و به این خاطر است که هی امیدوار و ناامید می‌شوند. آدم‌ها جوری رفتار می‌کنند که انگار نمی‌دانند لجن، لجن است، و هیچ‌جوره هم از بین نمی‌رود! و وقت‌هایی که دو سه صباح، آرامند و حالشان خوش است، یابو برشان می‌دارد که لابد «آدم» شده‌اند! و حواسشان نیست که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده، و لجنِ توی وجودشان، هنوز سر جاش هست، و فقط کمی ته‌نشین شده است! حواسشان نیست که فقط کافیست یک‌نفر، ناخنک بیندازد ته وجودشان، تا آن‌وقت، لجنِ کبره بسته توی ته دلشان، کنده شود و همه‌چیز را توی یک چشم به هم زدن بریزد به هم! و به این خاطر است که هی دنبال راه و چاه می‌گردند و امید دارند که خودشان بتوانند برای خودشان کاری بکنند! اما آن‌کس زیاد فکر می‌کند احتمالاً آخرش هم به این نتیجه می‌رسد که با فکر نمی‌تواند هیچ کاری بکند. و آن‌وقت، احتمالاً می‌رود درِ خانه آن‌کس که می‌تواند از لجنِ توی مرداب، گلِ نیلوفر بکشد بیرون. و می‌گوید می‌خواهم گُل باشم، اما نمی‌توانم. از منجلابِ توی وجودم، گُل می‌آفرینی؟ #مصطفی_سلیمانی #لجن_درون ❤️☘ @filsofak

🔹️در باب قرارداد ازدواج . آدم‌ها هزاران هزار سال است که بنای «قرادادِ ازدواج» را گذاشته‌اند، اما هنوز که هنوز است نتوانسته‌اند «مفادَ»ش را مشخص کنند. برای ازدواج، یک سند تنظیم می‌کنند، و پای هر صفحه‌اش یک خروار امضا و اثر انگشت می‌زنند، اما خرشان که از پل می‌گذرد، می‌روند توی فاز «عشق بی‌قید و شرط» و می‌خواهند به زور، به خودشان و بقیه این‌طور بقبولانند که حساب و کتابی در کار نبوده و پای هیچ قرارداد و تعهدی هم وسط نبوده است، اما همین که کار به فسخِ قرارداد می‌کشد، باز هم نقاب‌های دروغینشان را کنار می‌گذارند و آن‌وقت، دوباره بندهای قرارداد، سنگین‌تر از هر قراردادِ دیگری در عالمِ امکان، دوباره خودنمایی می‌کنند! آدم‌ها هم به خودشان و هم به دیگری دروغ می‌گویند‌؛ زیر بار نمی‌روند که ازدواج یک قرارداد است و هی براش فلسفه‌‌های دروغین می‌بافند و این‌جوری خودشان را از مزایای یک قراردادِ درست محروم می‌کنند. مثلاً نمی‌نشینند رُک و پوست‌کنده به طرفشان بگویند که به فرض، قراداد ما، پنج بند دارد؛ و هر کدامش که اجرا نشود، سند باطل است. مثلاً نمی‌گویند بند اول قرارداد، عاشقی است؛ بند دوم، رابطه جنسی است؛ بند سوم، خدمتِ متقابل است؛ بند چهارم، تقسیم منافع است؛ و بند پنجم، فرزندآوری است! اما به جاش، از صبح تا شب، پی برآورده شدن تک تکِ این بندها، جدِ آبادِ طرف مقابلشان را می‌آورند جلوی چشم‌هاش؛ و تا سؤال بپرسی، یک‌جوری پای عشقِ بی‌قید و شرط را می‌کشند وسط، که انگار نه انگار، آن هم یکی از بندهای همین قراردادِ بی‌در و پیکرشان است! #مصطفی_سلیمانی #ازدواج ❤️☘ @filsofak

