ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

前往频道在 Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

显示更多
未指定国家未指定类别
76
订阅者
+324 小时
+147 天
+1430 天
帖子存档
تصور می‌کنم سربازی هستم که از جنگ برمیگردد. البته در تصورم مرد هستم چون زن و جنگ در تصورم نمیگنجد. لباس هایم کهنه و خاکی است. چشم‌هایم بی‌فروغ و جانم دلتنگ. از چند جا زخم بر بدن دارم ولی زیاد به درد و سوزش زخم ها فکر نمیکنم. حس می‌کنم ولی دیگر پروایم نیست. قرار است صبح اول وقت برسم وطن. خواب به چشمم نمی‌آید. چشم‌ دوخته‌ام بیرون پنجره. تاریک است و در روشنایی چراغ‌های دور دست به دریایی میماند که بر سطح آن ستاره ریخته باشد. فکر می‌کنم و این مرد به چه فکر می‌کند؟ مثلا اگر شما بودید؟

از آنجایی که عاشق سفر با قطار هستم برای راه چندین برنامه داشتم. چقدر بخوانم و بنویسم. فیلم ببینم یا حتی نوشته‌ام برای گندمین را دوباره نویسی کنم. حالا ولی هیچکاری نمیکنم. حس می‌کنم اگر کاری بکنم، حیف می‌شود. به فکرهایم اجازه میدهم مرا ببرند. شجریان گوش میدهم و از پنجره به بیرون خیره‌ام. بسیار می‌روم.

یکی از خانم‌های واگن ما همینطور که نشسته است پلک‌هایش می‌لغزند روی‌هم. می‌گوید دیشب بچه‌ی کوچکش نگذاشته است درست استراحت کند. حالا ولی کسی همراهش نیست. لباس‌هایش مرتب و لباس فرم دانشگاه است. می‌رود تهران تا فردا را تا ساعت پنج عصر در دانشگاه تدریس کند. و برگردد. من هر کجا اسم دانشگاه بیاید، از کنار هر دانشجو و هر صنفی که بگذرم، حسرت ریشه زده در جانم یکبار محکم قلبم را مچاله می‌کند.

خوب شد.

Homayoun Shajarian - Khob Shod (320).mp310.28 MB

و من گاهی نه صورتت، نه چشمانت، که دلم میخواهد صدایت را ببینم. #ناظم_حکمت
و من گاهی نه صورتت، نه چشمانت، که دلم میخواهد صدایت را ببینم. #ناظم_حکمت

ما هنوز از روش ضد دزد «روشن گذاشتن چراغ‌های» بالکن استفاده می‌کنیم.😂

Repost from N/a
«بله، به تو احتیاج دارم. زیرا تو تنها کسی هستی که می‌توانم در مورد رنگ یک ابر با او صحبت کنم.» #ولادیمیر‌ناباکوف با چه کسی می‌شود در مورد رنگ یک ابر سخن گفت؟

چندی پیش این واژه «آدم‌زده‌» را خیلی ناگهانی حین درد‌دل کردن دوستی بیان کردم و هنوز که هنوز است فکر می‌کنم او از من ناراحت است.

شباهت ما نه در کلام بود و نه مثلا رنگ مورد علاقه یا طرز فکر. او فکر خودش را داشت؛ به قول خودش هیولایی من فکرم خودم را به قول او قاصدکی. شباهت ما از نوع نگاه به ستاره‌ها بود. از لجاجتِ در نگهداشتن خویشتن. در انکار و آدم‌زده‌گی.

آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود ما را زمانه گر شکند، ساز می‌شویم #صائب_تبریزی

🌒🌌

Ashkam Jariye🤍.m4a3.37 MB

همان اندازه که به تماشا نشستن کار هنرمندانه‌یی است، حرف زدن کار بیخودی است. (البته: «دوستت دارم‌»ها از هر قاعده‌یی مستثنی اند.)

شدیدا منتظر پریودی هستم تا شعرها و نوشته های یادداشت شده و نقاشی‌های خود را کامل کنم. نمیدانم برای همه این اتفاق ممکن است یا فقط من دچارش شده‌ام.