༄ | 𝗇 𝗈 𝖻 𝖺 𝗁 𝖺 𝗋
前往频道在 Telegram
-پاینده ایران- ٬٬ بهیاد ملکالشعرای بهار، سردبیر مجله نوبهار. درگاه نوبهار: @nobaharirbot
显示更多未指定国家未指定类别
753
订阅者
-524 小时
-117 天
-3930 天
帖子存档
مولانا، شاعری که کتابش با نام خدا آغاز نمیشود.
عموم شاعران ادبیات فارسی کتب منظوم و منثور خود را با نام خداوند متعال و رحیم آغاز کردند به جز جلال الدین محمد بلخی معروف به مولانا.
برای مثال سعدیشیرازی در ابتدای بوستان این چنین منظومه ی نفیس خود را آغاز می کند: به نام خداوند جان آفرین حکیمِ سخن در زبان آفرینیا بعنوان مثالی دیگر
حکیم ابوالقاسم فردوسی در ابتدای منظومه ی تاریخی و گرانبهای شاهنامه این چنین سخن خود را آغاز می کند: به نام خداوندِ جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرددرباره ی مولانا عده ی زیادی چنین می گویند که بعنوان یک عارف وارسته و فقیه زمانه،چرا بزرگترین اثر خود یعنی مثنوی معنوی را با نام خداوند آغاز نکرده؟ درپاسخ به این شبهه می گوییم: تمامی شاعران مذکور که نام بردیم،خداوند را موجودی جدا از وجود خود دانسته اند و این چنین او را تفسیر کرده اند. آنان خداوند را پروردگاری خوانده اند که در آسمانهاست و لحظه ای از یاری بندگانش غافل نمی شود؛ امّا مولانابه نحو دیگری تفسیر میکند(رجوع می کنیم به بیت آغازین مثنوی معنوی مولوی):
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کنددر تحلیل بیت آغازین مثنوی معنوی این نکته حائز اهمیت است که نِی، یک ویژگی بارز و بسیار مهم دارد و تا آن ویژگی را نداشته باشد،نی نمیشود:
نِی باید از درون تهی شود و تا عمق جانش تراشیده شود تا نوای گوش نواز آن شنیده شود.نوازنده هرچه در نی بدمد،صدا بازتاب داده شده و منعکس می شود مولانا نیز خود را همچون نِی تهی دانسته و خداوند را نوازنده میداند که هرچه او میگوید بر زبانش جاری شده و به رشته ی تحریر در می آید و خداوند متعال را موجودی خارج از وجود خود نمیخوانَد و اینگونه تفسیر می کند: ما چو ناییم و نوا در ما از اوست ما چو کوهیم و صدا در ما از اوست#بزرگداشت_خداوندگار «نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬یادداشت سردبیر
ایران، گلستانی که «جهنم» شد
در پی اوضاع آشفته سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران، تاثیرات عمیقی بر روان و نگاه مردم به وجود آمده است؛ تاثیراتی که هیچ جامعهشناس، روانشناس، ایرانپژوه و اندیشمندی نمیتواند به سادگی از کنارشان بگذرد. وقتی به تاریخ دیرپای ایران نگاه میکنیم، درمییابیم که این سرزمین تلخیها و مرارتهای بسیار سنگینتری از آنچه امروز تجربه میکنیم به خود دیده است؛ اما گویی در هیچیک از آن دوران، فرسودگی و خستگی تا این اندازه در کلام ایرانیها نمود پیدا نکرده بود.
کمتر دیدهایم که ایرانی، سرزمین خود را چنین صریح «جهنم» بخواند؛ کمتر دیدهایم که حسرت زیستن در سرزمینهای دیگر تا این اندازه در زبان و ذهن مردم تکرار شود.
چرا؟ چه گسست و شکافی میان مردم و سیاست رخ داده است که چنین احساسی را نسبت به خاک خود پدید آورده؟ چگونه شد که سرزمینی که روزگاری بخشی از هویت ما بود، برای عدهای به جایی تبدیل شد که آرزوی ترک کردنش را دارند؟
شاید هم بخشی از این بیمهری، از کمکاری من و ما بوده است. چون هرچه مینگریم، محال است سرزمینی که حافظ در آن میسراید، سعدی مینویسد و شجریان در میخواند، ذاتا «جهنم» باشد.
ولی با همه اینها، نمیتوان از مردمی که نگران اجاره خانه، آینده فرزندان، شغل، امنیت اقتصادی و فردای نامعلوم خود هستند خواست که تنها با تکیه بر گذشته باشکوه سرزمینشان احساس خوشبختی کنند. حافظ نمیتواند اجارهخانه بدهد، سعدی نمیتواند قیمت نان را پایین بیاورد و آواز شجریان نمیتواند اضطراب فردای یک خانواده را از میان ببرد. فرهنگ، اگرچه میتواند به انسان معنا و پناه بدهد، جای سیاستگذاری درست و زندگی شایسته را نمیگیرد. بدیهیترین مسئله برای هرکسی این است که تمامی انسانها و مردم ایران شایستگی یک زندگی خوب و سالم را دارند. مشکل اصلیامان همین است. همیشه از یک طرف بوم میافتیم. یا آنقدر غرق در گذشته و تاریخ و ایران باستان میشویم که فراموش میکنیم مردم چقدر خستهاند و بیش از این نباید اهرم فشارشان شویم، یا معنای زندگی و وطن را آنقدر به پول و ثروت تقلیل میدهیم که عِرق ذاتیامان را میکُشیم.
ما کسی را که ایران را جهنم میخواند سرزنش نمیکنیم. در عوض، او را در آغوش میکشیم و ابراز همدردی میکنیم. چرا که جنس مردممان را خوب میشناسیم و میدانیم ایرانی سرش برود، عشقش به میهنش نمیرود. زبان دل و سرش یکی نیست، اگر به گفتن میگوید اینجا جهنم است، جانش برای همین جهنم از سینه بیرون میزند. نوبهار معتقد است خستگی امان این مردم را بریده است و این خستگی غضبآلود، روزی طغیان خواهد کرد.
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ سرودههای شعرای جوان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من چنان مستور و محو گیسوانت میشدم
گویی اندر زلفِ مشکینت چنان مو گم شدم
قدِ رعنایت مرا بس مست و لالم کرده است
گویی اندر چشمِ اشکینت زلال و رو شدم
سرو نازم بارها مست و خرابم کرده است
آنچنان مخمور و محو و لالِ چشمانت شدم
ساقیا جامی بده ، مستور و خَمّارم مکن
وین غزل بر تو حلال باد و مشتاقت شدم
«محاء»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#اشعار
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ سرودههای شعرای جوان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امشبم سوز و دلم شعلهی داغی دارد
دل من آتش او خورد ولی هیچ نگفت
گل من رفت و به تن خار حقیری چسبید
دل من خسته و پژمرد، ولی هیچ نگفت
یار من گفت که هرگز نزند زخم به من
روح من زخم تو بشمرد، ولی هیچ نگفت
قلب او خانهی من بود و حیاتم نبضش
رفت و آن خانهی من برد، ولی هیچ نگفت
دل نبخشد یزدانی که تو را بر من داد
دل من را به تو بسپرد، ولی هیچ نگفت
حال من را تو نپرس از دگری، حال نماند
آذری روح و دلش مرد، ولی هیچ نگفت
«آذری مشگینی»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#اشعار
«نوبهار | ادبیات ایران»
• محمدرضا کیانزاد مینویسد:
٬٬شجریان تنها خواننده اشعار کلاسیک فارسی نبود؛ او پلی بود میان شعر کهن و گوش معاصر. بسیاری از غزل هایی که پیش از او در میان اهل ادب شناخته شده بودند، با آواز او از خلوت کتاب ها بیرون آمدند و به خانه و حافظه مردم راه یافتند. صدای او به شعر حافظ، سعدی، مولانا، عطار نیشابوری و دیگر شاعران، جان و حضوری تازه بخشید و باعث شد مخاطبی که شاید هیچگاه دیوانی را ورق نمی زد، با شنیدن یک غزل، به جست و جوی معنای آن شعر، و درک ژرفای اندیشهٔ شاعر برود. شاید یکی از ماندگارترین میراث شجریان چنین باشد: او شعر را فقط خواندنی و شنیدنی، و درک مبنای چهارچوب شعر را متوسل به حواس پنجگانه ما نکرد؛ شجریان شعر را محفلی برای زیستن کرد.