پنج پیشنهاد برای کتاب‌خواندن از کلاس اول تا سال‌های پایان دانشگاه، صدها کتاب خواندیم اما محض رضای خدا یک بار یکی نیامد به ما بگوید که چگونه کتاب بخوان. در طول این سال‌ها به شیوه‌ی سعی و خطا چیزهایی آموختم که آن‌ها را با شما به اشتراک می‌گذارم. برخی از این نکات را هم از سایت خوب متمم یاد گرفتم. ۱. با ذهن ناآرام کتاب بخوانید! یعنی این‌که از دیگران نپرسید که چه کتابی خوب است و یا این‌که نپرسید این روزها چه کتابی روی بورس است. این غلط است. اول از همه از خودتان شروع کنید از خودتان بپرسید که سؤالات و مسایل اصلی‌تان در زندگی چیست؟ مثلا ممکن است من مسئله اصلی‌ام در زندگی، بهبود ارتباطات با خانواده‌ام باشد و شما مسئله اصلی‌تان در زندگی افزایش مهارت مذاکره. بنابراین کتابی که برای من خوب است برای شما بی‌فایده است و برعکس. حالا ذهن ناآرام یعنی چه؟ یعنی این‌که ذهن وقتی با یک سؤال روبرو می‌شود، یک چاله در آن پیدا می‌شود و تا آن چاله پر نشود آرام نمی‌گیرد. علت این‌که کتاب‌خواندن گاهی برای ما خسته‌کننده و ملال‌آور می‌شود این است که این کتاب ربطی به چاله‌های ذهنی ما ندارد. اول سوراخ ایجاد کنید! ۲. اول جنگل را ببینید بعد سراغ درختان بروید. معمولا ما بخش پیش‌گفتار و مقدمه و مطالب نوشته شده پشت جلد کتاب را خیلی مهم نمی‌دانیم. اما نکته این‌جاست که برای خواندن کتاب شما اول باید جغرافیای موضوع دست‌تان بیاید. یا این‌که "تصویر از بالا" یا Big Picture را درک کنید. آن‌وقت خیلی راحت‌تر می‌توانید فصول، پاراگراف‌ها و مفاهیم را یاد بگیرید. خواندن خلاصه کتاب، معرفی‌نامه‌ها، توصیه‌نامه‌هایی که در مورد یک کتاب هست، به‌سرعت می‌تواند برای ما یک "تصویر از بالا" ایجاد کند. ۳. همیشه لازم نیست خواندن کتابی را که آغاز کرده‌اید به پایان ببرید. هرجا فکر کردید کتاب، کتاب خوبی نیست و به سؤالات شما پاسخ نمی‌دهد، بزنید کنار و دنده‌عقب بگیرید. ما در نظام آموزشی خود طی ۱۲ تا ۲۰ سال، مجبور بودیم کتاب‌هایی را بخوانیم که دیگران ما را به خواندن آن‌ها مجبور کرده‌اند.لازم نیست تا ابد این رویه را ادامه دهیم. ۴. خلاصه‌کتاب به‌جای خود کتاب. بخشی از بهترین مطالعه‌هایی که داشته‌ام، خواندن خلاصه‌کتاب‌هایی بوده است که بهتر از خود کتاب، جان کتاب را منتقل می‌کنند. برخی از کتاب‌ها (البته برخی از کتاب‌ها را) را می‌شود در دو صفحه خلاصه کرد، پس بهتر است قبل از خرید و خواندن کتاب توصیه بند دوم را در نظر بگیرید. یک موقع دیدید که همان خلاصه‌کتاب مسئله شما را حل کرد و چه‌بسا بهتر از کتاب. ۵. لحظات تلخ شما را شرطی‌ نکند. بسیاری از ما، مطالعه را نه با هدف افزایش اطلاعات و دانسته‌ها و بازشدن افق دید، بلکه برای فرار از مشکلات و مسائل روزمره انتخاب می‌کنیم. زمانی‌که از دوست یا همسر یا مدیر خود دلگیر هستیم، گوشه‌ای می‌نشینیم و کتاب ورق می‌زنیم. شاید این کار در کوتاه‌مدت، مفید باشد اما در بلندمدت ما را شرطی می‌کند و ذهن ما عادت می‌کند که کتاب، همراه لحظات تلخ زندگی است. |دکتر مجتبی لشکربلوکی با اندکی تلخیص| ❤️☘ @filsofak

