*˚✧𓂃مِلْوریــےن ☾₊⊹
前往频道在 Telegram
جرعهای از زیستههای یک روانشناس 𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀪 ༘⋆ 𝑩𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍 𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒅𝒐𝒏’𝒕 𝒂𝒔𝒌 𝒇𝒐𝒓 𝒂𝒕𝒕𝒆𝒏𝒕𝒊𝒐𝒏 ✩°。⋆ Behkhan ID : elina.najafnezhaad7 Secret link & reservation: https://t.me/melorin_a7bot
显示更多未指定国家未指定类别
192
订阅者
-124 小时
-37 天
-1630 天
帖子存档
+1
دشت خاموش بود
میگفتند جنگ تمام شده
غربِ وحشی اما هنوز بوی خونآلودِ باروت میداد.
میان خاکی که نام بسیاری را از یاد برده بود،
زن ایستاده بود؛
با نفسی تنگ،
قلبی زخمی،
و شانههایی که وزن یک سوگ عظیم را حمل میکرد
زن
خسته،
اندوهگین
و باوقار در بطن ستیز ایستاده بود
نه برای اینکه امیدی باقیمانده بود
بلکه چون آخرین کسی بود که هنوز نفسی در سینه داشت. هنوز…
غرب وحشی حتی ذرهی امید راهم در آن جعبهی پاندورای نفرین شده به زنجیر کشیده بود..
و زن،
در اوج ویرانی،
محکوم بود به ایستادن
انگار میدانست که جهان همیشه چیزی را از آدمیزاد میستاند.
همه چیز تمام شده بود
تیرها خاموش شده بودند
اسبها بیسوار مانده بودند
آهویوحشی این غربِوحشی اما پس از آنکه آخرین تیر شلیک شد و صدای آخرین فریاد در دل دشت دفن میشد
هنوز ادامه میداد
ادامه دادنی آرام
سنگین
و باوقار…
🖋️ به قلم ملورین
لطیف،عطرآگین،در قلب مه با چند شاخه نرگس مرطوب،مه را شکافتی و پیش آمدی و با چشمانِ سیاهِ سیاهت دمادم واقعی تر شدی :)
Repost from از آنِ ما!
قبل از اینکه کارت خیلی خوب بشه، اول باید یه مدت فقط «خوب» باشی.
قبل از اینکه خوب بشی، باید اجازه بدی یه مدت بد باشی.
و قبل از اینکه بد باشی، باید شروع و تلاش کنی!✨
