ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

前往频道在 Telegram

𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @‍g‍l‍ass.reflections ‍› 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @‍g‍l4‍ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌

显示更多
未指定国家未指定类别
302
订阅者
无数据24 小时
+837 天
+8030 天
帖子存档
براي فهم چشم، فقط نباید دربارهٔ ساختار آن یا نحوهٔ دیدن نور صحبت کرد. باید دربارهٔ ادراك، حافظه، توجه، احساس، خطاي دید، نگاه انسان، ارتباط چشمي و حتي معنایي که در طول تاریخ به چشم داده‌ایم هم حرف زد.

از همین‌جا براي من سؤال جالبي شکل مي‌گیرد: اگر دو نفر به یك چیز نگاه کنند اما دو برداشت کاملاً متفاوت داشته باشند، کدام‌یك واقعاً آن را دیده است؟

ما نور را دریافت مي‌کنیم، مغز آن را پردازش مي‌کند و بعد چیزي را تجربه مي‌کنیم که اسمش را "دیدن" گذاشته‌ایم. بنابراین شاید چشم به‌تنهایي جهان را نمي‌بیند؛ چشم فقط اطلاعات را مي‌گیرد و این ذهن است که از آن اطلاعات، تصویري از واقعیت مي‌سازد.

دیدن شاید عادي‌ترین کاري باشد که هر روز انجام مي‌دهیم؛ آن‌قدر عادي که معمولاً فراموش مي‌کنیم پیش از آنکه چیزي را بفهمیم، اول آن را مي‌بینیم. چشم‌ها نخستین برخورد ما با بسیاري از چیزهاي جهان‌اند؛ اما آیا آنچه مي‌بینیم، واقعاً همان چیزي است که وجود دارد؟

۱. بینایي — چشم؛ و جهاني که از میان نگاه ما معنا مي‌گیرد. ۲. شنوایي — گوش؛ و صداهایي که در سکوتِ ذهن باقي مي‌مانند. ۳. بویایي — بیني؛ و خاطراتي که با یك بو دوباره زنده مي‌شوند. ۴. چشایي — زبان؛ و تجربه‌اي که یك مزه را به خاطره تبدیل مي‌کند. ۵. لامسه — پوست؛ و نخستین مرزي که میان ما و جهان وجود دارد. و شاید در پایان جالب باشد ببینیم چقدر از چیزي که واقعیت مي‌نامیم، واقعاً متعلق به جهان است و چقدرش را ذهن ما ساخته است.

حواس پنج‌گانه؛ پنج دروازهٔ ادراك. 🀥 #𝖥𝗂𝗏𝖾𝖲𝖾𝗇𝗌𝖾𝗌 . #𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈𝗅𝗈𝗀𝗒 . #𝖯𝗁𝗂𝗅𝗈𝗌𝗈𝗉𝗁𝗒 . #𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝖬𝗂�
حواس پنج‌گانه؛ پنج دروازهٔ ادراك.
🀥 #𝖥𝗂𝗏𝖾𝖲𝖾𝗇𝗌𝖾𝗌 . #𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈𝗅𝗈𝗀𝗒 . #𝖯𝗁𝗂𝗅𝗈𝗌𝗈𝗉𝗁𝗒 . #𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝖬𝗂𝗇𝖽 . #𝖯𝖾𝗋𝖼𝖾𝗉𝗍𝗂𝗈𝗇 . #𝖲𝗒𝗆𝖻𝗈𝗅𝗂𝗌𝗆 . #𝖧𝗂𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒
ما جهان را آن‌طور که هست نمي‌شناسیم؛ آن‌طور مي‌شناسیم که حواس‌مان اجازه مي‌دهند آن را تجربه کنیم. بخش زیادي از چیزي که "واقعیت" مي‌نامیم، در حقیقت نتیجهٔ برخورد جهان بیرون با ادراك دروني ماست. دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن فقط دریافت چند محرك از محیط نیستند؛ هرکدام دري هستند میان ما و چیزي که بیرون از ما وجود دارد. شاید اگر یکي از این درها تغییر کند، خودِ جهان هم براي ما شکل دیگري پیدا کند. برای همین میخواهم حواس پنج‌گانه رو جداگانه بررسي کنم؛ نه فقط از نظر علمي، بلکه از زاویهٔ روان‌شناسي، فلسفه، تاریخ، فرهنگ و نمادشناسي؛ و در کنار چیزهایي که درباره‌شان پیدا میکنم، برداشت و نظر خودم را هم بنویسم.

𝖨 𝗌𝖾𝖾 𝗂𝗍, 𝖨 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗂𝗍. 𝖨 𝗐𝖺𝗇𝗍 𝗂𝗍...
𝖨 𝗌𝖾𝖾 𝗂𝗍, 𝖨 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗂𝗍. 𝖨 𝗐𝖺𝗇𝗍 𝗂𝗍...

