841
订阅者
-124 小时
+817 天
+21030 天
帖子存档
841
دروغ چرا همیشه برام سوال بوده که یعنی تو دلت اصلا برای من تنگ نشد؟
صبح ها که از خواب بیدار شدی اصلا دلت نلرزید وقتی ندیدی که کسی بهت صبح بخیر نگفته؟
شبا که دلت خواست با یکی حرف بزنی که کل روز رو تعریف کنی
ناراحت نشدی از اینکه من نیستم؟
میخوام بگم چطور ممکنه
یعنی هیچ آهنگی گوش ندادی که با اون آهنگ یاد من بیوفتی؟
یعنی جایی نرفتی که اونجا من رو ببینی؟
و بگی کاش هنوز بود
چجوری میشه که اصلا دستت نرفت روی کیبورد گوشیت که برام تایپ کنی دلم برات تنگ شده
و منی که فقط منتظر یه مسیج از سمت تو بودم
ولی تو حتی اون کارم نکردی.
841
و در آسمان دیدار دیگری داریم
با آنهایی که دوستشان داشتیم
و همهی کسانیکه روی زمین از دستشان دادیم.
841
ای کاش می دانستی
چقدر این موضع برایم درد آور است
اما وقتی به آن فکر میکنم
نه نمی خواهم آگاه باشی
شرم آور است که بدانی
شب ها چقدر اشک می ریزم
و چطور آرزو میکنم که در کنارم باشی
وانمود می کنم دستت را در دست دارم
و تمام آهنگ های غمگین برایم یاد آور
تو هستند.
