ch
Feedback
👁 هوشمندى

👁 هوشمندى

前往频道在 Telegram

در جهان هوشمند ما هیچ رویدادی تصادفی به وقوع نمی‌پیوندد. هر چیز که در مسیر زندگی سر راه شما قرار می‌گیرد؛ نکته‌ایست برای آموختن!

显示更多
6 547
订阅者
无数据24 小时
-17
-3630
帖子存档
photo content

انسان نمی‌تواند عواطف منفی را با زور یا انکار از بین ببرد.. تنها مشاهده‌ی آگاهانه و بدون قضاوت آن‌هاست که قدرتشان را کم می‌کند.. هر بار که خشم، ترس یا رنج را فقط ببینیم، بدون اینکه با آن یکی شویم، قدمی به سوی آزادی درونی برمی‌داریم.. 📚 وجدان ✍️ پی. دی. اسپنسکی

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت منت نکش از غیر و پر‌و‌بال خودت باش صدسال اگر زنده بمانی، گذرانی پس شاکر هر لحظه وهر سال خودت باش  اقبال لاهوری

هر صدایی از سکوت متولد و درونِ سکوت خاموش می‌شود، و در طول مدتی که صدا تداوم دارد، سکوت آن را احاطه کرده است. سکوت به صدا قابلیت "بودن" می‌بخشد. سکوت جزءِ درونی، اما آشکار شدهٔ هر صدا، نت موسیقی، آواز و کلامی‌ست آشکارنشده که به صورت سکوت در این جهان حاضر است. به همین دلیل است که می‌گویند: "هیچ چیز در این جهان به اندازه سکوت همسان پروردگار نیست." #اکهارت_تله

photo content

نه بیمارم نه خوشحال، نه از حالم خبر دارم گهی با جان، گهی با دل، گهی ازهردو بیزارم گهی خوشحال و خندانم، گهی از درد بی‌تابم گهی بیدار ولی خوابم، گهی در خواب و هوشیارم گهی بیگانه از خویشم، گهی بیگانه هم خویشم گهی آنم، گهی اینم، گهی سر در گریبانم گهی در شور و در سازم، گهی با غصه دم‌سازم گهی شاد و غزل خوانم، گهی از درد بی‌تابم چه غوغایی‌ست در این عالم، که من حیران حیرانم

عواطف منفی همیشه بخشی از ذات ما نیستند؛ بسیاری از آن‌ها الگوهایی هستند که از خانواده، جامعه و محیط آموخته‌ایم.ما یاد گرفته‌ایم چگونه خشمگین شویم، رنج بکشیم و به واکنش‌های تکراری خود ادامه دهیم.. وقتی بدون آگاهی با این احساسات یکی می‌شویم، مانند بازیگری می‌شویم که نقش خود را حقیقت می‌پندارد.. آگاهی یعنی دیدن این الگوها، جدا شدن از آن‌ها و انتخاب کردن به جای واکنش‌های مکانیکی.. 📚 وجدان ✍️ پی. دی. اسپنسکی 〰〰〰〰〰〰〰〰 @hooshmandy #گرجیف

نادانى مى خواست به الاغى سخن گفتن بیاموزد، گفتار را به الاغ تلقین مى كرد و به خیال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ یاد بدهد. حكیمى او را دید و به او گفت: اى احمق! بیهوده كوشش نكن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند این خیال باطل را از سرت بیرون كن، زیرا الاغ از تو سخن نمى آموزد، ولى تو مى توانى خاموشى را از الاغ و سایر چارپایان بیاموزى. حكیمى گفتش اى نادان چه كوشى در این سودا بترس از لولائم نیاموزد بهایم از تو گفتار تو خاموشى بیاموز از بهائم هر كه تامل نكند در جواب بیشتر آید سخنش ناصواب یا سخن آراى چو مردم بهوش یا بنشین همچو بائم خموش #حكایات سعدی_باب هشتم

تنها ماندن همیشه نشانه ضعف نیست؛ گاهی یعنی ریشه‌هایت آن‌قدر عمیق‌اند که به کسی تکیه نداری.

#سامادی #پاپاجی👁 #روشن_بینی @hooshmandy

#صائب_تبریزی مکش منت به هر نامرد و مردی مده دل را به ذلت دست فردی اگر او را به تو مهر و وفا نیست اگر او بر جراحاتت دوا نیست رهایش کن مرنجان خویشتن را مبر هرگز ز یادت این سخن را... @hooshmandy

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ هله خاموش که بی‌گفت از این می همگان را بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند  

@hooshmandy زندگی پیوسته تو را ناکام می‌سازد؛ این یک برکت است. زندگی بارها و بارها تو را ناکام می‌سازد. زندگی می‌گوید،به درون برو.“ تمام ناکامی‌ها فقط نشانه‌ای هستند تا بگویند که در جهتی اشتباه نگاه می‌کنی. رضایت فقط در یک جهت درست ممکن است. زندگی تو را ناکام می‌کند زیرا زندگی یک برکت عظیم است. اگر در بیرون رضایت پیدا کنی، برای همیشه گم‌شده‌ای؛ آنوقت هرگز به درون نگاه نمی‌کنی. ولی تو با وجود تمام ناکامی‌ها، به امید داشتن ادامه می‌دهی! اشو یوگا: ابتدا و انتها جلد دهم فصل پنجم #برگردان_محسن_خاتمی

