ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

بیا در موردش حرف بزنیم.

بیا در موردش حرف بزنیم.

前往频道在 Telegram

خلوتگاه مردی از اردیبهشت شصت و هشت؛ ساکن اتاق درمان مرکز شماره شش.

显示更多
未指定国家未指定类别
236
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
رها کردن، یعنی پذیرفتن اینکه بعضی چیزها قرار نیست آن‌طور که می‌خواستیم باشند؛ و بعد، به‌جای خرج کردنِ تمام انرژی روانی برای تغییر چیزی که در اختیار ما نیست، دوباره زندگی‌مان را از جایی که واقعا ایستاده‌ایم شروع کنیم.

توانایی لذت بردن از رخدادهای کوچیک و جزئی، معمولاً نشونه‌ی امنیت و بلوغ روانیه. آدمی که همیشه منتظر اتفاق‌های بزرگه تا لذت رو تجربه کنه، ممکنه بخش زیادی از زندگی رو از دست بده؛ چون بیشترِ زندگی، از همون لحظه‌های کوچیک ساخته شده.

با خودت مهربون باش، جوری که انگار با بهترین دوستت حرف می‌زنی. ما اغلب با خودمون از همه بی‌رحم‌تریم.

خیانت، قبل از هر چیز، شکستنِ یک توافقه؛ توافقی که شاید هیچ‌وقت روی کاغذ نوشته نشده، اما دو نفر با انتخابِ رابطه‌شون پذیرفتنش، و دردش فقط از دست دادن یک آدم نیست. خیلی وقت‌ها چیزی که بعد از خیانت فرو می‌ریزه، اعتماد آدم به قضاوت خودشه.

یه وقتایی آدمی که دلت می‌خواسته نجاتت بده، همون آدمیه که باید ازش نجات پیدا می‌کردی. برای همین بعضی رفتن‌ها، اولش شبیه شکستنه؛ بعدا می‌فهمی نجات بوده.

بعضی از سوال‌ها جواب می‌خوان، بعضی‌ها هم فقط شجاعتِ پذیرفتنِ جوابشون رو.

پس اگر کسی فقط وقتی مشتاقته که هنوز به دستت نیاورده، اما به محض اینکه رابطه واقعی می‌شه عقب می‌کشه، حواست باشه شاید عاشقِ تو نبوده؛ عاشق هیجان به‌دست آوردنت بوده.

رابطه از جایی جدی می‌شه که هیجانِ اولیه کمتر می‌شه و آدم هنوز انتخاب می‌کنه بمونه، بشناسه، گفت‌وگو کنه و برای رابطه تلاش کنه.

از نظر روان‌شناسی، هیجانِ شروع یک رابطه می‌تونه به‌خاطر تازگی، توجه و انتظارِ پاداش خیلی پررنگ باشه. بعضی آدم‌ها به این هیجان وابسته می‌شن و وقتی رابطه وارد مرحله‌ی عمیق‌تر و واقعی‌تر می‌شه، اون کشش اولیه رو با «از بین رفتن علاقه» اشتباه می‌گیرن. اما خب رابطه‌ی سالم قرار نیست همیشه حسِ روزهای اول رو داشته باشه. قرار نیست هر روز قلبت تندتر بزنه و همه‌چیز هیجان‌انگیز باشه.

بعضی آدم‌ها عاشق «شروع رابطه»‌ان، نه خودِ رابطه. اوایلش همه‌چیز براشون هیجان‌انگیزه؛ پیام‌های طولانی، توجه زیاد، قرارهای تازه، شناختن یک آدم جدید و اون حس قشنگ «بالاخره یکی پیدا شد». اما وقتی رابطه از مرحله‌ی هیجان اولیه رد می‌شه و می‌رسه به شناخت واقعی، مسئولیت، صمیمیت و یکنواختی‌های طبیعی یک رابطه، ناگهان علاقه‌شون کم می‌شه. اینجاست که ممکنه با خودت بگی: «پس من چی کم داشتم؟» یا «کجای کار رو خراب کردم؟» «چرا اولش این‌قدر مشتاق بود و بعد عوض شد؟» اما یادت باشه که همیشه مسئله تو نیستی.

″تله‌ی دیتینگ″
″تله‌ی دیتینگ″

خودت رو با آدم دیروزت مقایسه کن، نه با بهترین روز دیگران.

تواناییِ جدا کردن «چیزی که گفته» از «چیزی که فکر می‌کنی منظورش بوده»، خیلی از سوءتفاهم‌ها رو حل می‌کنه. خیلی وقتا ما به حرف‌ واکنش نشون نمی‌دیم، به تفسیر خودمون از اون حرف واکنش نشون می‌دیم.

Repost from AseMooN!
یه چیزایی دست تو نیست، نه به خاطرشون خودتو سرزنش کن، نه باهاشون بجنگ، فقط عبور کن.

گاهی لازم نیست کسی رو ببخشی؛ فقط دیگه نباید اجازه بدی تکرار بشه.

هر آدمی که تو رو نمی‌فهمه، لزوما آدم بدی نیست؛ فقط مخاطب درستی برای تو نبوده.

″پیشرفت خودت رو با خط‌کش بقیه اندازه نگیر.″

بعضی از ما هیچ‌وقت اجازه نداشتیم از پدر و مادرمون ناراحت باشیم. از همون بچگی، اگر دلخور می‌شدیم، یکی پیدا می‌شد که بگه: «اون باباته یا اون مادرته که برات زحمت کشیده، از دستش ناراحت نباش.» کم‌کم یاد گرفتیم احساساتمون رو قضاوت کنیم، نه اینکه بفهمیمشون. یاد گرفتیم قبل از اینکه از خودمون بپرسیم: «چه بلایی سرم اومده؟» می‌پرسیم: «حق دارم این حس رو داشته باشم یا نه؟» سال‌ها بعد، این الگو فقط توی رابطه با پدر و مادر نمی‌مونه. هرجا کسی ناراحتمون می‌کنه، قبل از اینکه از درد خودمون دفاع کنیم، شروع می‌کنیم طرف مقابل رو توجیه کردن: «حتما خسته بوده، من زیادی حساس شدم، شاید اصلا منظورش این نبوده.» توجه کن؛ همدلی کردن قشنگه، اما نه وقتی همیشه به قیمت نادیده گرفتن خودت تموم بشه. یکی از نشونه‌های بلوغ روانی این نیست که از پدر و مادرت عصبانی نباشی، اینه که بتونی هم دوستشون داشته باشی، هم اگر جایی بهت آسیب زدن، انکارش نکنی. این دو تا، بر خلاف چیزی که خیلی از ما یاد گرفتیم، هیچ تناقضی با هم ندارن.

آدم‌ها گاهی به‌جای اینکه بگن «دلم برات تنگ شده»، عصبانی می‌شن. خیلی وقت‌ها خشم توی روابطِ نزدیک، ترجمه‌ی ناشیانه‌ی نیاز به توجهه که مستقیم ابراز نشده.

آدم‌ها رو از خداحافظی‌شون بهتر می‌شه شناخت تا از سلامشون.