#یادداشت
«نوبهار | ادبیات ایران»
هوشنگ ابتهاج درمورد شجریان میگوید: شجریان برای من مثل پسرم است، مثل برادرم است، مثل پدرم است. اصلا مخلوط همه این مناسبات است. خیلی دوستش دارم. و تا حد زیادی هم این دوست داشتن متقابل است خیال میکنم. آخرین باری که باهاش صحبت کردم پیارسال بود. یلدا به من گفت خانم شجریان گفته اگر این دوتا با هم تلفنی بیشتر صحبت کنند در روحیه و احوال شجریان تاثیر دارد. یلدا هم ترتیبی داد که یک دیدار تصویری داشته باشیم. سلام آقای شجریان، سلام، فلان و اینها. من دیدم که نمیتوانم ادامه دهم؛ یعنی بغض کردم. او شروع کرد به حرف زدن؛ "شما همیشه برای من پدری کردین، فلان کردین و فلان کردین و..."، زد به گریه. من هم تلفن را دادم به یلدا و گفتم بگیر، دیگر هم از این کارها نکن. این آخرین باری بود که من با ایشان صحبت کردم. بعد هم که متاسفانه رفت در کما. همچنین در بخش دیگری از گفتگوی شب شعرش افزود: حافظ یک بیتی دارد که میگوید «هرکس که دید روی تو بوسید چشم من/ کاری که کرد دیده من بینظر نکرد». امکانات صوتی شجریان، جنس صدایش فوقالعاده شیرین است، پاکیزه است. ۱ مهر/ زادروز خسروی آواز ایران. «نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ یادداشت سردبیر
این اولین یادداشتی است که مستقیما، به عنوان کسی که نوبهار را مدیریت میکند، در اینجا قرار میدهم. با وجود بررسیهای متعدد و دیدن اسناد و مدارک و عکسهای بسیار، هیچکدامشان به اندازه آخرین تصویر هدایت در ایران، قلم مرا وادار به نوشتن نکرد. یک چیزی درون این عکس وجود دارد که با بقیه عکسها، تفاوتی عمیق ایجاد میکند. هدایت درحال رفتن است. بدرقه کنندگانش تنها سه نفر هستند: یک زوج جوان و فرزند کوچکشان. صادق لبخندی بر لب دارد. نمیدانم در واپسین لحظات حضورش در ایران، این لبخند ته دلی بود یا که نه، صرفا از سر اجبار بوده است. کسی چه میداند مرد میهندوستی مثل او، چه رنجها و مصیبتها و به قول خودش، «رجاله بازی ها» را دیده است که راضی شده تا ایران را ترک کند. شاید رنج زندگی هدایت همین باشد. متولد شدن در موقعیت و زمانه ای که هیچجوره، پذیرای نه تنها اندیشه اش، بلکه وجودش هم نبود. همین امر هدایت را تبدیل کرد به مهمترین نویسنده عصر مدرن.
