ویرانهنشین
前往频道在 Telegram
ویرانهنشین رو ساختم برای چیزهایی که تو زندگی روزمره بهش فکر میکنم. هرچی تو این چنله، یا از ته دلمه یا از ته روزمرگیم. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=b65ac1975375
显示更多未指定国家未指定类别
1 512
订阅者
-1824 小时
-2857 天
+85030 天
帖子存档
1 508
این روزها خیلی از دست بابا ناراحتم. هی بیشتر به گذشته فکر میکنم و میبینم چقدر در مسیرِ چیزهایی که میخواستم انجام بدم، بهجای اینکه حمایتم کنه، بهم احساس ناکافی بودن داده. بارها شنیدم که "نمیتونی" یا "از پسش برنمیای"، و همین حرفها بیشتر از چیزی که فکر میکردم روی من اثر گذاشته. دارم میفهمم چقدر از اعتمادبهنفسی که ازم گرفته شد، نتیجهی حرفها و رفتارهای بابا بوده. هر ایده، هر هدف و هر رویایی که داشتم، قبل از اینکه امتحانش کنم با "نمیتونی" و "از پسش برنمیای"له شده. شاید واسه همینه که هیچوقت اعتماد به نفس ندارم.
1 508
میگن برای موفق شدن باید از نقطه امنت بیای بیرون؛ آخه چطور به تختم بفهمونم بین ما چیزی جز وابستگی عاطفی نیست؟😭
1 508
از هر سه تا ماشینی که رد میشه، حداقل یکی از رانندهها دستش تو بینیشه، توروخدا بگید دنبال چی میگردید؟😭
1 508
از قدیم به ما دخترا گفتن مبادا با صدای بلند تو خیابون بخندی، مبادا با جنس مخالف همکلام بشی، مبادا زیاد دیده بشی، مبادا راحت حرف بزنی، مبادا آزادانه انتخاب کنی. و این "مباداها" یکییکی اضافه شدن. مباداها کمکم تبدیل شدن به دیواری نامرئی دور زندگی خیلیها. دیواری که نه با قانون، بلکه با ترس ساخته شده. ترسی که نسل به نسل منتقل شده، بدون اینکه کسی دقیق بپرسه چرا .شاید وقتش رسیده باشه از خودمون بپرسیم که واقعاً کدوم بخش از بودنِ ما باید پنهان بمونه تا «درست» حساب بشیم؟ و شاید وقتش رسیده به جای تکرار مباداها، یه بار هم از خودمون بپرسیم این محدودیتها دقیقاً از کجا اومدن و چرا هنوز ادامه دارن. چون هر ترسی وقتی زیاد تکرار بشه، شبیه قانون به نظر میرسه، حتی اگر هیچوقت قانون نبوده باشه.
1 508
دوباره نت قطع میشه و باید برگردیم به بله و روبیکا؛ دقیقاً مثل اینه که آدم باز بخواد به اکسش برگرده، همونقدر خفهکننده و نفسگیر.
1 508
باز جنگ شد. امیدوارم اینبار این حکومت فاسد بالاخره سقوط کنه. دیگه وقتشه از این بدبختی خلاص بشیم.
1 508
از تنهایی بمیر ولی هیچوقت به یه پسر یاد نده چطور باهات رفتار کنه و دوست داشته باشه.
1 508
اگه قرار باشه من بهت بگم که چجوری باشی و چیکار کنی، اونوقت دیگه اون تو، تو نیستی.
1 508
پسرا تایمی که میخوان به دستت بیارن هیچ مانع و مشکلی تو زندگیشون ندارن، ولی به محض اینکه به دستت میارن خیلی ناگهانی تمام مشکلات جهان رو سرشون آوار میشه.
1 508
دیگه با احساسم تصمیم نمیگیرم، چون هر بار که این کار رو کردم، مدتها ناراحت و پشیمان بودم.
1 508
توی ارتباط با من، شفاف باشید. قرار نیست از شنیدن حقیقت ناراحت بشم، اما از اینکه ندونم چه اتفاقی داره میافته، چرا.
