ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Matt.

Matt.

前往频道在 Telegram

If you can't understand my silence , don't ask for my words. The loudest parts of me have never made a sound 🦌 . @OldRaccbot INFJ — 🏳️‍⚧️

显示更多
未指定国家未指定类别
608
订阅者
-124 小时
+287 天
+16030 天
帖子存档
نمیدونم حقیقتا

سوال رندوم،در نظرت شرلوک هلمزِ امروزی چه رشته دانشگاهی می خوند؟

رشتش هم زیست بود

بعد من اونجا یک بار دیگه دچار این شک فرهنگی شدم یه نگاه به دختره انداختم یک نگاه به بخت سیاه خودم به این نتیجه رسیدم که واقعا مامانم درست میگه و خیلی از هم سن‌ سالام عقبم!😃

اسمشم فکر کنم آمنه بود نمیدونم، گفتم کجا بودی چرا غیب شدی یهو من داشتم روانی میشدم و اینا یهو برگشت گفت من حامله ام از استاد پرسیدم این برام ضرر داره یا نه گفت برو نمون 🫪🫪

خلاصه اون دختره که مارو ول کرد یهو غیب شد و باعث شد من با یه مشت ریدمان در جمجمه ی بسیجی هم گروه بشم جلسه بعد دوباره‌پیداش شد

جلوی استاد برای گرفتن نمره:

خلاصه تا مرز اینکه‌بخواد اون گاز سمیو تو صورت من اشتباهی باز کنه پیش رفت یارو آخرشم من باید یه کاری‌میکردم نمره گروه پایین نیاد

کش مو دختره دست پسره بود 😃

یعنی اگه منو ول می‌کردید هم گروهی هام رو کتک میزدم از بس گیج بازی در میاوردن تازه ازین دوست پسر دوست دختر های بسیجی بودن

من یک هم گروهی داشتم که شاید چشم بهم زدم دیدم یهو غیب شد بماند اون روز بخاطر این دختر، من با چند تا اسکل هم‌گروهی شدم و خیلی زیاااد فشار خوردم اون روز

من سر آزمایشگاه شیمی آلی بودم یک‌آزمایشی بود با اتر سر و کار داریم که خب باعث سردرد و اینا میشه یه سری ترکیبات درست میکردیم که گازش هم خطرناک بود هر چند دقیقه باید گازش رو از قیف خارج میکردیم تا قیف نترکه

الان یادم افتاد

بچه ها اینو بهتون بگم!

رابطه امون نزدیکه😂

کلا رشته های بیوتک، میکروب، زیست، شیمی ما دروس مشترک زیاد داریم

https://t.me/MatinGraySoul/6239 استاد رابطه ی شما با دانشجوهای زیست شناسی سلولی مولکولی چجوریه☝️ اخه بعضیاشون میگفتن بچهای رشته ی شمارو میکروب صدا میزن_

💣

Repost from N/a
دوریان می‌خواست گل بماند،بی‌آنکه بفهمد گل بودن،پذیرفتنِ امکان پرپر شدن است.وایلد جایی دیگر نوشته بود: “تنها چیزی که در زندگی بدتر از آن است که درباره‌اش حرف بزنند،این است که درباره‌اش حرف نزنند.” در نظرم برای دوریان میتوان جمله را چنین خواند:تنها چیزی که از پیر شدن هولناک‌تر است،این است که آن‌قدر از پیر شدن بترسی که دیگر جرئت نکنی زندگی کنی.زیرا زندگی،همان چیزی‌ست که روی پوست می‌نشیند،در حافظه ته‌نشین می‌شود،در سلول‌ها دگرگون می‌گردد و از تو کسی می‌سازد که نسخه‌ی قبلی‌ات توان پیش‌بینی‌اش را نداشت. پس شاید پرسش این نباشد که چگونه جوان بمانیم. پرسش این باشد:اگر روزی آینه،آخرین تصویر مطلوبت از خودت را پس نداد؛اگر صورتت دیگر شاهد جوانی نبود؛اگر بدن،بی‌اجازه‌ی تو،فصل دیگری را آغاز کرد؛چه چیزی از تو باقی می‌ماند که هنوز بتوانی نامش را “من” بگذاری؟ دوریان پاسخ را در آینه جست.و آینه،بی‌رحمانه‌ترین پاسخ را داشت:فقط چهره را نشان داد؛نه کسی را که پشت چهره،سال‌ها از ترسِ دیدنِ خودش،پنهان مانده بود. بخشی تراژدی دوریان گری همینجا متجلی می‌شود؛نخواست پیر شود،و در تلاش برای نپذیرفتن دگرگونی،فراموش کرد که انسان بودن،شکل دیگری از جوان نماندن است. و آیا آن چه مورد حفاظت قرار گرفته بود،اصلا چهره و جوانی بود؟یا تصویری بود که از ترس فقدان،به جای زندگی نقش بسته بود؟ پ.ن:تصویر،هر چقدر زیبا،نفس نمی کشد؟تنفس زیبایی دردناک است؟