سالهای بسیاریست که به مطالعه سیر تاریخ ادبیات و بالاخص_ ادبیات ایران _ مشغول هستم. بدون شک میتوانم بگویم صادق هدایت یک شخصیت «قابل بحث» است. بحث ما در باب نوشتههای او و یا خودکشی اش نیست، بلکه مخصوصا به خود او، یعنی خود صادق هدایت معطوف است. نه نویسندهای که انقلابی در نگارش نثر فارسی مدرن پدید آورد، خودکشی کرد، پوچگرا بود و غیره. بلکه مقصود من از قابل بحث بودنش، عادت های فردی و شخصی اوست که هرکسی را وادار به کنجکاوی میکند.
با همه این تفاسیر بود که تمایلم به سمت و سویی رفت که یک خط از کلیت نوبهار را علاوه بر شخص ملکالشعرای بهار، به صادق هدایت اختصاص دهم. از توجهتان متشکرم.
ارادتمند شما: یاسمن سلطانی
درگاه نوبهار:
@nobaharirbot
«نوبهار | ادبیات ایران»
«فرودگاه مهرآباد، صادق هدایت، بهروز ذبیح و همسر و فرزند. پیش از بدرقه هدایت/ ۱۲ آذر ۱۳۲۹»
#مستندات_تصویری
«نوبهار | ادبیات ایران»
دنیا به ذات خود ندارد قید و بندی
قیمت گذارت نی نمی گوید که چندی
مقصد نمی چیند نمی گوید کجایی
مظلوم می پوسد نمی بیند خدایی
شاید که معنای جهان بر آب بینی
معنا گذارش را بسی در خواب بینی
غمگین مشو گویم جهان معنا ندارد
همچون طنابی از کنف مانا ندارد
دیدم جهان را این دلم آزرده تر شد
بر آن که می اندوختم افسرده تر شد
اما بگو آیا فقط سر خم گذارم؟
طوری بیندیشم که گویی تن ندارم؟
دنیای ما بی رحم دیوی بی سرشت است
پس هر درویی را نگو از سرنوشت است
لب بسته می ماند نمی آید کلامی
تا آن زمانی که نداری تو پیامی
هر باغ بی برگی ببینی آن کویر است
بنشان تو سروی تا ببینی دل اسیر است
خنجر اگر گیری رَوی میدان مرگی
شاید ببینی در جهان یک شاخ و برگی
هر سال می گویی چه معنایی شنیدم؟
معنا تویی من معنا را در تو دیدم
کوهت شود همچون المپوس خدایان
گر تو نخواهی می شود بیت گدایان
باید بکوشی تا شوی اسبی سواری
من می نویسم تا شوم چون شهریاری
آذری مشگینی
#اشعار
«نوبهار | ادبیات ایران»
Repost from ༄ | 𝗇 𝗈 𝖻 𝖺 𝗁 𝖺 𝗋
٬٬ شما میتوانید نظرات، پیشنهادات، انتقادات و سوالات علمی و درسی از کتابهای فارسی و علوم و فنون سه پایه را از طریق درگاه نوبهار با ما درمیان بگذارید و پاسخ خود را دریافت کنید. از همراهیاتان متشکریم.
- درگاه نوبهار:
«@nobaharirbot»
٬٬ امروز، بیست و هفتم شهریورماه، روز فریاد ادیبان و فرهیختگان این بوم و بر است، فریادی از اعماق وجودِ یک ملت. فریادی به وسعت احساسات و عواطف یک ایران!
از دیرباز تاکنون که ادبیات فارسی با عناصر بیگانه و نفوذ آنان به خاک میهن جنگید و خود را در دل مردم و تاریخ تثبیت کرد تا به همین امروز که ادبیات فارسی جزو تاریخ، فرهنگ، زبان و جغرافیای ایران زمین به حساب می آید، مردم ایران زمین برای گسترش و حفظ این زبانِ پربار و ادبیات وارسته و سخنان گرانبهای فرزانگان این سرزمین چنان کوشیده اند که فردوسی ها و رودکی ها و نظامی ها از این کوشش و پشتکار و از این ثابت قدمی مردم ایران زمین برای حفظ و گسترش ادبیات فارسی، انگشت به دهان مانده اند؛ ادبیاتی که صدای فریاد میلیون ها ستم دیده، نوای چنگ عشاق، آوای چهار تکبیر زدن عرفا و صُلَحا در نهایت، ادبیاتی که صدای وحدت یک ملت شد.