آیا توجه نکرده‌ای که عشق، سکوت است؟ شاید وقتی دستِ دیگری را در دست گرفته‌ای، یا با مهر به کودکی می‌نگری، یا در زیباییِ یک غروب غرق می‌شوی، این سکوت را حس کنی. عشق نه گذشته‌ای دارد و نه آینده‌ای؛ و این حالتِ شگفتِ سکوت نیز چنین است. جیدو کریشنامورتی برگرفته از مجموعه آثار، جلد ۱۱ Have you not noticed that love is silence? It may be while holding the hand of another, or looking lovingly at a child, or taking in the beauty of an evening. Love has no past or future, and so it is with this extraordinary state of silence. Jiddu Krishnamurti From Collected Works Vol. 11

‌ مردن بر چیزهای کوچک آیا تا به حال سعی کرده‌ای از روی اختیار، و نه اجبار، بر لذتی بمیری؟ معمولاً مرگ امر خوشایندی نیست؛ مرگ می‌آید و تو را با خود می‌برد، بدون اینکه خودت داوطلب شده باشی، جز در مورد خودکشی. اما آیا تا به حال سعی کرده‌ای داوطلبانه، راحت بر لذتی بمیری و آن احساس دل بریدن از لذت را درک کنی؟ اینطور به نظر نمی‌رسد! در حال حاضر ایده‌آل‌هایت، لذت‌هایت و اهداف و آرزوهایت چیزهایی هستند که باصطلاح اهمیت دارند. زندگی به معنای شور زنده بودن، فراوانی و تمام‌ظرفیت بودن است، نه حس ِ مهم بودنِ «من». این صرفاً فهم عقلی‌ست. کافی‌ست مردن بر چیزهای کوچک را تجربه کنی. تنها کافی‌ست بر لذت‌های کوچک به آسانی، با راحتی، با یک لبخند بمیری، تا به توانایی ذهنت در مردن بر سایر موارد از جمله تمام خاطراتت پی ببری. ماشین - کامپیوتر - در حال جایگزین شدن عملکرد حافظه است اما ذهن انسان چیزی بیش از صرفاً حافظه و تداعی افکار است. ذهن تنها زمانی می‌تواند فراتر رود که بر تمام آنچه که می‌داند و می‌شناسد، بمیرد. حال برای درک روشن‌تر این موضوع، ذهنی تازه لازم است، ذهنی که تنها در حیطهٔ زمان کار نکند. ذهن تازه بر همه چیز می‌میرد. آیا می‌توانی این حقیقت را ببینی؟ حقیقت آن را حس کنی؟ شاید نتوانی اهمیت و ظرافت فوق‌العادهٔ این حرف، زیبایی مردن، و غنای نهفته در آن را درک کنی اما تنها شنیدن این‌ها مانند بذری است که در وجودت کاشته می‌شود، و اهمیت این سخن، نه تنها در سطوح آگاه بلکه در ناآگاهت نیز، ریشه می‌گیرد. جیدو کریشنامورتی

کاش پیرتر بودم مثل ریشه ها یا جوان تر بودم مثل شاخه ها اینجا که من ایستادهام، فقط تبر می‌خورد...

حسرت و زاری گه بیماریَست وقت بیماری همه بیداریَست آن زمان که می‌شوی بیمار تو می‌کنی از جرم استغفار تو می‌نماید بر تو زشتیِ گنه می‌کنی نیت که باز آیم به ره عهد و پیمان می‌کنی که بعد ازین جز که طاعت نبوَدم کاری گزین پس یقین گشت این که بیماری ترا می‌ببخشد هوش و بیداری ترا پس بدان این اصل را ای اصل‌جو هر که را درد است او بُردست بو هر که او بیدارتر پر دردتر هر که او آگاه تر رخ زردتر مولانا

صبر چون پول صراط آن سو بهشت هست با هر خوب یک لالای زشت تا ز لالا میگریزی وصل نیست ز انکه لالا را ز شاهد فصل نیست مولانا

قندِ شادی، میوه‌ی باغِ غم است.

‌ سوخت فیزیولوژیست‌ها می‌گویند مغز بزرگترین منبع تولید و ذخیره انرژی‌ست، و فکر بزرگترین مصرف‌کنندهٔ آن است. بحث دربارهٔ مصرف انرژی‌ست. شکی نیست که ما بوسیلهٔ فکر کردن بیشترین انرژی را مصرف می‌کنیم. حالا سوال این است که آیا این وسیلهٔ مصرف‌کننده، سهم انرژی‌ای را که مغز در اختیارش می‌گذارد صحیحاً و صرفه‌جویانه مصرف می‌کند، یا بیهوده و مسرفانه؟ کتاب «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا