ch
Feedback
مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

前往频道在 Telegram

درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd

显示更多
未指定国家未指定类别
495
订阅者
无数据24 小时
-217 天
+12430 天
帖子存档
اینجوری بمونم عملا دیوونه میشم

برم پارک بدو ام

برم باشگاه؟

پوست لبم تموم شد، میریم سراغ گوشتش.

هر دو طرف این طنابی که روش وایسادم سقوطه.

گردنش دیگر توان نگه داشتن سرش رو نداشت. سرش آروم پایین افتاد. نفس‌هاش کوتاه‌تر شدن. توان؟ مدت‌ها بود که دیگه چیزی به این اسم تو وجودش نمونده بود.

آخرین تکه‌های امید، بی‌صدا از لابه‌لای همان زنجیرها پر کشیده بودن و اون مونده بود؛ پوسته‌ای که هنوز نفس می‌کشید، فقط چون اجازه‌ی مردن هم نداشت.

هر جمله، تکه‌ای از وجودش رو از اون جدا می‌کرد؛ نه به خاطر واژه‌ها، بلکه چون مجبور بود اون‌ها رو باور کنه.

مچکرم بابت استارز

دلم برای نوشتن محکوم تنگ شد

تهیونگ محکوم بود به اون خنجر تو قلبش.

هرچند، شاید خودم فراری‌شون میدم.

همین. کاش آدما نیان که برن.