462
订阅者
+424 小时
+177 天
+1030 天
帖子存档
Repost from KAİZEN
از نور گریزان و از شب فراری. از شلوغی خسته و از تنهایی بیزار. از ماندن دلزده و از رفتن پشیمان. از سکوت کلافه و از حرف زدن دلگیرم. از فراموشی میترسم و از به یاد آوردن زجر میکشم. نه راه پس دارم و نه توان پیش رفتن. نه چیزی آنقدر آرامم میکند که بمانم و نه چیزی آنقدر میارزد که برایش بجنگم. انگار هرچه به سمتم میآید، چیزی از من میگیرد و هرچه از من دور میشود، چیزی را با خودش میبرد. هیچ پناهی از گزند اندوه در امان نیست. تنها ایستادهام بر مرز چیزهایی که دیگر تاب داشتنشان را ندارم و هنوز شهامت از دست دادنشان را نیافتهام.
Repost from خانهای رویِ آب؛
☕️این پیام رو فور کنید؛ یک پست مشخص کنید فور بزنم اینجا باهم ببینیم.
☆لطفا محتوا داشته باشید و عکسها متعلق به خودتون باشن.
Repost from خانهای رویِ آب؛
به نظرم یکی از زیباترین شکلهای دوست داشتن همینه؛اینکه یک نفر همیشه حواسش به کوچکترین جزئیات وجودت باشه؛ اینکه بدونه چه چیزهایی رو دوست داری، با دیدن چه چیزهایی چشمهات برق میزنن، چه حرفهایی قلبت رو گرم میکنن و چه وقتهایی حتی بیشتر از همیشه به کمی محبت و توجه احتیاج داری. اینکه وقتی خسته و غمگینی چی میتونه آرومت کنه، وقتی با ذوق براش از چیزی حرف میزنی با تمام وجودش بهت گوش بده و اهمیت بده. اینکه چیزهایی رو که حتی خودت فکر میکنی کسی به خاطر نمیسپاره یادش بمونه؛ حرفهای کوچیکی که لابهلای روزمرگیها به زبون آوردی، خوراکیهایی که دوست داری، آهنگهایی که باهاشون خاطره داری و چیزهایی که بیدلیل لبخند به لبت میارن.
