ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

前往频道在 Telegram

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

显示更多
未指定国家未指定类别
340
订阅者
无数据24 小时
+77 天
+4930 天
帖子存档
گفتی که دلت کجاست جانا؟ در زلف نگر نه دور جایی است... -مرزبان‌نامه-

شرح دشواری دو حسن تعلیل زیبا از مخزن الاسرار نظامی: زرد قصب خاک به رسم جهود کاب چو موسی ید بیضا نمود
خاک وقتی که آب روشنایی خودش _که پس از طلوع خورشید مانند ید بیضای موسی درخشان و روشن بود_ را نشان داد، به رسم یهودیان پارچه‌ای زرد از جنس نور خورشید صبحگاهی به دور خود بست و زردجامه شد.
 خاک به آن آب دوا ساخته هرچه فرو برده برانداخته
خاک با آن آب _که شبیه ید بیضای موسی درخشان بود_ برای خود دارو ساخته است و با خوردن آن دارو هر چیزی که در درون خود بود (گیاهان و رستنی‌های درون خاک) را بالا آورد و بیرون انداخت.
✍ گردآورنده: ابوالفضل ترکاشوند. #نظامی #همدانی

حتما همین‌طوره...
حتما همین‌طوره...

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست... #شهریار #شعر

"فراق از عمر من می‌كاهد ای نامهربان، رحمی... #مهدی_اخوان_ثالث

قصهٔ یهودی و ترسا و مسلمان و یافتن حلوا جهودی و ترسایی و مسلمانی رفیق بودند. در راه زر یافتند، حلوا ساختند. گفتند بیگاه است. فردا بخوریم و این اندک است؛ آن کس خورد که خواب نیکو دیده باشد. غرض تا مسلمان را ندهند. مسلمان نیم‌شب برخاست، جمله حلوا بخورد. عیسوی گفت: عیسی فرود آمد مرا برکشید. جهود گفت: موسی در تماشای بهشت برد مرا؛ عیسای تو در آسمان چهارم بود. عجایب آن چه باشد در مقابلهٔ عجایب بهشت؟ مسلمان گفت: محمد (ص) آمد، گفت ای بیچاره یکی را عیسی برد به آسمان چهارم، و آن دگر را موسی به بهشت برد؛ تو محروم بیچاره، باری برخیز و این حلوا بخور. آنگه برخاستم و حلوا را بخوردم. گفتند: والله خواب آن بود که تو دیدی؛ آن ما همه خیال بود و باطل. مقالات شمس تبریزی پیمانه‌های بی‌پایان، دکتر مهدی محبتی

4_5836781570815431863.mp314.26 MB

پاییز وقتی قشنگه که بهار شکوفه‌های قشنگی داشته باشه... توی بهار، شکوفه‌هامون رو پرپر کردن و پاییزمون رو بدون برگ...

Hamkhaab.mp36.86 MB

اول مهره ولی خیلیا غایبن...

چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی برِ دشمنان نشستی، دلِ دوستان شکستی سرِ شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول که به حلقه حلقه زلف
چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی برِ دشمنان نشستی، دلِ دوستان شکستی سرِ شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کُشتی ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خَستی کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی به قلمروی محبت درِ خانه‌ای نرفتی که به پاکی‌اش نرُفتی و به سختی‌اش نبستی به کمالِ عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی تو که ترک سر نگفتی ز پی‌اش چگونه رفتی تو که نقدِ جان ندادی ز غمش چگونه رَستی اگرت هوای تاج است ببوس خاک پایش که بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستی مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه کس از این شرابِ باقی نرسد به هیچ مستی مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی #فروغی_بسطامی #غزل #رودنویس #بنیاد_زبان_و_فرهنگ_استکهلم 📳@thehistoryofbeyhaqi

Asheghi.mp312.57 MB

Mehrad Hidden Kaviano In Shahr.mp310.10 MB

بی تو مهتاب شبی… نه ….. شب بارانی بود رشت، آبستن یک گریه ی طو لانی بود راه می رفتم و هی خون جگر میخوردم در سرم فکر و خیالی که نمیدانی بود لشکر چادر تو خانه خرابی ها کرد چادرت چشمه ای از دوره ی ساسانی بود آه در یاب مرا دلبر بارانی من ای که معماری ابروی تو گیلانی بود توبه ها کردم و افسوس نمیدانستم آخرین مرحله ی کفر، مسلمانی بود همه ی مصر به دنبال زلیخا بودند حیف، دیوانه ی یک برده ی کنعانی بود از : مرتضی عابدپور لنگرودی #ارسالی_دوستان

بی تو مهتاب شبی باز.... ولش کن اصلا این منِ بی تو مگر کوچه خیابان بلد است
اینم در جواب شعر مشیری گفتن، قشنگ بود
#ارسالی_دوستان

بی تو من زنده نمانم... بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی. نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم، دگر از پای نشستم گوییا زلزله امد، گوییا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همه ی شهر غریبم بی تو کس نشود از این دل بشکسته صدایی برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من؟ که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل، به تو هرگز نستیزم من ویک لحظه جدایی؟ نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم..... هما میرافشار *این شعر در جواب شعر کوچه سروده شده است.

