ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

‌ ‌ 𝘊𝘦𝘭𝘦𝘴𝘵𝘪𝘢𝘭 🆕

‌ ‌ 𝘊𝘦𝘭𝘦𝘴𝘵𝘪𝘢𝘭 🆕

前往频道在 Telegram

‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌Я не держусь за то, что уходит.

显示更多
未指定国家未指定类别
462
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
— 𝖲𝗎𝖿𝖿𝗈𝖼𝖺𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗆𝖺𝗀𝗂𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇 𝗎𝗇𝗋𝖾𝗌𝗍𝗋𝖺𝗂𝗇𝖾𝖽 𝗈𝗇𝖼𝖾 𝖺𝖿𝗋𝖺𝗂𝖽 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝗇𝗈𝗐 𝗆𝗒 𝖺𝗅𝗅𝗒

باعث افتخاره که پک مورد پسند شما واقع شد

Repost from N/a
111 - Dance For Me Wallis - Abel Korzeniowski (320).mp37.37 MB

Repost from N/a
11 - Charms - Abel Korzeniowski (320).mp39.48 MB

Repost from N/a
روزگاری، در پسِ کوچه‌هایی که هنوز غبارِ گامِ بیگانگان بر سنگفرششان ننشسته بود، مردی دل به چهره‌ای سپرده بود که گویی دستِ آفرینش، همهٔ هنرِ خویش را در خلق او آزموده و آنگاه خاموش مانده بود. رخسارش سپیده‌ای بود که از پشتِ کوهساران سر برآورده باشد؛ روشناییِ آرامی که چشم را نمی‌آزرد، لیک دل را از جای می‌کند. دیدگانش، دو ژرفنای نیلگون، چنان آرام و بی‌کران که آدمی در نگاه نخست، راهِ بازگشت از آن نمی‌یافت؛ و گیسوانش، شبِ سیاهی که باد، رشته‌رشته بر شانه‌هایش ریخته باشد. آن جمالِ بی‌همتا چون گنجی در دلِ خاک پنهان مانده بود؛ نه مشتری داشت، نه آوازه‌ای و نه دیده‌ای که بر آن قرار گیرد. نخستین نگاه از آنِ او بود و نخستین دل‌باختگی هم. مرد، عقل خویش را در یک نظر باخت، آیین خویش را به یک لبخند فروگذاشت و دل را چنان به آن زلفِ کمندسپار بست که گویی رشتهٔ سرنوشت را خود به دستِ معشوق داده باشد. از آن پس، هرجا نشست، سخنانش از او رفت. زیبایی‌اش را چون جامی لبریز، دست‌به‌دستِ شهر گرداند؛ از چشم‌هایش گفت، از رخساری که ماه در برابرش تنها چراغی کم‌فروغ می‌نمود، از زلفی که پیچ‌وتابش دل را پیش از جان به بند می‌کشید، از آن سکوتِ پرآشوب که هزار سخن در خویش نهفته داشت. چنان وصفش کرد که نامِ آن ناشناخته، آهسته از لب‌ها گذشت و بر دیوارهای شهر نشست. آن‌گاه، آن گوهرِ نهفته در خاک، یکباره در آفتابِ نگاه‌ها درخشید. هر دیده‌ای خواهانِ تماشایش شد، هر دلی سودای نزدیک شدن یافت و هرکس پنداشت می‌تواند از آن جمال، سهمی برای خویش برگزیند. کویِ خاموشی که روزی تنها یک دل را در خود جای داده بود، اکنون از هیاهوی عاشقان آکنده بود؛ و بازارِ آن پری‌رخ، به دستِ همان مردی رونق گرفته بود که روز نخست، همهٔ دارایی‌اش را پای او نهاده بود. چه بازیِ شگرفی بود؛ او خود، چراغ بر سرِ راه افروخته بود و اکنون می‌دید جماعتی گردِ همان روشنایی حلقه زده‌اند. دیگران تازه به تماشای آن رویِ بی‌همتا رسیده بودند، لیک او سال‌ها پیش در همان تماشا سوخته بود. آنان زیبایی می‌دیدند؛ او بهای زیبایی را می‌دانست. آنان نامی بر زبان می‌راندند؛ او تمامِ خویش را به آن نام باخته بود. اکنون آن چهره، در شهر هزار خواهان داشت؛ اما مرد، در میان آن هزاران، همچنان تنها بود. چه سود از آن همه مشتری، زمانی که نخستین خریدار دیگر چیزی برای خریدن نداشت؟ او نخستین کسی بود که آن گوهر را از تاریکی بیرون کشید؛ و سرانجام، خود در همان تاریکی ماند، در حالی که شهر، زیر نورِ زیباییِ او جشن گرفته بود.

باعث خرسندیه که دوستش داشتی

𓊆 ᴠͥɪͣᴘͫ𓍼ོ 🩱 𝓢𝗂𝗅𝗄 𝖻𝗂𝗄𝗂𝗇𝗂 𝗈𝗇 𝗌𝓚𝗂𝗇, 𝒢𝗈𝗅𝖽 𝗈𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖺𝗇𝒟, 𝖺𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖾𝖺 𝒜𝗍 𝑀𝗒 𝖿𝖾𝖾𝗍.�
+3
𓊆 ᴠͥɪͣᴘͫ𓍼ོ 🩱 𝓢𝗂𝗅𝗄 𝖻𝗂𝗄𝗂𝗇𝗂 𝗈𝗇 𝗌𝓚𝗂𝗇, 𝒢𝗈𝗅𝖽 𝗈𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖺𝗇𝒟, 𝖺𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖾𝖺 𝒜𝗍 𝑀𝗒 𝖿𝖾𝖾𝗍.𝜗𝜚 𝖣𝗋𝖾𝗌𝗌𝖾𝖽 𝗂𝒩 𝗇𝓞𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝖻𝗎𝗍 𝒞𝗈𝗇𝖿𝗂𝖽𝖾𝗇𝖼𝖾, 𝗌𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾,𝖺𝗇𝖽 𝖺 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗎𝓧𝗎𝗋𝗒 𓊝. 𓊇

باعث افتخاره که مورد پسندت واقع شده

خیلی سلطنتی و با کیفیته

𝜗𝜚 𝐅𝐨𝐫𝐞𝐬𝐭𝐞𝐥𝐥𝐚 #KoWooRim 02                     tap tap ˙˚˙ ༓࿇༓ ˙˚˙ ༓༓࿇༓༓ ˙˚˙ ༓࿇༓ ˙˚˙