خانوم شیرین
前往频道在 Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
显示更多未指定国家未指定类别
390
订阅者
-124 小时
-107 天
-3730 天
帖子存档
390
طنین صدایت، کلید رهایی ستارههاییست که از لبانت زاده میشوند، از گوشِ جانم میگذرند و در ژرفای وجودم تا آن سوی ابدیت میدرخشند.
بگذار هر لحظه، نتهای جادوییِ ارکسترِ صدایت در جانم جاری شوند؛ چرا که روح من، آرامش را تنها در موسیقی حضورت مییابد.
390
میگه تو که اینقد میگفتی آدمشناس خوبی هستی چرا بعد از گذشت این همه سال نفهمیدی همچین آدمیه؟؟
عزیزم من آدم شناس خوبیم، دامپزشک خوبی نیستم که!
390
خبر مرگم عاشقت شده ام،
وسط این همه گرفتاری،
حرف حرف تو است بعد از این،
گور بابای مرد سالاری...
به جهنم که نسل سوخته ایم،
به جهنم که زندگی سخت است،
میتواند زمین بهشت شود،
تو اگر پا به شهر بگذاری...
حسن توکلی
390
حاضر با گناه بوسیدن لبهایت به جهنم سقوط کنم و آنجا با افتخار بگویم طعم بهشت را چشیده ام.
لاادری
390
اگه میتونستم هرچیزی که میخوام باشم میخواستم یه ستاره توی آسمون شب باشم که هربار بهم نگاه میکنی بهت چشمک بزنم و تو بخندی، این قشنگترین هدف زندگیه،
دیدن لبخند تو...
390
اره میگذره همیشه میگذره...
اما با گذشتنش منم ذره ذره تموم شدم.
درسته که من از اون درد نمردم، اما در حقیقت دیگه زندگی نمیکنم.
390
عزیزم...
تو عطرِ تمام رویاهایی را میدهی که روزی از من گرفته شدند.
دیگر تابِ از دست دادن را ندارم.
برای ماندنت تا آخرین نفس میجنگم؛ حتی اگر تمام جهان روبهرویم بایستد.
390
راستی کار مورد علاقت چیه؟
- خب شبا یه صندلی میذارم تو حیاط رو به روی ماه و به حرفاش گوش میدم.
ماه که حرف نمیزنه
«روی ویساش ریپلای میکنه»
