𝖲︎𝖺𝗆︎𝗆︎𝗒'𝗌 𝖻︎𝗈𝗒𝗌
前往频道在 Telegram
شیژائو، پسران یینیوئه؛ ما تو دنیای زیرین زندگی میکنیم. 𝗆︎𝖾 - @Soxreqn 𝖻︎𝗈𝗍 - http://t.me/safeCht_bot?start=TcZR2v
显示更多未指定国家未指定类别
1 110
订阅者
+324 小时
-357 天
-9930 天
帖子存档
1 110
ژاژائو این آهنگ رو به آبی تشبیه کرد و شیشی به قهوهای.
وقتی اونارو باهم ترکیب کردن به احساس تاریکی و مه آلود دریا شبیه شد.
ژاژائو در ساحل دریا مینشینه و نقاشی کشیدن رو انتخاب میکنه، نقاشی امواج دریا واقعا بینظیره.
شیشی برمیگرده به گذشته، وقتی که تو اتاق باهم میخوندن و پیانو و ویولون میزدن)
1 110
+5
ترکیب کسی که پیانو میزنه و کسی که ویولون میزنه و باهم میخونن واقعا رویاییه)
و چقدر این آرتا قشنگن)
1 110
+1
بر شانههای هم تکیه زده بودند؛
نه از خستگی راه، که از سنگینی دنیا.
یکی میخندید و دیگری سکوت را در آغوش گرفته بود، اما هر دو زبان مشترک دل را بلد بودند. در شلوغی خیابان و هیاهوی شب، پناه آدم گاهی فقط یک نفر بود. کسی که بیآنکه چیزی بپرسد، کنارت میماند؛ بیآنکه قولی بدهد، امنترین وعده میشود.بعضیها شبیه خانهاند؛ هر جا که باشند، آدم دلش آرام میگیرد.
1 110
آهنگی که قراره گوش هامونو از زیباییش پر کنه)
- نامی که در قلب من حک شده است -
既然決定愛上 次就 輩子 از وقتی تصمیم گرفتم عاشق شوم، تا آخر عمر عاشق خواهم بود. 希望讓這世界靜止 امیدوارم دنیا از حرکت بایستد. 想念才不會變得奢侈 تا دلتنگی من بیمعنی نشود. 如果有下次我會再愛 次 اگر بار دیگر باشد، دوباره عاشق خواهم شد.
1 110
باد از میان درختان گذشت، برگ های ریخته شده قلب را آورد و نامی که در پایین قلبم پنهان بود در نهایت باز تاب شد.
- کاور نامی که در قلبم حک شده است.
1 110
+4
روزی پسری دستش را به سوی پسری مظلوم و بیپناه دراز کرد؛ گویی میخواست سقفی بر سر روزهای طوفانی او باشد.
او را زیر پر و بال خود گرفت، بیآنکه بداند در دل آن سکوت، آتشی آرام در حال شعلهور شدن است. روزها گذشتند و آن نگاه خسته، کمکم رنگ اقتدار به خود گرفت. آن پسر بیگناه، از خاکستر ضعف برخاست و قامتش بلندتر از سایههای گذشته شد. قدرت، آرام و بیصدا، در رگهایش جریان یافت و سرنوشت را به سود او بازنویسی کرد. اکنون دیگر او نبود که به دستی برای نجات نیاز داشته باشد.این بار، جهان در چشمانش میچرخید و ارادهاش فرمانروای لحظهها بود.
و آن پسری که روزی پناهگاه بود، خود را در مدار جاذبهای یافت که توان گریز از آن را نداشت. زیر سنگینی اشتیاق، احساس و تمنایی که در وجود آن پسر جوانه زده بود، آرامآرام سر فرود آورد. سرانجام، جای ناجی و نجاتیافته عوض شد؛ و قصه به شکلی پایان یافت که هیچکدام در آغاز باورش نمیکردند.
1 110
+8
نسخه هایی از سریال که قراره به فروش برسه و قراره بشینم بخاطر جبر جغرافیایی عر بزنم
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
