ch
Feedback
کافه تراس در شب

کافه تراس در شب

前往频道在 Telegram

t.me/HidenChat_Bot?start=6620146822

显示更多
未指定国家未指定类别
247
订阅者
+624 小时
+67
+630
帖子存档
دلم نمیخاد هیچکس این ورژن ضغیفمو ببینه

دلم میخاد برم یه گوشه تاریک کز کنم وبا خودم تنها باشم تا اینکه احساس کنم دارن تحملم میکنن>>>

از خودم بدم میاد چون با کوچیک ترین حرف یا حتی کلمه خیلی زود بغضم میگیره و گریه میکنم/:

واقعا این خستگی وسیع کهنه از کجای خلقتم آب می‌خوره

دارم فکر میکنم شاید اصلا من برای هیچ کاری خوب نیستم هیچ کاری

و دقیقا تو همین تایم همه به هرکاری که ازش عقب مونده بودن رسیدن فقط انگار من بودم که جنگ روم تاثیر گذاشت.

قبل از عید قرار بود من هم گواهینامه بگیرم و هم مدرک حسابداری بگیرم و از اونجایی که جنگ شد هر دو رو نصفه ول کردم تا الان

و دقیقا برای هر چیزی برنامه ریزی میکنم باید خراب بشه

حتی کتاب‌ها و فیلم‌های مورد علاقمم نمی‌تونم تا آخر ادامه بدم ، هرچقدر هم شاهکار و فوق‌العاده باشن

چرا نمیتونم هیچ کاری رو کامل کنم و به سرانجام برسونم/:

واییی خداا من چقد ذوق کردم که از چنلای مورد علاقت بودم مهربونم🥰🥲💙

عجیبه! من حتی وقتی میخندم، دلم تنگه. وقتی خوشحالم، وقتی ناراحتم، تو خیابون، وقت رانندگی، غذا که میخورم، عزیزامو که میبینم، آهنگ که گوش میدم، فیلم که میبینم، وقتی حواسم جمعه، وقتی حواسم پرته، دلم تنگه.

خب دلم میخاد راجبش دراز بکشم کف اتاق و به سقف زل زدم .

در عینه سادگیش تنخور عروسکی داره الان حسه دختر بچه ای رو دارم که لباس پرنسسی پوشیده(:

قبل از اینکه برسم خونه یه شماره ناشناس بهم زنگ زده بود چندبار و از اونجایی که اصلا من شماره ناشناس جواب نمیدم اینم نادیده گرفتم وقتی خاستم کلید بندازم یه ماشین کنار در پارک بود درواقع ماشین تیباکس بود یهویی گفتم دختر احیانا تو قرار نبود برات بسته بیاد؟ مطمئنمم گرما زده شده بودم وگرنه منو این همه فراموشکاری! بله بسته خوشگله منو آورده بود رفتم سمتش و بهش گفتم اول غر زد که خانم چرا جواب نمیدی و فلان تو گرما وقت گیر آورده بودی آخه مرد/: منم که بهونه اوردمم فقط میخاستم زودتر هم از اون گرمای کوفتی خلاص بشم و هم به بسته خوشگلمم برسمم.

همون بسته خوشگلمم(:🩷
+1
همون بسته خوشگلمم(:🩷

بهتون گفته بودم یه سفارش خوشگل دادم ک الان رسیده به دستمم!.

‏عزیزم گرمه ممکنه بی دلیل بزنم تو گوشت که بری بچسبی به تاریخ جغرافیا برو عقب .

رسیدم خونه اینقد نفس میزدم پریدم جلو کولر مامانم گفت خوبه با ماشین میری میای چقد کم طاقتی گفتم بخدا یه دقیقه هم دمه در بمونی یه دقیقه ست تو این شدت گرما فک کنم یه پارچ دوغ خوردم تا خنک شدم.

به قدری هوا گرمه که هیچی رو نمیتونم تحمل کنم