ch
Feedback
❣️راز زندگی 💗

❣️راز زندگی 💗

前往频道在 Telegram

انقدر حرص نخورید یه جمله تو کتاب کیمیاگر میگه: "اگر من بخشی از افسانه ی تو باشم تو روزی به من باز خواهی گشت" پیشنهادات خود رابه ایدی: @ololo عنوان کنید

显示更多
1 751
订阅者
+824 小时
-987
+1 10130
帖子存档
گاهی خسته‌ای… نه از کار، نه از آدم‌ها؛ از اتفاق‌های قشنگی که هر بار منتظرشان ماندی و نیفتادند…

همه مشکلات را با هم حل نکن. فقط روی قدم بعدی تمرکز کن. چیزی که در کنترل تو نیست، رها کن. انرژی‌ات را صرف کاری کن که می‌توانی تغییرش دهی. بدنت را فراموش نکن. خواب، تغذیه، پیاده‌روی و کمی ورزش، توان ذهن را برای مقابله با سختی‌ها بیشتر می‌کند. از شکست درس بگیر، نه اینکه خودت را سرزنش کنی. هر شکست می‌تواند اطلاعاتی برای تلاش بعدی باشد. کمک خواستن نشانه ضعف نیست. گاهی یک دوست، یک عضو خانواده یا یک مشاور می‌تواند مسیر را روشن‌تر کند. به خودت زمان بده. بعضی زخم‌ها و بعضی مشکلات، فقط با گذشت زمان سبک‌تر می‌شوند. جمله‌ای که خیلی دوستش دارم: دریا، ناخدای ماهر را در هوای آرام نمی‌سازد؛ طوفان است که او را می‌سازد.

امروز 5.5.5 یه تاریخ رند😍

🌟 کانالت رو حرفه‌ای کن! 📖 استوری روزانه 💎 ری‌اکشن انتخابی پرمیوم 🎨 رنگ و کاور اختصاصی 🖼 پس‌زمینه دلخواه 😀 ایموجی استاتو
🌟 کانالت رو حرفه‌ای کن! 📖 استوری روزانه 💎 ری‌اکشن انتخابی پرمیوم 🎨 رنگ و کاور اختصاصی 🖼 پس‌زمینه دلخواه 😀 ایموجی استاتوس ⚡ فعال‌سازی سریع Boost 🤖 @uafbot

روحت شاد🖤😢😔

می‌توانی این حس را این‌گونه بیان کنی: > چه انسان‌هایی که دیشب، یا حتی ساعتی پیش، زنده بودند؛ اما امروز دیگر در میان ما نیستند. کینه‌ها را کنار بگذاریم، دل‌ها را به هم نزدیک‌تر کنیم و قدر یکدیگر را بدانیم؛ زیرا فرصت با هم بودن، کوتاه‌تر از آن است که فکر می‌کنیم. شاید شبی بخوابیم و دیگر هرگز بیدار نشویم... پس پیش از آنکه دیر شود، ببخشیم، دوست بداریم و مهربانی را از هم دریغ نکنیم. 🍃🤍

دنیای اطرافت زمانی زیبا می‌شود که دنیای درونت، آرام باشد. 🌱🤍 آرامش را در خودت بساز؛ آن‌وقت زیبایی را همه‌جا خواهی دید. 🌷💖
دنیای اطرافت زمانی زیبا می‌شود که دنیای درونت، آرام باشد. 🌱🤍 آرامش را در خودت بساز؛ آن‌وقت زیبایی را همه‌جا خواهی دید. 🌷💖🌷روزمون بخیرو شادی😍

