ch
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

前往频道在 Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

显示更多
未指定国家未指定类别
439
订阅者
无数据24 小时
+77 天
+8230 天
帖子存档
2:02 وای وای وااای!

یک روز با صدای هایده دیوانه می‌شم.

Repost from N/a
photo content

افسارِ ذهنم رو محکم می‌گیرم تا سمت داوری و قضاوتِ کسی نره، چون یاد گرفتم هر انگشتی که خطاب به بقیه بگیرم، دیر یا زود به سمت خودم برمی‌گرده.

«کاش آن شمعِ دلت جاذبِ پروانه نبود مرغِ دل در طلب دامِ تو و دانه نبود کاش هنگامه‌ی زخمی شدنِ قمریِ ما آن نگاهِ تو به مأمن‌دهِ یک لانه نبود کاش رؤیای لقایت ز سر افسانه نبود عاشقِ شیوه‌برت شاعر و دیوانه نبود کاش این عشقِ گرامی به بنِ سینه‌ی ما حاصلش سوختن اندر درِ میخانه نبود» -خود سروده.

ای خالقِ هر قصهٔ من، این من و این تو، تسلیم.

با او، زندگی زیباست، با او، خانه دلگشاست، با او، حال و هوایم شاد و غصه‌هایم تابه‌تاست، با او، دلم از زندگانی خرسند و رضاست، با او، تلخیِ روزگار کم‌ادعاست، با او، زمستانِ دل امیدوار به شکوفه‌هاست، با او، راه‌های دور به چشم کوتاه و آشِناست، با او، دل به فرداها امیدوار و از دیروزها رهاست، با او، لبخند روی لب‌هایم آسان و اشک از چشم‌هایم نارواست، با او، جهان مهربان‌تر با ماست. با او..؟ حاجت به وصفِ بیش نباشد وقتی او خود، تمامِ ماجراست.

این اسمش عُمر آدمیزاده، پول توجیبی نیست که الکی خرجش کنی و باز اولِ ماه بهت برگرده‌ها.

Morteza-Eskandari-Bidaram-Kon-256.mp35.82 MB

از گفتنِ «ببخشید»، و «اشتباه کردم» و «حق با شما بود» هیچ‌وقت خجالت نکشید، هیچ‌ از غرور و عزت‌نفستون کاسته نمی‌شه، برعکس، آدم‌های بزرگ رو بیشتر با همین جمله‌ها می‌شه شناخت.

و این عمر، چرا این‌گونه در شتاب رفتن است؟ و این ثانیه‌ها، چرا چنین بی‌قرار از قرارند؟ چرا برای گریختن از عددها، لحظه‌ای آرام و قرار ندارند؟ برای فعلِ زندگی کردن، باید به کدامین پرسش پاسخ داد؟ به جنگ؟ به گرانی؟ به هوای آلوده و نفسِ بی‌نفسی؟ به جدالِ امید و ناامیدی؟ یا به گذرِ بی‌امان ثانیه‌ها؟

"می‌خوای از سرش بگو؟ می‌خوای از تهش بگو یا حتی از وسطش؟ از هر جای داستان که تعریف کنی، من هر بار با افتخار انتخاب می‌کنم که توی روایتِ آدمی مثل تو، من آدم بدِ قصه باشم."

دخترم روی موهام رو بوس کرد گفت: «غصه نخور.» و یک تار از موهامم به نوکش چسبید.
دخترم روی موهام رو بوس کرد گفت: «غصه نخور.» و یک تار از موهامم به نوکش چسبید.

Arman-Garshasbi-Benshin-Tamashayat-Konam-128.mp33.46 MB

فرهنگ اکتسابی است، نه انتسابی.

تو این مملکت هرکسی با یک‌چیزی تا پوست و گوشت و استخوانش درگیره، توی خیابون آدم‌ها شبیه انبار باروتی می‌مونن که فقط منتظر یک جرقه‌ان تا منفجر بشن، می‌دونم اینکه بگم باهم مهربون‌تر باشید شاید این روزها توقع زیادی به نظر بیاد، پس فقط می‌گم اگر تونستید، کمی بیشتر با همدیگه مدارا کنید، و بدونید تنها نیستید، بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم هیچ‌کدوممون تنها نیستیم!

بچه‌ها تنها تیکه‌های باقی‌مونده‌ی بهشت روی زمین‌ان؛ اون‌قدر جهانشون رنگیه که می‌تونن تو یه ثانیه، حالِ عبوس‌ترین آدمِ دنیا رو عوض کنن. هنوز یاد نگرفتن غم رو مثل ما آدم‌بزرگ‌ها با خودشون این‌ور و اون‌ور بکشن؛ غصه‌شون که تموم می‌شه، دوباره برمی‌گردن سراغِ خندیدن.

Moein Khalegh.mp34.99 MB

تو به وجودم رسوخ می‌کنی، از استخون‌های من گذر می‌کنی، در خونِ رگ‌هام شنا می‌کنی، از روحم تا کالبدم امتداد پیدا می‌کنی و من بیش‌تر از همیشه، زنده بودنت رو لابه‌لای نفس‌هام احساس می‌کنم.

روزهایی در زندگی هست که همه‌چیز از معنا تهی می‌شه؛ مهمه که از این روزها زنده بیرون بیای.