🔹️ در باب انرژی درون . آدم یک‌وقت‌هایی یک احساساتی دارد که خودش هم نمی‌داند از کجا آمده‌اند. مثلاً خیلی گذری از کنار یک‌ نفر رد می‌شود، اما احساس می‌کند آن آدم، حالش را بد کرده و انرژی‌اش را چسبانده کف زمین؛ بدون این‌که حتی یک کلمه حرف هم با آن آدم رد و بدل کرده باشد، یا حتی نگاهش توی چشم‌های او گره خورده باشد، یا حتی ذره‌ای از تنَش، تنِ او را لمس کرده باشد. و یک‌وقت‌هایی هم، چنان کنار یکی آرام می‌گیرد که گویی قرن‌هاست با حضورش اُنس دارد و می‌شناسدش؛ با این‌که حتی برای یک لحظه هم نگاهش توی چشم‌هاش گیر نکرده و حتی یک کلمه هم باهاش حرف نزده و حتی به قدر ذره‌ای هم لمسش نکرده است. و شاید این‌چیزها می‌خواهند بگویند وجود آدم‌ها، توی کلمات و زبان بدنشان خلاصه نمی‌شود. شاید می‌خواهند بگویند آدم‌ها یک چیزی دارند به اسم «ملاطفت»، که حتی توی خواب هم باهاشان هست و به هر چیز که اطرافشان هست می‌رسد. همان چیزی که امروزی‌ها اسمش را گذاشته‌اند «انرژیِ مثبت و انرژیِ منفی!» همان‌چیزی که انگار از هسته وجود آدم بیرون می‌زند و حال درونش را، بی‌کم و کاست، باز می‌تاباند؛ مثل خورشید؛ مثل هسته یک اتمِ در حالِ واپاشی؛ یا حتی مثل یک کوزه سفالین. و «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» #مصطفی_سلیمانی #انرژی_درون ❤️☘ @filsofak

🔹️ در باب انرژی درون . آدم یک‌وقت‌هایی یک احساساتی دارد که خودش هم نمی‌داند از کجا آمده‌اند. مثلاً خیلی گذری از کنار یک‌ نفر رد می‌شود، اما احساس می‌کند آن آدم، حالش را بد کرده و انرژی‌اش را چسبانده کف زمین؛ بدون این‌که حتی یک کلمه حرف هم با آن آدم رد و بدل کرده باشد، یا حتی نگاهش توی چشم‌های او گره خورده باشد، یا حتی ذره‌ای از تنَش، تنِ او را لمس کرده باشد. و یک‌وقت‌هایی هم، چنان کنار یکی آرام می‌گیرد که گویی قرن‌هاست با حضورش اُنس دارد و می‌شناسدش؛ با این‌که حتی برای یک لحظه هم نگاهش توی چشم‌هاش گیر نکرده و حتی یک کلمه هم باهاش حرف نزده و حتی به قدر ذره‌ای هم لمسش نکرده است. و شاید این‌چیزها می‌خواهند بگویند وجود آدم‌ها، توی کلمات و زبان بدنشان خلاصه نمی‌شود. شاید می‌خواهند بگویند آدم‌ها یک چیزی دارند به اسم «ملاطفت»، که حتی توی خواب هم باهاشان هست و به هر چیز که اطرافشان هست می‌رسد. همان چیزی که امروزی‌ها اسمش را گذاشته‌اند «انرژیِ مثبت و انرژیِ منفی!» همان‌چیزی که انگار از هسته وجود آدم بیرون می‌زند و حال درونش را، بی‌کم و کاست، باز می‌تاباند؛ مثل خورشید؛ مثل هسته یک اتمِ در حالِ واپاشی؛ یا حتی مثل یک کوزه سفالین. و «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» #مصطفی_سلیمانی #انرژی_درون ❤️☘ @filsofak