من تصمیم گرفته‌ام خودم را بشناسم؛ به لایه‌های پنهان وجودم سفر کنم. می‌خواهم بدانم آن نقطه‌ای که هر بار قصد نزدیک شدن به آن را داشتم، چرا فریادی شبیه ترس درونم برخاست و مرا از ادامه راه بازداشت. هر بار که خواستم پرواز را تجربه کنم، بهانه‌ها آرام و خزنده آمدند، دستم را گرفتند و به عقب کشاندند؛ در گوشم زمزمه کردند: «هنوز وقت هست... کمی بیشتر استراحت کن.» هر بار که خواستم از لحظه‌ای لذت ببرم، افکاری پریشان یا حادثه‌ای ناگهانی آمد و آن حس ناب را خاموش کرد؛ انگار چیزی در درونم از شادی می‌ترسید. اما امروز دیگر قصد فرار ندارم. امروز می‌خواهم به عمیق‌ترین بخش‌های وجودم سفر کنم؛ به جایی که ترس‌ها، زخم‌ها، آرزوهای فراموش‌شده و حقیقتِ خودم سال‌هاست در سکوت زندگی می‌کنند. شاید آنچه تمام این سال‌ها دنبالش بودم، جایی در جهان نباشد... شاید در اعماق وجود خودم منتظر من مانده باشد.

به چشمانت بیاموز که هر چیزی ارزش دیدن ندارد؛ همان‌گونه که به قلبت می‌آموزی هر کسی ارزش دوست‌داشتن ندارد.

«حس‌ها دروغ نمی‌گویند؛ این ما هستیم که گاهی جرئت باور کردنشان را نداریم.»

گاهی تمام دنیا در ظاهر آرام است، اما درون آدم طوفانی از حس‌های ناگفته جریان دارد.

گاهی سخت‌ترین درد، زخمی نیست که دیده شود؛ حسی‌ست که هیچ واژه‌ای توان بیانش را ندارد. 😊😊

🌤️ گاهی کافی‌ست چند دقیقه مکث کنی... نفسی عمیق بکش، آسمان را نگاه کن و به خودت یادآوری کن که هنوز فرصت ساختن یک روز زیبا را داری. امیدواریم از این ظهر تا غروب، سهم دلت فقط آرامش، لبخند و خبرهای خوب باشد. 🌼 ظهرِ دل‌انگیزتان بخیر.

«آیا انسان قربانی گذشته‌اش است، یا مسئول انتخاب‌های امروز خودش؟»

گاهی به گذشته نگاه می‌کنم؛ به روزهایی که آمدند و رفتند. با خودم می‌گویم: «چقدر ساده بودم. چقدر اشتباه کردم. چقدر چیزها را آن‌گونه که باید، نمی‌دیدم.» هرچه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر احساس می‌کنم دستی ناپیدا همیشه کنارم بوده است. اگر لطف خدا نبود، شاید امروز اینجا نبودم. روزهایی را پشت سر گذاشتم که جان کندم، دل کندم، رنج کشیدم، شکست خوردم و شب‌هایی را به صبح رساندم که باور نداشتم طلوع فردا را ببینم. اما همه‌ی آن روزها گذشتند و من، با تمام زخم‌هایم، هنوز ایستاده‌ام. آن روزها باور داشتم هیچ انسانی ذاتاً بد نیست. فکر می‌کردم هر کسی، هرقدر هم که اشتباه کند، در اعماق وجودش نوری از خوبی دارد که شاید هنوز کسی آن را ندیده است. دلم می‌خواست همه را با همین نگاه ببینم. اما زندگی، آرام‌آرام چیزهای دیگری به من آموخت. فهمیدم گاهی قضاوت‌هایم اشتباه بوده است. بعضی آدم‌ها آن‌قدر در تاریکیِ وجود خود غرق شده‌اند که آگاهانه به دیگران آسیب می‌زنند. برخی از کسانی که با تو بدرفتاری می‌کنند، خودشان زخمیِ حقارت، حسادت، عقده‌ها و رنج‌های درمان‌نشده‌اند؛ و چون آرامش را نمی‌شناسند، می‌کوشند درد خود را به دیگران منتقل کنند. امروز دیگر نه آن‌قدر ساده‌ام که همه را بی‌قیدوشرط خوب بدانم، و نه آن‌قدر تلخ که باور کنم همه بد هستند. آموخته‌ام انسان‌ها را همان‌گونه که هستند ببینم؛ با خوبی‌ها و تاریکی‌هایشان. و مهم‌تر از همه، آموخته‌ام اجازه ندهم زخم‌هایی که دیگران بر روحم گذاشته‌اند، مرا شبیه خودشان کند. شاید بزرگ‌ترین پیروزی انسان این باشد که با وجود تمام رنج‌هایی که دیده، هنوز انسان بماند.

