𝓓𝓪𝓲𝓵𝔂 𝓭𝓸𝓼𝓮
前往频道在 Telegram
508
订阅者
-724 小时
-117 天
+530 天
帖子存档
509
Repost from روانشناسِ آینده🧠📚
وقتی سالها با اضطراب، سوگ یا تروما زندگی کردی، درمان و بهبودی میتونه خیلی ترسناک باشه. چون باید نسخهی آشنای قدیمی خودت رو رها کنی و با نسخهی غریب و جدیدی از خودت روبرو بشی.🫂🧠
509
Repost from N/a
+1
ʚ ︵‿︵‿︵
┊
┊🪭Dear God, I need a little more ┊luxury in my life
┊(maybe as much as there are ┊foxes ┊on earth).
┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍
︶︶︶︶︶︶︶︶︶︶︶︶
509
Repost from N/a
عبور از مرزِ ناگزیری
«سی روز است که سکوت، تنها زبانِ مشترکِ میانِ ماست. سیوسه روز که در آن، کسی که روزگاری محورِ زمینِ من بود و تمامِ ثانیههایم را به نامِ او ثبت میکردم، اکنون در غیابی مطلق به سر میبرد.
من مجبور شدم از «تمامِ خودم» بگذرم تا خودم را از دست ندهم. در فلسفهیِ زیستن، گاهی به دیواری میخوری که نه از سرِ لجاجت، که از جنسِ حقیقت است؛ نقطهای که در آن «توافق»، ناممکن میشود. آنجا بود که فهمیدم عشق، برای ماندن کافی نیست؛ و حقیقت، گاهی تلختر از آن است که بتوان آن را نادیده گرفت.
این سی روز، سی سالِ زیسته است. روزهایی انباشته از آوارِ خاطره، نشخوارِ بیوقفه، و تلاش برای دستوپنجه نرم کردن با سایهها. من به سوگِ چیزی نشستم که شاید در شکلِ کنونیاش، هرگز نمیتوانست سالم بماند.
اگر میماندم، محکوم بودیم به رنجی ابدی؛ رنجی که در آن هر دو، ذرهذره در حفرههایِ ناتوانیمان آب میشدیم. پس این جدایی، نه یک پایانِ بیرحمانه، که انتخابی میانِ «دردی گذرا» و «عذابی ممتد» بود.
امروز، در این لحظه، گاه حس میکنم تنها یک قدم با فروپاشیِ درونم فاصله دارم؛ اما این فروپاشی، شاید همان چیزی است که برای ساختنِ انسانی جدید لازم دارم. من به سنگینیِ این اندوه، به دارویِ در دست، و به گریههایِ بیامانم احترام میگذارم؛ چرا که اینها نه نشانهی ضعف، که هزینهیِ شجاعتِ من برای انتخابِ «حقیقت» بر «مصلحت» است.»
509
Repost from N/a
هرچقدر در برابر خرید گایتون مقاومت کردم، نشد و بالاخره یا شایدم بالاجبار خریدمش.
اما حس جالبیه🥲🩻
