رباعیات ایرج زبردست
前往频道在 Telegram
در این کانال می توانید تمام رباعیات ایرج زبردست را / بخوانید
显示更多未指定国家未指定类别
363
订阅者
无数据24 小时
+47 天
+2530 天
吸引订阅者
十一月 '2611月 '26
十一月 '260
在0个频道中
十月 '26
+29
在0个频道中
Get PRO
九月 '26
+344
在1个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 04 十一月 | 0 | |||
| 03 十一月 | 0 | |||
| 02 十一月 | 0 | |||
| 01 十一月 | 0 |
频道帖子
| 2 | ای مردم شهر ، عطرِ هوش آوردم
کوهِ کلمات را به دوش آوردم
تا بارِ دگر پنجره ای باز شود
یک تکه از آسمان یوش آوردم
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 171 |
| 3 | بوییدنِ شب
وزیدن آن در این ...
بی تابیِ تن...
بوسه...
نفس ها سنگین ...
ای پیچک آفتاب بر قامت صبح
ای جاذبه حرارتی عطر آگین ...
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 173 |
| 4 | رگ هام
مسیرِ زهر
در تب بودند
چشمام
دو جغدِ خسته
در شب بودند
بی خوابی و جیغِ فکر ...
بی خوابی و درد ...
بی خوابی و ...
فکرهام عقرب بودند
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 162 |
| 5 | از ناله عمر ، پُشت دنیا لرزید
امروزِ من از وحشتِ فردا لرزید
هر بار شکستم
کمرِ کوه شکست
نالید بیابان
تنِ دریا لرزید
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 156 |
| 6 | هر دره
هزار دره
غلتیدنِ راه
هر راه
هزار راه
هر راه ، سیاه
افتادنِ ارتفاع
بارانِ سقوط
خط خوردنِ آفتاب
خط خوردنِ ماه
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 129 |
| 7 | شب
شب
شبِ سرخ
می جَوَد شب من را
من زنده به گورم
شبِ جان کندن را
هر بار که فکر می وَزَد تیغ به دست
در ٱینه دیده ام سری بی تن را
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 121 |
| 8 | شب
شب
شب
شب
باز شبی دیگر شد
شب ، خوابِ سیاهِ خانه ای بی در شد
کبریت کشید سایه ای در دلِ شب
شب آه کشید
صبح خاکستر شد
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 119 |
| 9 | از بَعد که رد شدیم
بَعدی دیگر آمد
و هزار بَعد از بَعد گذر کردند
تمام بَعدها بَعد شدند
بی بَعد من و تو
بَعد کردیم سفر
💠 ایرج زبردست 💠 | 117 |
| 10 | این نمایشنامه کوتاه به : استاد علی نصیریان ، استاد بهرام بیضایی و بابک توکل
نام نمایشنامه : گردن زدن روز
کارگردان : ایرج زبردست
محل اجرا : تالار خون
١
فکر کارگردان :
شب
دلهره
تابوت
صدایی تاریک
یک سایه سرخ
ردپایی تاریک
٢
روی سن :
یک کوه سیاه
آبشاری از خون
یک دره پُر از جمجمه هایی تاریک
٣
تماشاچیان بدون سر
هر تماشاچی سر بریده خود را به دست گرفته و از سالن بیرون می رود | 256 |
| 11 | یک چاه
نهایتی نهان در آن چاه
یک چاه
کران تا به کران در آن چاه
یک چاه
درونِ کهکشانی در چاه
یک چاه
هزارها جهان در آن چاه
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 101 |
| 12 | نَه راه
نَه شب
نَه ماه
سیاره سرخ
گم راه
میانِ راه
سیاره سرخ
افتاده درونِ چاه
سیاره سرخ
سیاره سرخ
آه
سیاره سرخ
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 97 |
| 13 | بوسه
عطشِ وقت
اتاقی خاموش
یک مرد ، تبسم زنی در آغوش
پرسه زدنِ مرگ
تنِ برفیِ شهر
سیگارِ زمان
دخترِ کبریت فروش
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 101 |
| 14 | آن دست سیاه ، بی صدا از همه سو
تیغی به گلویِ واژه ها کرد فرو
آن دست سیاه ، خانه را آتش زد
ای وای به من ...
وای به تو ...
وای به او ...
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 102 |
| 15 | ای تاب و تب
ای تکان ...
تکان های صدا ...
ای آتشِ بوسه
ای تبِ ثانیه ها
عریانیِ وقت رازِ بی تابیِ تن
ای تشنه
مرا بنوش
این جا
هر جا
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 99 |
| 16 | کابوس
دهانِ مرگ
خون
تیغ
گلو ...
دستانِ کبودِ فاجعه از همه سو
افتاده زنی بی سر و از پستانش
آویخته بی بدن سرِ کودک او
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 110 |
| 17 | هر سنگ ، دهانِ بسته حسرت بود
پرتابیِ تقدیر به هر غربت بود
هر سنگ ، عبورِ منجمد
لالِ ازل
هر سنگ ، مسافری که بی حرکت بود
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 154 |
| 18 | به : شاپور جورکش
در راه
هزار شکلِ تودرتو بود
در راه
پرنده ای پُر از هر سو بود
هر راه رَمان
هست رَمان
نیست رَمان
در راه
شتابِ راز
راز
آهو
بود
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 106 |
| 19 | از هر طرفِ هر طرفی
چشم وزید
هر چشم
هزار چشم
در چشمم دید
در هر طرفی
دست و دفی
چ
ر
خ
ی
د
م
نَه قفل به جا ماند
نَه خانه
نَه کلید | 111 |
| 20 | هر پنجره بسته
بادها سنگ به دست
از سیلیِِ ترس
چهره شهر شکست
زد نعره چنان مرگ
که از وحشتِ آن
رویِ شب و روز
آسمان در را بست
💠 رباعیات ایرج زبردست 💠 | 113 |