گذشته را نمی‌توان به سادگی فراموش کرد. هر کس که می‌گوید «گذشته را فراموش کن»، شاید از سنگینی خاطره‌ها بی‌خبر است. گذشته از ذهن پاک نمی‌شود؛ تنها گاهی آن را در گوشه‌ای از وجودمان پنهان می‌کنیم تا کمتر به آن فکر کنیم. اما کافی است اتفاقی کوچک، بویی آشنا، آهنگی قدیمی یا حتی جمله‌ای کوتاه، تا همه‌چیز دوباره زنده شود و خاطره‌ها با تمام جزئیاتشان از راه برسند. هرچه سنمان بیشتر می‌شود، گویی دفتر زندگی آرام‌آرام ورق می‌خورد و خاطرات، یکی پس از دیگری، خود را نشان می‌دهند. بعضی لحظه‌ها آن‌قدر کمرنگ می‌شوند که دیگر هرگز به یاد نمی‌آیند، اما خاطراتی که با عشق، اندوه، شکست یا شادی گره خورده‌اند، ماندگارتر از بقیه‌اند. عجیب آن‌که بیشتر از شادی‌ها، رنج‌ها را به خاطر می‌سپاریم. شاید چون بارها در ذهنمان آن‌ها را مرور کرده‌ایم، برایشان اشک ریخته‌ایم، خود را سرزنش کرده‌ایم یا به دنبال پاسخی برای «چرا»هایشان گشته‌ایم. همین تکرار، آن‌ها را عمیق‌تر در حافظه حک کرده است. شاید فراموش کردن، هنر انسان نباشد؛ هنر واقعی، آموختنِ زندگی کردن با خاطره‌هاست. اینکه گذشته را نه زنجیری بر پا، بلکه درسی برای ادامه‌ی مسیر بدانیم.

قشنگی برام...💞 گاهی نمیگه دوستت دارم برات یه آهنگ میفرسته ♥️

#حامیم من از قصد جوابتو نمیدم صدام کنی بیشتر

هر روز، فرصتی تازه برای ساختن آینده‌ای بهتر است. امروز را با امید و قدرت شروع کن. 💛
هر روز، فرصتی تازه برای ساختن آینده‌ای بهتر است. امروز را با امید و قدرت شروع کن. 💛

یادم می‌آید... وقتی بچه بودم، توی خیال‌های کودکانه‌ام، کنار خدا، برای خودم دنیا می‌ساختم. با ذهنم قصه می‌بافتم و با رؤیاهایم زندگی می‌کردم. رؤیاهای من بزرگ بودند... اما آدم‌ها کوچکشان کردند. دل من شجاع بود... اما آدم‌ها ترس را به آن آموختند. راه من روشن بود... اما آدم‌ها تاریکش کردند تا به امروز از فراز و نشیب‌های زیادی گذشته‌ام. بیشتر عمرم را تنها جنگیده‌ام. همیشه خودم باید مراقب خودم می‌بودم... و شاید روزی حتی خودم هم به فکر خودم نبودم. خاطره‌های زیادی داشتم؛ بعضی را زمان از من گرفت، بعضی را خودم به فراموشی سپردم. سال‌ها حسِ کم بودن را با خودم حمل کردم. اما دیگر خسته‌ام... به من نگو «نمی‌شود». به من نگو «نمی‌توانی». سد راه من نباش. من فقط یک‌بار به این دنیا می‌آیم، و فقط یک‌بار زندگی میکنم پس تا آخرین نفس، تا آخرین توان، برای رؤیاهایم می‌جنگم... چون روزی خواهد رسید که آرزوهایم، دیگر رؤیا نباشند؛ بلکه زندگی من باشند.