کوچه ارغوان🪻
前往频道在 Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
显示更多未指定国家未指定类别
78
订阅者
+124 小时
+47 天
+1530 天
帖子存档
«اما عزیز من
هنگامی که به جای ریشه یک فرد
عاشق گل و شکوفههاش میشوی،
در پاییز چه خواهی کرد؟!»
از ابرها
آن تکه که تویی
نخواهد بارید
مِه همان خواهد بود
چشم بسته و فرورونده
که بهتر ببیند
پرندهی گلگون را
و تنها پرندهی گلگون
نه اینکه هر لحظه شکوفاترست
بر فرق اسب رهگذر
نه چکمههای کوچکش
که به گونههای او مهمیز میزنند.
#هوشنگ_چالنگی
دوست داشتم در عصر نامههای کاغذی میزیستم. آن موقعها که پستچی احساسها و کلمات را روی یک برگه از کوچهها عبور داده به در مقصد میرساندند.
دوستت دارمها سفر میکردند تا به دوستداشتنی ترین فرد زندهگی برسند. پروانههای خشکیده، عطرها، گفتنیها و «دلتنگت هستم»های واقعی همراه با بوسهی شیرین میان کاغذ مثل گل قاصدک راهی میشدند.
سه روز تمام برای بازدید از قلعه اختیارالدین تلاش کردیم. هربار موجودی بود که ما را جواب رد بدهد. میگویم موجود چون اصلا نمیتوانستم ذرهیی انسانیت در آنها بیایم. یک مشت پشم، مغزهای گندیده و چشمهای دریده.
و من هربار در بازگشت به خانه تمام راه نق میزدم که: یعنی چی که مردها میتوانند بازدید کنند ولی زنها نه؟
- اگر میتوانی همین سوال را از آنها بپرس.
و من حالم بد میشد به صورت شان نگاه کنم چه رسد به همکلام شدن. از آن لوحههایی ورود «زنان ممنوع» لعنتی جای جای شهر دیده میشد. عجیبترین و مریضترین لوحه نوشته شده در دنیا.
بعد از شکستهای پی در پی از کوچه قدیمی بازدید کردیم و من این عکسها را آنجا برای دلخوشی خودم ثبت کردم.
