3 006
订阅者
+8924 小时
+1007 天
+73330 天
帖子存档
3 113
من میتونم با صدتا آدمی که بهت نگاه میکنن
بجنگم، اما زورم به اون کسی که تو نگاش
میکنی نمیرسه..
3 113
وقتی یه چیزی هی تکرار میشه
و هربار رنجت میده یعنی قراره
یه چیزی رو بفهمی که
هنوز نفهمیدی؛
و تا نفهمیش رنجه باهات کار داره...
3 113
یه وقتایی آدم حس میکنه…
انگار کامل زندگی نکرده.
نه اینکه زندگیش بد بوده باشه،نه…
فقط یه چیزایی جا مونده. یه راههایی که هیچوقت نرفته، یه حسهایی که فرصت تجربه شدن پیدا نکردن.
میشینی، بیدلیل،
فکر میکنی به همهی “اگه”ها.
اگه اون روز یه تصمیم دیگه میگرفتم…
اگه یه کم شجاعتر بودم…
اگه میذاشتم دلم، بیشتر از اینا زندگی کنه…
این “اگه”ها،
آروم جمع میشن. صدا ندارن، ولی وزن دارن.
میشن یه حسرت که حتی اسم مشخصی نداره.
یه حس مبهم…
یه جور دلتنگی برای چیزی که هیچوقت نداشتی، ولی ته دلت حس میکنی از دستش دادی.
بعد یهو ذهنت میره عقب…
بیهوا.
میرسی به یه تصویر کوچیک، یه خاطرهی ساده.
مثلاً یه عروسک…
پشت یه ویترین.
همونی که هر بار از کنارش رد میشدم،
چند ثانیه بیشتر نگاش میکردم.
دلم میخواستش…
خیلی هم میخواستم.
ولی هیچوقت نداشتمش.الان اگه برم بخرمش چی؟ میتونم راحت.
ولی دیگه اون نیست. اون حسه نیست. اون ذوقی که از یه چیز کوچیک دلتو پر میکرد، نیست.
انگار بعضی خواستنها، یه زمانِ مخصوص دارن. اگه ازش رد بشی، دیگه هیچجوری بهشون برنمیگردی…
حتی اگه خودِ اون چیز هنوزم همونجا باشه.
شاید حسرت فقط برای نداشتهها نیست…
برای زندگیای که نکردیم.
برای لحظههایی که میتونستن اتفاق بیفتن، ولی هیچوقت سهم ما نشدن.
ما بزرگ میشیم، ادامه میدیم، میخندیم،گاهی حتی خوشحال هم میشیم…
ولی یه گوشهی دلمون، همیشه یه چیز ناتموم باقی میمونه. یه تیکه از زندگی، که هیچوقت زندگی نشد.
شاید اسمش همینه…
یه جور خلأِ بیانتها.
نه پر میشه، نه فراموش.
فقط میمونه…
کنارمون تا آخر.
و شاید ترسناکترین بخشش اینه که یه روز میفهمی بیشترِ چیزایی که دلت میخواست، هیچوقت قرار نبود اتفاق بیفته…
و تو،
تمام این مدت،
داشتی با رویای یه زندگیِ دیگه
زندگی میکردی.
_A
@Avay_eDaryaa
3 113
سخت ترین قسمت آدم بودن اونجاست که
بخوای و نتونی
بخوای دوست داشته باشی ولی نتونی
بخوای متنفر باشی ولی نتونی
بخوای فراموش کنی ولی نتونی
بخوای بخندی ولی نتونی
بخوای یه نفر رو خوشحال کنی و نتونی....
3 113
ما فقط دوتا چيز را در آدمها مي بينيم چيزي كه دلمون ميخواد ببينيم، چيزي كه آنها دلشون ميخواد به ما نشون بدن.