#مواضع_نوبهار
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ گفتاری بر ضربالمثل ها و یادآوری قصههایشان در ادبیات پارسی.
#سخن_سرا
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ خروشید کای پایمردان دیو
بریده دل از ترس گیهان خدیو
فردوسی همراهان ظالم را پایمردان دیو توصیف میکند. هیچ ظالمی در طول تاریخ بدون همت وفادارانش توانایی ظلم کردن را ندارد. فردوسی این افراد را از ضحاک هم ظالمتر میداند و به آنها لقب پایمردان دیو میدهد. به معنای کسانی که بجای همراهی عدالتخواهان، برای منافع شخصی خود؛ با بیدادگر همراه میشوند. حماسه شاهنامه علاوه بر اینکه آینهای از تاریخ اسطورهای ایران است، جایگاه اخلاق را در ذهن و روح ایرانیان باستان به تصویر میکشد. #در_شرح_شعرا «نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ هر کس که بدید چشم او گفت
کو محتسبی که مست گیرد؟
حافظ شیرازی از مستی نگاه معشوق میگوید اگرچه حافظ به امور دینی مشغولیت بسیار داشته و حتی قرآن را از بر بوده است، اما میگساری و علاقه او به شراب و مستی ثابت شده است. حافظ، نگاه معشوق را جام شرابی توصیف میکند که عاشقانش را مست و مخمور میسازد. همین علاقه به شراب، در شعر خیام نیز مشاهده میشود.#در_شرح_شعرا «نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬به گزارش نوبهار با استناد به ابینا؛ سینا جهاندیده، نویسنده تازهترین کتاب انتشارات «مروارید» با عنوان «خیام، پرومته ایران»، اظهاراتی در خصوص خیام داشته است. گزارش تکمیلی نوبهار را بخوانید.
#اخبار_روز
«نوبهار | ادبیات ایران»
آدمی ذوق و شوق درون را، به ارادهٔ ملیت و تاریخی که سپری کرده است زنده نگاه میدارد و تاریخ ما، در عین خونآلودگی و زخمبارگی، شادمانه و لطیف است... به لطافت برگ نیلوفری، هرچند زخمی، هرچند قطعه قطعه، اما زیبا، صبور، استوار و بازهم، زیبا... • در یادداشت کامل بخوانید. «نوبهار | ادبیات ایران»
«از سمت راست/ صادق هدایت، بزرگ علوی، مسعود فرزاد، بانو لرتا، یکی از دوستان و پرتو علوی»
#مستندات_تصویری
«نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ چو شب گیرم خیالت را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آید
باباطاهر عشق را از بین برنده مرز خیال و واقعیت میداند شعرای بسیاری در شرح عشق بیت سرودهاند و تلاش داشتند آن را توصیف کنند. اما این بیت باباطاهر، شاید نزدیک ترین بیت به توصیف جنون عشق باشد. او یکسانی خیال و واقعیت را در نظر عاشق، چنان دقیق میداند که با در آغوش گرفتن خیال یار، بوی آن را حس میکند. عشق در اندیشه این شعر، معنای بارز و واقعی دیوانگی است.#در_شرح_شعرا «نوبهار | ادبیات ایران»
٬٬ خسرو شکیبایی در سریال خانه سبز، از رنگ سبز به عنوان رنگ روح زندگی یاد میکند.
یادداشت نوبهار را پیرو همین موضوع بخوانید.
#یادداشت
«نوبهار | ادبیات ایران»
