Nyx🌑
前往频道在 Telegram
تو جنگ بین نور و تاریکی همیشه نور برنده میشه! یه جای شلوغ، مثل میزتحریر قبل امتحان. 3|8 جهت تبادل اطلاعات: @nyx12botbot
显示更多未指定国家未指定类别
232
订阅者
-224 小时
+97 天
+730 天
帖子存档
232
چند روزی بود که داشتم دنبال آموزش پایتون میگشتم ولی چیزی پیدا نکردم.
مرسی از نرگس و معرفی نحاتدهندهاش🧑🏻🩰.
232
Repost from Nay's 🪽
در خصوص اینکه گفتین پایتون رو چطوری میخونم و از کجا یاد میگیرم، گفتم اینجا کاملتر بگم 🌱
من فعلاً تدریسهای علی حجازی رو دنبال میکنم؛ سایتشون پایتوپیا هست و دورههاشون رایگان شده.
چیزی که برام جذابه اینه که مسیر فقط به پایتون ختم نمیشه و قراره تا مباحث ماشینلرنینگ و در کل مسیر هوش مصنوعی پیش بره. 🐍🤖
داخل سایت تمرین و کوئیز هم داره و من سعی میکنم فقط ویدیوها رو نبینم و تمرینهاش رو هم انجام بدم.
در کنارش از W3Schools هم استفاده میکنم که به نظرم برای یادگیری و مخصوصاً تمرین کردن خیلی خوبه و تمرینهای اونجا رو هم حل میکنم. 💻
فعلاً مسیر یادگیری من این شکلیه و دارم آرومآروم جلو میرم. از اول شهریور، یا شاید حتی زودتر، هم میخوام شروع کنم به پروژه زدن تا هم چیزایی که یاد گرفتم برام تثبیت بشه و هم کمکم بتونم چندتا پروژه خوب برای رزومهم داشته باشم. 🌱
232
فاطیما هستم، دانشجوی مهندسی برق ⚡️💻
اینجا از درس خوندن، دانشگاه و روزمرگیهام مینویسم.
در مسیر یادگیری مهارتهای جدید و ساختن آیندهای که دوستش دارم.✨
با یه فنجون قهوه کنارم، همیشه آمادهی شروع دوبارهام ☕️🫶🏻
232
بچهها اینو که خوندم انگار واقعا خود من بود.
جدی میگم.
من واقعا دلم میخواست برم کامپیوتر یا معماری، ولی نشد.
و واقعا خیلی متعجب و یکمم ناامید رفتم ثبتنام.
ولی الان جدی عاشق رشتهام هستم.
خیلی خوشحالم که اون دوتای قبلی نشد. :>
232
Repost from N/a
مثلاً برای خودِ من:
مهندسی کامپیوتر انتخاب اولم بود و وقتی نشد که برم این رشته، خیلی ناراحت و پشیمون بودم. حتی با دلِ خوش وارد مهندسی برق نشدم.
یه مدت مدام با خودم میگفتم کاش اینطوری میشد، کاش اون کارو میکردم، کاش میشد.
کاش، کاش، کاش...
اما یه مدت که گذشت و بیشتر فکر کردم، دیدم شاید چه بهتر که نشد.
شاید کامپیوتر اصلاً با روحیات و شخصیتم سازگار نبود و به احتمال زیاد بعد از یه مدت خستهم میکرد و دوباره مجبور میشدم مسیرمو عوض کنم.
اما حالا؟
بهشدت به برق علاقهمندم و خوشحالم که اون «کاش» هیچوقت اتفاق نیفتاد. :)
232
اندکی «درد» بود با حجم زیادی «صبر».
چیزی که مرا «صبور» کرد اندکی «بی پروایی» بود با حجم زیادی «اُمید».
در پسای اندک «امید» حجم زیادی «نور» بود!