*** #کوچه ** ‌ بی‌تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه‌تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. ‌ در نهانخانه ی‌جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: ‌ یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. ‌ تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت، من همه، محو تماشای نگاهت. ‌ آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گُل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ ‌ یادم آید تو به من گفتی: -"از این عشق حذر کن! لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن، آب، آیینه‌ی عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛ باش فردا،‌ که دلت با دگران است! تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!" ‌ با تو گفتم:‌ "حذر از عشق!؟-ندانم! سفر از پیش تو؟‌ هرگز نتوانم، نتوانم! ‌ روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم..." ‌ باز گفتم که: "تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم، همه‌جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم!" ‌ اشکی ازشاخه فرو ریخت مرغ شب، ناله‌ی تلخی زد و بگریخت... ‌‌ ‌ اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید! یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم، نرمیدم. *** رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم... ‌ بی‌تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم! ‌ - #فریدون_مشیری از دفتر: " #ابر_و_کوچه " ‌ 🔷تنها کانال رسمی فریدون مشیری ‌@fereydoonmoshiri ‌

دکلمه‌ی شعر جاودانه‌ی «کوچه» با صدای "فریدون مشیری" #۳۰شهریور #زادروز ‌‌️@pdf_kotob_e_adabi ❇️ یادش بخیر در سالهای دوره کارشناسی ام در دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرکزی تهران میزبان شاعر شعر کوچه بودیم و استاد به درخواست دانشجویان این شعر را زمزمه کردند ، یکی از لحظات شیرین زندگیم شنیدن این شعر با صدای شاعرش بود که هنوز در وجودم طنین صدای زیبای استاد مشیری جاری است، یاد و خاطره اش جاودانه باد

کاش نویسنده‌ی این پیام، خود آیین نگارش را رعایت می‌کرد شاید موثرتر واقع می‌شد.😅

لطفا هر طور راحتید ،ننویسید! چند روز قبل با چند نفر از همکاران درباره سبک نگارش در ورقه¬های امتحانی صحبت می¬کردیم. همه اشتراک نظر داشتیم که هر سال وضع نگارش عجیب¬تر می شود. از معلمان دبیرستان هم این موضوع را شنیده بودم . اینکه زبانِ نوشتن؛ محاوره¬ای، و غلط¬های املایی هم بسیار زیاد شده است. نکته جالب آن که یکی از معلمان دبیرستان تعریف می¬کرد که وقتی به دانش آموز می¬گویم به جای¬" اصلا" یا " اصلن" ننویس " اسن" ، پاسخ او آن بود که همه جا این طور می نویسند. وقتی می¬پرسم منظورت از همه جا کجاست؟ می گوید: تلگرام! دوست دیگری تعریف می¬کرد که چون عمل نوشتن در این روزها فقط به تلگرام محدود شده است چند روز قبل در یک نامه اداری دچار تردید شده بود که بین " لطفا"، " لتفن"  کدام یک درست است؟ واقعیت آن است اگر همین طور پیش برویم در چند سال آینده زبان فارسی نابود خواهد شد. به این کلمات توجه کنید: "عحسن"، "کصافط"، "جک"، "این ب اون در"، "مصلا"، "عمانت" . می بینید که هیچ قاعده مشخصی در به کارگیری این کلمات وجود ندارد . مثلا "خواهش" به " خاهش" تبدیل می شود و " جوک" به " جک"!  می توان نوشتن " اینقد" به جای اینقدر یا "فک کنم" به جای فکر کنم را درک کرد ولی عحسن به جای احسن را نه. یک مطالعه نشان می دهد که برخی از اعضاء شبکه¬های اجتماعی چون حوصله استفاده از نشانگرهای تصویری(استیکرها) را ندارند سعی می کنند لوندی، شیطنت، بامزه¬گی، شوخ¬طبعی و طنازی خود را با دست بردن در نحوه نگارش کلمات نشان دهند. کاش بتوانیم دقت کنیم و این کار را نکنیم. مسأله؛ به کار بردن کلمات بیگانه یا غیر بیگانه، نگارش فارسی یا فینگلیش نیست. مسأله رشته رشته کردن شاهنامه فردوسی و آتش زدن آن و پریدن از روی آن است! #دکترفردین_علیخواه