مُــبـهَـمْ
前往频道在 Telegram
-عمرِ من در کشفِ این مفهومِ مبهم میرود؛ -🎀- دلیِ، کپی راضی نیستم.
显示更多未指定国家未指定类别
791
订阅者
+124 小时
-97 天
-930 天
帖子存档
787
Repost from N/a
اما صبر رو نباید به ایوب نسبت داد..
امیرالمومنین سی سال دوری یار کشیدن.
787
عمیق نشدن خواب و هوشیار بودن از شدت سروصدای زیاد مغز و فکرِ مدام، یکی از زجرآورترین مرحلهی زندگیه.
787
اندوهِ من در فقدانِ فاطمه هميشگیست.
و از اين پس هر شبِ من تا سحر،
به بيدارى خواهد گذشت..
مولاعلی|خطبه٢٠٢
787
وسط روضه چشمامو بستم، بینِ اونهمه هیاهو و گریه، زجههای مدام آدما برای دردِ مادرم، خودمو وسط نجف تصور کردم، روبهروی ایوون طلا، مظلوم، تنها، بیکس، علی.. عزیز از دست داده بود، یاسِ کبودش بین شونههای مردونش گم شده بود، دستاش دیگه پناهی برای اون قامتِ خمیده نبود، حسنش هنوز زبون باز نکرده بود از روضهی کوچه، بچهها بیپناه و هراسون به چادرِ مادرِ نیمهجون چنگ میزدن و التماسِ موندن میکردن، هنوز نمیفهمیدن چرا مادرشون دیگه مثل قبل بغلشون نمیکنه؛
خونه دیگه خونهی غم بود، خونهای که تا همین چندروز پیش صدای زهرا توش میپیچید، حالا حتی نفس کشیدن هم توش سخت شده بود.
بینِ هق هقِ مردونه صدای زمزمههاش به گوش زهرا میرسید، زیر لب وصلهی جونشو صدا میکرد.. با تموم جونش به آخرین رشتهی امیدش چنگ میزد
زهرا بمان.. بمان که رحم به قلب حسن کنی،
اصلا ز جای خیز علی را کفن کنی..
چشمامو باز کردم، همهچی تموم شده بود؛ تنها علی مانده بود و علی مانده بود و علی..
