1 512
订阅者
+1024 小时
+287 天
+7030 天
帖子存档
1 514
✒️ متن #شعر #طعم_خبر
گفتند که این شب نه سحر داشته باشد
گفتیم جسارت که اثر داشته باشد
گفتند اگر تیغ به میدان بدرخشد
هر ضربهی آن زخم و شرر داشته باشد
گفتیم که بخت بدشان تیره بماند
تا بیشهی ما کوه و کمر داشته باشد
گفتند که از تیر و تفنگش بهراسید
طیّارهی جلّاد خطر داشته باشد
گفتیم همین راه رسیدن به وصال است
مجنون که محال است سپر داشته باشد
گفتند نمانده است از آن عده که بودید
کو مرد دلیری که تبر داشته باشد؟
گفتیم که کم بوده و هستیم همیشه
این است دلیری که جگر داشته باشد
گفتند غرابی نرسیدهاست به خانه
گفتیم بعید است که سر داشته باشد
تا ظلم به پا باشد و بیداد بماند
این قصهی ما طعم خبر داشته باشد
#غراب_طهرانی
1 514
✒️ متن #شعر #گردباد
ای به امّید کسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنه کامان غنیمت! ز اُحُد یاد آرید
سر به سر بادیه بازار هیاهو شده است
سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است
گرچه مرحب سپر انداخته، خیبر باقی است
بت مگویید شکستیم، که بتگر باقی است
ره دراز است، مگویید که منزل دیدیم
نیست، این پشتِ نهنگ است که ساحل دیدیم
ره دراز است، سبکتر بشتابیم، ای قوم!
خصم بیدار است، یک چشمه بخوابیم، ای قوم!
نه بنوشیم از این رود، که زهرآلوده است
غوطه باید زد و بگذشت که پُل فرسوده است
وای اگر قصهی ما عبرت تاریخ شود
خیمهی قافله را دشنهی ما میخ شود
وای اگر بر در باطل بنشیند حق ما
وای اگر پرده ی تزویر شود بیرق ما
خیمه بگذار و برو، بادیه طوفان جوش است
کوه، آتش به جگر دارد اگر خاموش است
فتنه می بارد و سنگین، ز در و دیوارش
هر که اینجا خفت، سیلاب کند بیدارش
می رویم امروز با صاعقه همپای سفر
گردبادیم و ز سر تا به قدم، پای سفر
#محمدکاظم_کاظمی
1 514
✒️ متن #شعر #سروروانی
بربود دلم، در چمنی، سرو روانی
زرینکمری، سیمبری، مویمیانی
خورشیدوَشی؛ ماهرخی، زهرهجبینی
یاقوت لبی، سنگدلی، تنگ دهانی
عیسینفسی، خضردَمی، خاتم دوران
جممرتبتی، تاجوری، شاهنشانی
شکر شکرینی، چو شکر در دل خلقی
شوخی، نمکینی، چو نمک شور جهانی
در چشم امل، معجزهٔ آب حیاتی
در باب سخن نادرهٔ سحر بیانی
جادوفِکنی، عشوهگری، فتنهپرستی
لشکرشکنی، تیرقَدی، سختکمانی
بیدادگری، کجکلهی، عربدهجوئی
آسیبِ دلی، رنجِ تنی، راحتِ جانی
بی زلف و رخت حاصل ترکیب امامی
آهی و سرشکی و بخاری و دخانی
#امامی_هروی
1 514
✒️ متن #شعر #خان_هشتم
در رخ آینه دیدم به نشیب است این شب
بیگمان حاملهی صبح غریب است این شب
بادها پیک شرارند به پا میخیزند
ابرها صاعقه بارند ز جا میخیزند
هله زین باد و بلا بوی جنون میآید
نوح این واقعه بر لجهی خون میآید
چشمهای نگران چشمهی خون خواهد شد
غرق خون صحن و سرا، سقف و ستون خواهد شد
سیل سرب آید و خون، تخته سواران در وی
سایه و برکه و شب، جنبش ماران در وی
اسبها صد رمه پی کرده، شناور بر خون
گرگها یخ زده بر لاشه، کبوتر بر خون
بادها نعره زنان پویه کنان در کردر
مادران موی کَنان، مویه کُنان در کردر
رقص کوه است که بر پشته فرو میغلتد
بر سر ریگ روان کشته فرو میغلتد
میدوانند یلان، مرکبشان پی کرده است
دشتها را تنشان بی سرشان طی کرده است
زیر باران، یله در سلسله، مردان بی سر
طبلها خامش و در ولوله مردان بی سر
یل تکبیرسلاحیم در آن میدان، ما
ناگهان دست و گریبان شده با شیطان، ما
خان هشتم -که شنیدید- به راه افتاده است
تهمتن کیست؟ که کاووس به چاه افتاده است
#علی_معلم_دامغانی
1 514
✒️ متن #شعر #خون_دل
ما ز مادر داغ بر دل، خاک بر سر زادهایم
همچو طفلِ غنچه در دامان نشتر زادهایم
نام ما مردودِ عالَم، روزیِ ما خون دل
ما و غم گویا به یک طالع ز مادر زادهایم
شستهایم از دل به خونِ عافیت نقشِ مراد
ما هماندم کاندرین نُهطاقِ ششدر زادهایم
اشک یعقوبیم و از داغ جگر جوشیدهایم
آه مجنونیم و از دریای آذر زادهایم
از شراب تلخکامی تشنه لب خواهیم مُرد
ما که همچون موج در دامان کوثر زادهایم
در گلستانی که هر خارش پیمبرزادهایست
میوهی هیچیم ما، وز نخلِ بیبر زادهایم
شعلهی شوقیم و از دلهای خونین سر زده
غیر پندارد «فصیحی» ما ز اخگر زادهایم
#فصیحی_هروی
