رباعیات ایرج زبردست
前往频道在 Telegram
در این کانال می توانید تمام رباعیات ایرج زبردست را / بخوانید
显示更多未指定国家未指定类别
364
订阅者
+124 小时
无数据7 天
+2430 天
帖子存档
ناگاه تو ... ناگاه صدایی در وقت ...
ناگاه نمایِ ردپایی در وقت ...
ناگاه لبانِ مرگ در جانم ریخت ...
ناگاه دگر نبود جایی در وقت ...
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
به : یدالله رویایی
تن ... من ... منِ تن : تنی تنان خواهد شد
هر سمتِ نهانِ من دهان خواهد شد
هر جا که زبانِ منزلِ خاک شوم
آنجا همه جای این جهان خواهد شد
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
به : سیمین بهبهانی
ناگاه کسی به سمتِ در می آید
در می زند انتظار سر می آید
: من فرصتِ آخرین تماشایِ جهان
من آن خبرم که بی خبر می آید
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
( ١٠١ )
در خانه صدایِ دیگری خواهد بود
زن ، با خبر از هر خبری خواهد بود
زن ، رو به در ایستاده
زن ، می داند
در باز شود باز دری خواهد بود
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
یکباره کسی درونِ من پیدا شد
یکباره زمین ادامه دریا شد
یکباره کلید چرخ زد ... قفل پرید ...
یکباره در این سو ، درِ آن سو وا شد
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
از خوابِ زمین ربود آدم ها را
گُم کرد جهان تشنگیِ معنا را
باد آمد و برد آسمان را با خود
در کوزه شب ریخت زمان فردا
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
می رفت تهی ز خویش مستی بر دار
می کرد به جان وصیتش را تکرار
: آن دم که به خاک می سپارند مرا
یک. کوزه به جایِ سنگِ قبرم بگذار
💠 رباعی ایرج زبردست 💠
به. : دکتر شفیعی کدکنی
هر سمت ، صدای عابرانی خسته ست
: این راه ، به راهِ دیگری پیوسته ست ؟
: این راه نمی رسد به مقصد هرگز
این راه ، تمامِ راه ها را بسته ست
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
بی خویش درونِ خویش کردیم سفر
از خویش نداشتیم یک لحظه خبر
نزدیک تر از سایه به من بود کسی؟
او راه دگر گرفت و من راه دگر
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
از رازِ عبور با خبر می گردند
آغازِ ادامه ای دگر می گردند
ای کاش یکی در این میان می دانست
جز باد همه به خانه بر می گردند
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
تکرار ، تو را دید ... مرا دید ... چه شد؟
یا همه آسیاب چرخید چه شد؟
هر روز در امتدادِ هر روز دگر
در باز شد و کسی نفهمید چه شد...
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
هستی نفسِ ساعتِ سرگردانی ست
در ثانیه ها دلهره پنهانی ست
تسبیحِ قیامت است در دستِ زمان
هر دانه آن جمجمه انسانی ست
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
زد بانگ کسی که جاده ها را می زیست
: ای بی خبر از عاقبت راه نَایست
آن سوی قدم ها که نمی دانم کیست
پیوسته کسی هست که می گوید : نیست
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
چون باد هوایِ کوی و برزن داریم
پیراهنی از عبور بر تن داریم
هر جاده قدم قدم مرا می گوید
ما آمدنی به رنگِ رفتن داریم
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
ما ریشه لحظه هایِ بی بنیادیم
ما خاکِ عبورِ ناکجا آبادیم
ما فلسفه گذشتن از خویشتنیم
بادیم و اسیرِ هر چه بادابادیم
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
ما خلوتِ رخوت زده مردابیم
تصویرِ سرابِ تشنگی در آبیم
عالم کفنی به وسعتِ بی خبری ست
ای خواب ، تو بیداری و ما در خوابیم
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
به : منوچهر آتشی
ای صبح ، نَه آبی نَه سپیدیم هنوز
در شهر امید ، ناامیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کلیدیم هنوز
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
ما وقتِ نگاه را دمی دانستیم
از دانشِ چشم ها کمی دانستیم
کژتابیِ دست ها و بی مهریِ سنگ
ما آینه بودیم و نمی دانستیم
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠
بستند در صبح و شکستند کلید
دست شب و سایه ها به خورشید رسید
فریاد کشیدند تبرها در باد
یک شاخه شکست جنگلی آه کشید
💠 رباعیات ایرج زبردست
( ٨۵ )