اگه جنگ شد، سروش رو داشته باشید.

میخوام از این به بعد یه تغییر جدي توي فضاي اینجا، ایجاد کنم؛ نه صرفاً براي اینکه محتواي جدیدي داشته باشیم، بلکه چون خودم هم در حال تغییر دادن خیلي چیزها در زندگیم هستم و بخش زیادي از چیزهایي که دیگه جایي در مسیرم ندارن رو کنار گذاشتم. فکر میکنم حالا وقتشه چیزهاییو که مدت‌ها توي ذهنم مي‌چرخیدن، به جاي اینکه فقط نگهشون دارم، به شکل فکر، تحلیل و نوشته بیرون بریزم. احتمالاً کم‌کم موضوعاتي مثل روان‌شناختي و رفتار انسان، فلسفه، جرم‌شناسي، تحلیل شخصیت‌ها و داستان‌ها، ادبیات، کتاب و نویسندگي وارد 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 میشن؛ چیزهایي که بیشتر از یك موضوع ساده، براي من راهي براي فهمیدن آدم‌ها و جهان اطرافم هستن. و در کنارش، ممکنه وحي، پسرم هم گاهي با نگاه و زاویهٔ خودش وارد کانال بشه و دربارهٔ سیاست و تاریخ بنویسه. نمیخوام این تغییر مصنوعي یا ناگهاني باشه؛ فقط میخوام فضاي کانال کم‌کم شبیه چیزي بشه که واقعاً در ذهن من مي‌گذره.

از این به بعد، کنار نوشته‌هام وارد چه موضوعاتي بشم؟ -𝖤𝗏𝖺
Anonymous voting

+ پس اگه مسئله اینه، چرا نمیذاري همین‌جا حل بشه؟ - چون نمیدونم چیو باید حل کنم. + نمیدوني؟ - نه. نمیدونم کدوم نسخه‌ات رو باید باور کنم. + این یعني هیچ‌وقت منو نشناختي؟ - شاید شناختم. شاید هم فقط یاد گرفتم حدست بزنم. + و فکر میکني یك خونهٔ خالي این مشکل رو حل میکنه؟ - نه. + پس چي میخواي؟ - اختیار. + اختیارِ چي؟ - خودم. + یعني میخواي از همه‌چیز فاصله بگیري؟ - نه از همه‌چیز. + از من؟ - از این وضعیت. + فرقش چیه؟ - خیلي. + براي من نه. وقتي میگي میخواي تنها زندگي کني، وقتي میگي اینجا دیگه برات قابل تحمل نیست، وقتي حتي به رفتن بدون برگشت فکر میکني... چطور انتظار داري من این رو فقط "وضعیت" ببینم؟ - نمیخوام چیزیو ازت بخوام. + پس چرا داري انقدر راحت دربارهٔ رفتن حرف میزني؟ - چون اگه بمونم، باید هر روز وانمود کنم حالم خوبه. + و اگه بري؟ - حداقل مجبور نیستم وانمود کنم. + اگر یك روز دلت براي اینجا تنگ بشه چي؟ - دلتنگي دلیل برگشتن نیست. + اگر دلت براي من تنگ بشه؟ - اون فرق داره. + پس هنوز دوستم داري. - آره. + پس چرا رفتنو انتخاب میکني؟ - چون دوست داشتن کافي نیست. + چي کافیه؟ - احساس امنیت. + و تو هیچ‌وقت اینجا احساس امنیت نکردي؟ - نه اون‌طوري که باید. + یعني من برای تو غریبه‌ام؟ - نه. + پس چي‌ام؟ - کسی که دوستش دارم، ولي هیچ‌وقت نتونستم کامل بشناسمش. + اگر درو همین الان باز کنم، واقعاً میري؟ - آره. + بدون اینکه حتي برگردي پشت سرتو نگاه کني؟ - بهتره همین کارو کنم. + چرا؟ - چون اگه نگاه کنم، شاید بمونم. + و اگه صدات کنم؟ - جواب میدم. + اگر بگم نرو؟ - سخت‌ترش میکني. + و اگه بگم برو؟ - اون‌وقت میرم. + حتي اگه خودم بعداً پشیمون بشم؟ - من سال‌هاست منتظرم بفهمم کدوم حرفتو باید جدي بگیرم. + و هنوز نمیدوني؟ - نه. + پس الان چي؟ - الان فقط میخوام براي اولین بار، جایي باشم که لازم نباشه هر روز بفهمم امروز چه کسي روبه‌رومه.