446
订阅者
无数据24 小时
-167 天
-2130 天
帖子存档
446
ی چیزی یادم اومد
بچه ها منو دوستم تو ی گروهی قبلا عضو بودیم برای مدیتیشن یه سری ویسا بود گوش میدادی، همه با اون ویسا به آرامش میرسیدن و میخوابیدن من یاد بدبختیام و تروماهام میفتادم تپش قلب میگرفتم🦧
446
تلخترین جدایی، جداییایه که بیصدا اتفاق میافته؛ بدون خداحافظی، بدون توضیح، انگار که هیچوقت وجود نداشتی.
446
خواهرم با حالت گریه اومده میگه دیدی چیشد منم ترسیدم و گفتم چی شده میگه جیمین موهاشو کوتاه کرده 🦧
446
زینب راست میگه؛ بعضی وقتا مغز برای فرار از کاری که باید انجام بده، شروع میکنه به ساختن فکر و خیالهای بیخود و حال آدم رو خراب میکنه.
