⸸𝗩𝗸𝗹𝗮𝗻𝗱
前往频道在 Telegram
⊹ چـنـل ویـکوکلـند⸸ ⊹ بزودی فیکشـن [رالـیِ کثیـف] با قلـم کائِـل⸸
显示更多未指定国家未指定类别
510
订阅者
+324 小时
+187 天
+7730 天
帖子存档
510
اینم پارت 16...
دوستش داشته باشید))
ریاکت و نظر بدین حتما بهش.
این پارت چون یکم طولانی شد داخل تلگراف جا نمیشد و به همین خاطر فایلی شد.
و اینکه یک چیز دیگه...
510
• آنچه در قسمت جدید خواهید خواند.
_ چون من اون چیزی رو که تو احساس کردی، تجربه نکردم. من نبودم که هر شب منتظر یه پیام بمونم و هر بار با دیدن صفحه خالی گوشیم ناامید بشم. من نبودم که بخوام بدونم چرا یه نفر که تا دیروز بهم نزدیک بود، یدفعه تصمیم گرفته حتی حق حرف زدن رو هم ازم بگیره. نمیتونم بیام اینجا و بهت بگم میفهممت، وقتی حتی نمیدونم اون دو ماه بهت چی گذشته.- تا ساعتی دیگر. #𝑳𝒐𝒗𝒆𝑴𝒆𝑷𝒍𝒔
510
Repost from N/a
هر کسی میتونه عاشق بشه؛ اما اینکه لیاقت عشق رو داره یا نه تنها با یک چیز مشخص میشه..
اینکه چقدر تلاش میکنه برای بودن کنار معشوقش.
510
شاهزادهی من، مردِ فرانسوی من. اولین قرار هامون رو به خاطر داری؟ زمانی که جام های شراب رو کنار هم سر کشیدیم، گفتیم و خندیدیم، بوسه زدیم و عشقبازی کردیم و در نهایت... با وجودِ وجودی که غرقِ سرخوشی شرابهامون بود، به هم قول که تا ابد کنار هم باشیم.. اما گویا ابدیت ما فقط چند بار گردش ماه به دور زمین رو تحمل کرده کرد، فقط چند ماه... ابد ما گذشت و من موندم و روزهای بعد از ابدیت... روزهایی که تو رو نداشت. روزهایی که شراب ها مستم نمیکردن و من دیگر بعد از تو هیچگاه طعم سرخوشی و سبکسری را نچشیدم. روزها گذشت و من نخندیدم... انگار که از همون لحظهی تولد لبهام به لبخند باز نشده بود و هیچگاه نخندیده بودم. تو شرابِ سُرخِ من بودی. تو لبخندِ زندهیِ من بودی. و من حالا بدون تو مردهای هستم؛ ساکنِ قصرِ تو! کاش برگردی... این رو بدون که من همینجا ایستادم؛ کنارِ دروازهی قصر، برای استبالق تو. پس برگرد.-𝒕𝒆𝒙𝒕
