𝑬𝑵♡𝑻𝑯𝑬𝑶𝑹𝒀7
前往频道在 Telegram
@noveriaoorbot پیامهای قشنگتون...🩵 ~~~~~~ @unknown_theori چنل برای جواب به ناشناسهاتون...
显示更多伊朗156 166未指定类别
684
订阅者
无数据24 小时
+17 天
无数据30 天
帖子存档
684
Repost from 𝖲𝖾𝗏𝖤𝖭 𝗁𝗈𝗆𝖾 𝖿𝗈𝗋 𝖤𝖭𝖦𝖤𝖭𝖤
نوبوئه توی یه شهر کوچیک به دنیا اومده. خونهش پر از دعوا و تنش بوده و به همینه که از بچگی تشنهی محبت و گرما بوده. توی همون شهر، با نانای بزرگ آشنا میشه و تحت تأثیر شخصیت قوی و استعدادش قرار میگیره. عشق به موسیقی باعث میشه گیتار یاد بگیره و بعداً به گروه BLAST (بلک استونز) ملحق بشه، جایی که نانا خوانندهست و یاسو بیسیست.
با نانا و بقیهی گروه به توکیو میرن تا بتونن در سطح بزرگی موسیقی کار کنن. توی توکیو، توی خونهی شمارهی ۷۰۷ با نانا و بعداً هاچی (نانای کوچیک) همخونه میشن.
گروه BLAST کمکم معروف میشه و کنسرتهای بزرگ میدن. نوبوئه به عنوان گیتاریست گروه، حس میکنه به هدفش داره نزدیک میشه. ولی همیشه زیر سایهی نانا و رن (گیتاریست Trapnest و معشوق نانای بزرگ) احساس حقارت میکنه و فکر میکنه به اندازهی کافی خوب نیست.
نوبوئه با هاچی هم رابطهی عاطفی پیدا میکنه و بهش دل میبنده. ولی وقتی هاچی باردار میشه (از تکومی، یه عضو دیگهی Trapnest) و تصمیم میگیره به تکومی برگرده، نوبوئه شوکه و شکسته میشه. این ضربه اونقدر سنگینه که گروه رو ترک میکنه و به شهر خودش برمیگرده تا از همه چی فاصله بگیره.
مدتی (چند ماه) از گروه جدا میشه، ولی به خاطر وفاداری عمیقش به نانا و BLAST، دوباره برمیگرده و به گروه ملحق میشه. این برمیگرده نشون میده که گروه براش خونهی دوم و تنها پناهگاه امنشه.
بعد از برگشت، نوبوئه همچنان با درد عشقِ نرسیده به ری و احساس حقارت دست و پنجه نرم میکنه. سعی میکنه قویتر بشه و روی موسیقی تمرکز کنه، ولی از نظر عاطفی همیشه یه آدم زخمی و نیازمند به عشق میمونه. مانگا به خاطر بیماری نویسنده ناتمام مونده، پس پایان قطعیای براش نوشته نشده، ولی تا آخرین جلد، عضو وفادار BLAST هست.
684
اینا عادت کردن یه دقیقه گوهنخورن احساس میکنن اکسیژن بهشون نمیرسه حیف اون اکسیژن که اینا دارن حرومش میکنن فقط
684
من نمیفهمم چرا سرتونو از کون ما نمیکشید بیرون روانمون رو گرفتید دیگه ما که داریم نون و ماستمون رو میخوریم کار به شما روانیا داریم اصلا؟ سرتون هی تو کون ماس تا ببینید چیکار میکنیم
