ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

ویرانه‌نشین

ویرانه‌نشین

前往频道在 Telegram

ویرانه‌نشین رو ساختم برای چیزهایی که تو زندگی روزمره بهش فکر می‌کنم. هرچی تو این چنله، یا از ته دلمه یا از ته روزمرگی‌م. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=b65ac1975375

显示更多
未指定国家未指定类别
1 512
订阅者
-1824 小时
-2857 天
+85030 天
帖子存档
این روزها خیلی از دست بابا ناراحتم. هی بیشتر به گذشته فکر می‌کنم و می‌بینم چقدر در مسیرِ چیزهایی که می‌خواستم انجام بدم، به‌جای اینکه حمایتم کنه، بهم احساس ناکافی بودن داده. بارها شنیدم که "نمی‌تونی" یا "از پسش برنمیای"، و همین حرف‌ها بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم روی من اثر گذاشته. دارم می‌فهمم چقدر از اعتمادبه‌نفسی که ازم گرفته شد، نتیجه‌ی حرف‌ها و رفتارهای بابا بوده. هر ایده، هر هدف و هر رویایی که داشتم، قبل از اینکه امتحانش کنم با "نمی‌تونی" و "از پسش برنمیای"له شده. شاید واسه همینه که هیچ‌وقت اعتماد به نفس ندارم.

می‌گن برای موفق شدن باید از نقطه امن‌ت بیای بیرون؛ آخه چطور به تختم بفهمونم بین ما چیزی جز وابستگی عاطفی نیست؟😭

شمال و غروب و معمای تو.

چند روز دور از شهر و هیاهو.
+8
چند روز دور از شهر و هیاهو.

از هر سه تا ماشینی که رد می‌شه، حداقل یکی‌ از راننده‌ها دستش تو بینی‌شه، توروخدا بگید دنبال چی می‌گردید؟😭

متاسفانه کاسه‌ی صبرم تبدیل به قاشق صبر شده.

منم همینطور.
منم همینطور.

سنم داره میره بالا ولی‌ عقلم هنوز مسیر رو پیدا نکرده.

از قدیم به ما دخترا گفتن مبادا با صدای بلند تو خیابون بخندی، مبادا با جنس مخالف هم‌کلام بشی، مبادا زیاد دیده بشی، مبادا راحت حرف بزنی، مبادا آزادانه انتخاب کنی. و این "مباداها" یکی‌یکی اضافه شدن. مباداها کم‌کم تبدیل شدن به دیواری نامرئی دور زندگی خیلی‌ها. دیواری که نه با قانون، بلکه با ترس ساخته شده. ترسی که نسل به نسل منتقل شده، بدون اینکه کسی دقیق بپرسه چرا .شاید وقتش رسیده باشه از خودمون بپرسیم که واقعاً کدوم بخش از بودنِ ما باید پنهان بمونه تا «درست» حساب بشیم؟ و شاید وقتش رسیده به جای تکرار مباداها، یه بار هم از خودمون بپرسیم این محدودیت‌ها دقیقاً از کجا اومدن و چرا هنوز ادامه دارن. چون هر ترسی وقتی زیاد تکرار بشه، شبیه قانون به نظر می‌رسه، حتی اگر هیچ‌وقت قانون نبوده باشه.

مهربان کدام سگ‌پدریه!؟ من مهربان بودم.

دوباره نت قطع می‌شه و باید برگردیم به بله و روبیکا؛ دقیقاً مثل اینه که آدم باز بخواد به اکسش برگرده، همون‌قدر خفه‌کننده و نفس‌گیر.

باز جنگ شد. امیدوارم این‌بار این حکومت فاسد بالاخره سقوط کنه. دیگه وقتشه از این بدبختی خلاص بشیم.

از تنهایی بمیر ولی هیچ‌وقت به یه پسر یاد نده چطور باهات رفتار کنه و دوست داشته باشه.

هر جا هستید یک قدم از پسرها فاصله بگیرید. واقعا ناامید‌کننده‌ان.

اگه قرار باشه من بهت بگم که چجوری باشی‌ و چی‌کار کنی، اون‌وقت دیگه اون تو، تو نیستی.

پسرا تایمی که می‌خوان به دستت بیارن هیچ مانع و مشکلی تو زندگی‌شون ندارن، ولی به محض اینکه به دستت میارن خیلی ناگهانی تمام مشکلات جهان رو سرشون آوار می‌شه.

کاش.
کاش.

Repost from Ending
کلا خوشبحال هر کسی که رفت. چه خارج، چه اون دنیا.

دیگه با احساسم تصمیم نمی‌گیرم، چون هر بار که این کار رو کردم، مدت‌ها ناراحت و پشیمان بودم.

توی ارتباط با من، شفاف باشید. قرار نیست از شنیدن حقیقت ناراحت بشم، اما از این‌که ندونم چه اتفاقی داره می‌افته، چرا.