- تکـہ راـہ๛
前往频道在 Telegram
جایی برای نگهداری آنچه از ما باقی می ماند... تقطیر لحظه ها؛ در نقطه برخورد تاریکی و نور! کپی؟ نه. اگه خواستین از متنا بدون فوروارد استفاده کنین، با ذکر نام "نرگس صنوبری" باشه حتما* و الا راضی نیستم. آرشیو: @Tekkeraharshiv ناشناس تو آرشیو پینه✨
显示更多未指定国家未指定类别
441
订阅者
-124 小时
-97 天
+8630 天
帖子存档
441
بعد چند روز در یکی از بدترین موقعیتای جسمی و روحی زندگیم و روزایی که بین زنده موندن و دووم آوردن گیر کردم، جوری از ماتریکس خارجم که نشستم شعر می خونم
441
اگه پیویا رو چک نکردم حمل بر بی ادبی نشه.. اگرم شد، بیخیال حوصله ندارم رفع سوتفاهم کنم
441
امیدوارم قوی شدنتون هیچوقت به قیمت امتحان شدن با عزیزانتون نباشه و از این بازی سادیسمی خالق در امان بمونین!
441
Repost from N/a
زندگی؟
رقص ظریف سایه و نور..
یافتنِ اوج زیبایی در دلِ ناهماهنگیها، و درک قدرت درونی در غافلگیرکنندهترین لحظات!
نرگس صنوبری
441
با تمام امیدی که گاها به زندگی دارم بی رودربایسی همین الان اگه توانایی مردن داشتم قطعا با جون و دل دکمه شو می زدم!
خدا هم شورشو در میاره
جدی از خودش نمی فهمه که بابا بسه هرکی یه کششی داره دیگه تمومش کن
بیخود فکر کردی که توانایی موندن و جمع کردن برا آدما می مونه
بیخود حکمت می دونی
بیخود واقعا
تموم کن دیگه چته!
441
Repost from سبزآبی؛
عرض شود خدمت انیسالدولهٔ شعر و ادب، نرگسخانم صنوبریجان!
جناب حافظ پس از قرائت این ابیات، فال را بست و فرمود: ما که عمریست در وصف عشق سخن راندهایم، این قندِ تازهرسیده از کدام قندانِ غیب سر برآورده که چنین شیرینزبانی میکند؟!
جناب سعدی نیز سبیل مبارک را تاب داده و فرمودند: ای شیخ، این طفلِ نوآمده را دریاب که هنوز مرکّبِ نخستین شعرش خشک نشده، ما را به مکتب عشق و غزلسرایی بازگردانده است!
خلاصه که نرگسخانم جان، هزار آفرین بر این طبع نازنین و قلم شیرینت! باشد که از این پس، بهجای شکستن دل، قلم بشکنی و بهجای اشک ریختن، قند در دل اهل ادب آب کنی. 🙂↕️🤍✨
قربان آن ذوق تازهبالیدهات بروم، که اولین شعر را چنان سرودهای که پیرانِ ادب عصابهدست به میدان آمدهاند!
441
📧 پیام جدید از طرف #11174ef320 :
عررر خالهههه چه قشنگگگگههه و چ قشنگیییی😭😭🫂💋
https://t.me/Tekkerah/1839
441
منم و قلب ترک خورده و این منطقِ سرد
من و این ثانیه هایی که گره خورده به درد
تو گذشتی و منِ خسته، به خود باختم و
شدم آن سایه که با سایه عشق تو شده غرق نبرد
دل من خانه خرابست ز تنهاییِ محض
در غباری که نشسته است به این کوچه و گرد
آخرش آینه گوید پس از این حادثه، باز؛
که دلا عاقبت این عشق و زمان با تو چه کرد؟
" خاله پیرزن" - نرگس صنوبری•
