Anliliy اساطیر ایران و
前往频道在 Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 یکم دربارهی مـن : https://t.me/Anliliiy/37 @Anliliybot .. ̥✿
显示更多未指定国家未指定类别
819
订阅者
+7224 小时
+2267 天
+32830 天
帖子存档
برای آغاز مجموعهی جدید این قطعه خیلی شایسته و گوشنواز بود؛ هنرمند این اثر دربارهاش نوشته:
تشکوه کوهی در غرب ایران در استان خوزستان است که قرن هاست میسوزد و شعله هایش هرگز خاموش نمیشود شعله های خاموش نشدنی و زیبای تشکوه برام یادآور مقاومت و زیبایی زنان بود و با الهام از تشکوه این قطعه رو ساختم تشکوه جزئی از میراث ایران است و میراث ایران دخترانی خواهند بود که آتششان چون تشکوه خاموش نشد
Repost from N/a
وقت فضولیهههه!🍎
این پیام و پست مورعلاقتون از اینجارو فور کنید، من بیام کانالاتون رو ببینم و پست موردعلاقمو ازتون فور کنم اینجا.
ساعت ۱۱ و نیم اینطورا میزارم تا صبح❤️🩹
میخوام یه مجموعه پست جدید برای بررسی جایگاه زن تو دوره های تاریخی مختلف ایران بزارم، ولی توروخدا گارد نگیرید:)
نظر شخصی من نیست. همهی ارجاع ها منبع دارن
#واژه
همه میدونیم پردیس یا پارادایس یعنی بهشت.
ولی بیاید از یه زاویه دیگه داستانشو بگم
در زمان های بسیار بسیار کهن، در سرزمین ایران
واژه ای بود به شکل پایری دَئِزه
پایری یعنی دور و بر، هم ریشه با پیرامون
دئزه یعنی دیوارپس معنی اولیه اش میشد دیوار دورادور! هخامنشیان باغ ها و شکارگاه های بزرگ و سرسبزی میساختن و دورتادورش رو با گل و سنگ دیوار میچیدن تا حیوانات بیرون بمونن. این باغ ها چشم انداز بی نظیری شبیه بهشت داشت و به همین خاطر پاریدایَدا نام گرفت. بعد گزنفون (مورخ یونانی) وقتی سپاهیان ایران و باغهای باشکوه کوروش کوچک رو دید، شگفتزده شد و این واژه رو وارد زبان یونانی کرد: Paradeisos پارادایسوس؛ مترجمان یونانیِ تورات و انجیل، برای توصیف «باغ عدن» (بهشت اولیه انسان)، واژهی پارادایسوس رو وام گرفتن. از اونجا واژه وارد لاتین Paradisus و سپس تمام زبانهای اروپایی شد:
انگلیسی: Paradise
فرانسوی: Paradis
اسپانیایی: Paraísoو یواش یواش از طریق زبان آرامی وارد زبان عربی شد و به شکل «فردوس» در اومد؛ و در قرآن به عنوان بالاترین درجه بهشت به کار رفت؛ خلاصه که، آره...
بخش اول، دوم، سوم، و چهارم اینجاست.
تا اینجا گفتیم سیمرغ بذرهای ویسپوبیش رو با بال زدن، داخل فراخکرت میریخت. تیشتر هم با بارون این بذرها رو سرتاسر زمین پخش میکرد؛ اما آب دریای فراخکرت از کجا میاومد؟ پاسخ این پرسش رو اوستا، توی آبانیشت، بهمون میده.
از فراز قلهی هکر (یا هوکَر)، رودی بسیار سپند، مقدس و پاک جاری میشد و در نهایت به دریا میریخت. گفته میشه هکر، قلهای در کوهستان هَرابُرز (البرز) بود و نام این رود، اردویسور آناهیتا بوده.
«اردوی» به معنای روان و جاریه؛ «سور» یعنی نیرومند و توانمند. دربارهی «آناهیتا» هم، همونطور که دربارهی امرداد هم گفتیم، «اهیتا» یعنی آلودگی، ناپاکی و آلایش. «ا» هم پیشوند منفیه؛ یعنی وقتی قبل از یه واژه بیاد، معنیش رو برعکس میکنه. پس «اناهیتا» یعنی «بیآلایش» یا همون «پاک». (که اسم منم هست✨)
پس اردِویسور آناهیتا یعنی: «رودِ نیرومندِ پاک.»
در واقع، آناهیتا در آغاز بیشتر به شکل یه رود مقدس شناخته میشد؛ اما به مرور، چون سرچشمهی آب، سرچشمهی زندگی هم بود، این رود در باور ایرانیان به شکل ایزدبانویی زیبا، باشکوه و باوقار تجسم پیدا کرد. ایزدبانویی که نگهبان همهی آبها، باروری و برکته. همونطور که توی آبانیشت میبینیم، از آناهیتا هم به عنوان رودی یاد میشه که هفت اقلیم رو سیراب میکنه، و هم به عنوان ایزدبانویی با سیمایی زنانه.
اوستا - آبانیشت - کردهی یکم ۱ اهورامزدا به سپیتمان زرتشت گفت: «ای زرتشت سپنتمان! اردویسور آناهیتا را، که در همهجا گسترده است و درمانبخش است، برای من بستای؛ او را که دشمن دیوان و پیرو کیش اهورایی است، او را که شایستهی ستایش و سزاوار نیایش در جهان مادی است؛ آن پاکی که فزایندهی گله و رمه است، فزایندهی گیتی و دارایی است و افزایندهی کشور و جهان است.» ۲ «او که نطفهی همهی مردان را پاک میگرداند؛ او که رحم همهی زنان را پاک میسازد؛ او که به همهی زنان زایمان آسان میبخشد؛ او که شیر را در پستان زنان باردار روان میسازد.» ۳ «آن بزرگوارِ نامداری که به پهنای همهی آبهایی است که روی زمین روان هستند؛ آن نیرومندی که از فراز قلهی "هوکار" به دریای "فراخکرت" میریزد.» ۴ «همهی کرانههای دریای فراخکرت به موج درمیآیند و میان آن برمیآشوبد، وقتی اردویسور آناهیتا به آن میریزد؛ او که دارای ده هزار چشمه و ده هزار رود است و هر یک از این چشمهها و رودها به اندازهی چهل روز راهِ مردی سوار بر اسبِ تندرو است.» ۵ «یک شاخه از این آبِ من، به همهی هفت کشور (اقلیم) زمین روان میشود؛ آب او در زمستان و تابستان به یکسان جاری است؛ او نطفهی مردان و مشیمه و شیر زنان را پاک میگرداند.»
از دکهی کتاب فروشی عمو حسن، واسه آبجی کوچولو ها کتاب خریدم؛ آبجی خانوم رفت تو ساحل «بخش D» بخونه و آبجی ریزه رو تختش لم داد و غرق «شازده کوچولو» شد؛ بله، به خودم میبالم...
چه بچه های بامزه ای بزرگ کردم✨
