ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

بارانِ شعر

بارانِ شعر

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别
891
订阅者
+524 小时
+1357 天
+46830 天
帖子存档
گاهی گذشت می کنیم گاهی گذر و ای کاش میفهمیدند فرق این دورا....
-ناظم حکمت
@BARANS_poems

حالم را که می پرسی؛ پر از دلهره می شوم،پر از تشویشی گنگ... اما می گویم خوبم! و تو هیچ وقت نخواهی فهمید، گاهی گفتن این دروغ کوچک چه عذابی دارد.
-بهنام محبی‌فر
@BARANS_poems

تو مرا حقیر و شرمنده نکن محتاج و اسیر دست هر بنده نکن سرهم نکنم جز تو به درگاه دگر ما را به چشم خلق تو بازنده نکن
-خدایا شکرت
@BARANS_poems

تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه به بعد کم کم خوشحال خواهم شد،وهرچه بیشتر وقت بگذرد،احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود. سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شد و آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد.ولی اگر در وقت نامعلومی بیایی،دل مشتاق من نمی داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید... آخر در هر چیز باید آیینی باشد. شازده کوچولو پرسید: «آیین»چیست؟ روباه گفت: این هم چیزی است بسیار فراموش شده، چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعت‌های دیگر فرق پیدا کند.مثلا شکارچیان من برای خود آیینی دارند: روزهای پنجشنبه با دختران ده می رقصند. پس پنجشنبه روز نازنینی است.من در آن روز تا پای تاکستانها به گردش می روم. اگر شکارچی ها هروقت دلشان می خواست می رقصیدند، روزها همه به هم شبیه می شدند و من دیگر تعطیل نمی داشتم. بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همین که ساعت وداع نزدیک شد، روباه گفت: -آه ...! من خواهم گریست. شازده کوچولو گفت: گناه از خود تو است. من که بدی به جان تو نمی خواستم.تو خودت می خواستی که من تو را اهلی کنم... روباه گفت: درست است شازده کوچولو گفت: در این صورت باز گریه خواهی کرد؟ روباه گفت: البته. شازده کوچولو گفت: ولی گریه هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت. روباه گفت:به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems

دنیا خیلی زیباتر می شد؛ اگر مردم به جای دخالت در زندگیمان به درک احساسمان می پرداختند...
-هوشنگ ابتهاج
@BARANS_poems

زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش نیست امید که همواره نفس برگردد
-پروین اعتصامی
@BARANS_poems

دوستت دارم؛ میان این همه آدم تو همان اتفاق نادری هستی که حضورت شبیه شعر است و نبودنت شبیه سکوتی سنگین
@BARANS_poems

اینجا کسی‌ست پنهان چون جان و خوشتر از جان... باغی به من نموده، ایوان من گرفته...
-مولانا
@BARANS_poems

خدا که باشه،دلم آرومه...
-خدایا شکرت
@BARANS_poems

بعلاوه،خوب نگاه کن!آن گندم زارها را در آن پایین می بینی؟من نان نمی خورم و گندم در نظرم چیز بی فایده ای است. گندم زارها مرا به یاد هیچ چیز  نمی اندازند و این جای تاسف است! اما تو موهای طلایی داری.و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی! چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت. آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندم‌زار دوست خواهم داشت... روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت: -بی‌زحمت...مرا اهلی کن! شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد،ولی زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و چیزها هست که باید بشناسم. روباه گفت: هیچ چیز را تا اهلی نکنند،نمیتوان شناخت. آدم‌ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند.آن‌ها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می‌خرند.اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد،آدم‌ها بی‌دوست و آشنا مانده‌اند.تو اگر دوست می‌خواهی مرا اهلی کن! شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟ روباه در جواب گفت: باید صبور بود.تو اول کمی دور از من به این شکل لای علف‌ها می‌نشینی.من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد.زبان سرچشمه سوءتفاهم است. ولی تو هر روز می‌توانی قدری جلوتر بنشینی. فردا شازده کوچولو باز آمد. روباه گفت: -بهتر بود به وقت دیروز می‌آمدی.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems

من کسی نیستم که از ترس خنده‌ی احمق‌ها، از کار دلخواهم دست بکشم.
-اورهان پاموک
@BARANS_poems

مشتی خاک هوشیار در گردباد غبار افلاک بودیم.
@BARANS_poems

ﺑﺪﯼﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ‌ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﺪﯾﺪ ﺧﻮﺑﯽﻫﺎﯼ ﺑﯽﺣﺎﺻﻞ ﺍﺳﺖ
-ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮخزﺍﺩ
@BARANS_poems

می‌پرسی: «چگونه‌ای؟» می‌گویمت: «گرفتارِ دردِ تو.»
@BARANS_poems

در پی دست کسی جز تو نگردم هرگز تو خدایی و دگر هیچ کسی یارم نیست
-خدایا شکرت
@BARANS_poems

-علاقه ایجاد کردن ؟ روباه گفت: البته،تو برای من هنوز پسر بچه‌ای بیش نیستی. مثل صدها هزار پسربچه دیگر،و من نیازی به تو ندارم.تو هم نیازی به من نداری.من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی،هر دو به هم نیازمند خواهیم شد.تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود. شازده کوچولو گفت کم‌کم دارم میفهمم...گلی هست...و من گمان می‌کنم که آن گل مرا اهلی کرده است. روباه گفت: ممکن است.در کره زمین همه جور چیز می‌شود دید... شازده کوچولو آهی کشید و گفت: آنکه من می‌گویم در زمین نیست. روباه به ظاهر بسیار کنجکاو شد و گفت: -در سیاره دیگری است؟ -بله. -در آن سیاره شکارچی هم هست؟ -نه. -چه خوب..!مرغ چطور؟ -نه! روباه آهی کشید و گفت: حیف که هیچ چیز بی‌عیب نیست. لیکن روباه به فکر قبلی خود بازگشت و گفت: -زندگی من یکنواخت است.من مرغ‌ها را شکار می‌کنم و آدم‌ها مرا.تمام مرغ‌ها به هم شبیهند و تمام آدم‌ها با هم یکسان.به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می‌گذرد. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد.من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت.صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد،ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems

تنهایی یک انتخاب نیست، تنهایی تنبیه کسانی است که زیاد میفهمند.
-آلبر کامو
@BARANS_poems

تا جنون فاصله‌ای نیست، از اینجا که منم.
-مهدى اخوان ثالث
@BARANS_poems

من نمی‌دانم چرا هر کسی را صدا کردم هر کس را دوست داشتم ناگهان در خم کوچه گم شد.
-احمدرضا احمدی
@BARANS_poems

هر کس که مرا از تو جدا دید چنین گفت بیچاره مریضی که پرستار ندارد..!
-محمد سهرابی
@BARANS_poems