679
订阅者
-124 小时
-37 天
+3330 天
帖子存档
رسیدم خونه اینقد نفس میزدم پریدم جلو کولر مامانم گفت خوبه با ماشین میری میای
چقد کم طاقتی
گفتم بخدا یه دقیقه هم دمه در بمونی یه دقیقه ست تو این شدت گرما
فک کنم یه پارچ دوغ خوردم تا خنک شدم.
اصلانم این حرفه مامانمو قبول ندارم که اعتقاد داره گل خریدن ارزش نداره چون زود پژمرده میشه
پس اون لحظه که گل از کسی که دوسش داری میگیری و کلی حسه خوب میگیری چی؟!
امروز تولد بابام بود و بهترین بخشش اینجاست که من همیشه به عنوان هدیه دوست دارم برا کسایی که دوسشون دارم
چیزی که دوست دارم و هدیه بدم
یکی از فانتزیام اینه که یه روزی خیلیی پولدار بشم و بتونم گلفروشی پر از گل و یه کتابخونه بزنم
و اونجا تا آخر عمرم زندگی کنم
وقتی ذهنم شلوغ و بهم ریختس هر چیزی میتونه بهم استرس وارد کنه و این از درون منو غمگین میکنه
