𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔
前往频道在 Telegram
من از نهایتِ شب حرف میزنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot
显示更多未指定国家未指定类别
254
订阅者
-324 小时
+157 天
+4030 天
帖子存档
خدایا ممنونم که با خوندن هویت،هویتمو از دست دادم و با خوندن سلامت،سلامتمو از دست دادم✨🫶🏻
آن لحظه گریه نکردم، اما بعد از آن هر اتفاق کوچکی چنان مرا از ریشه میآزرد که تا مدتها در اندوه غرق میشدم.
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار منِ زار پسندید ولی
نپسندید دلِ زار من آزار کسی
آخرش محنتِ جانکاه به چاه آوردش
هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی
سودِ بازارِ محبت همه آه است و فغان
نه زیانِ کسی اول، نه خریدارِ کسی
تا شدم همره و همخانهٔ غم، دیدم نیست
در همه شهر دلی، محرمِ اسرارِ کسی.
-وحشی بافقی
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خستهٔ بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی.
-سعدی
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
-بابا طاهر
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نِشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم.
- وحشی بافقی
آنقدر برای طبیعیترین حق زندگیام جنگیدهام، که حالا برای انجام هر کاری خستهام...
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی.
-هوشنگ ابتهاج.
