ch
Feedback
• تاج و تخت شکسته •

• تاج و تخت شکسته •

关闭频道

به قلم:مهتاب.ر انلاین: دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق سوگلی شاهزاده و گدا خانوم معلم عروس نحس رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/4317290383/63 فایل کامل https://t.me/+XWIVCTos2lJhOGU0

显示更多
خانوم معلم网络:خانوم معلم未指定国家未指定类别
3 717
订阅者
-2624 小时
+3907 天
+2 56430 天
帖子存档
- یادته بچه بودی بهم میگفتی عمو عسل من؟ خندید و لوبریکانت رو بین پاهاش ریخت. - حالا پاهاتو برام باز کن خوشگلم. -من میترسم... - از چی می‌ترسی عروسک؟ اینهمه صبر کردم تا بزرگ شی، پس چرا این ناز خوشگلت هنوزم کوچولو موچولوعه؟ گفت و با دیدن بدن سفید دخترک طاقت نیاورد و آرام آرام خودش را..‌. ❌🔞 https://t.me/+8geMgj_A9rVhNjg8

- حاجی جونم، یه شیک بزنم ببینی؟ - شیک چی؟ شکلات؟ فندقی بزن - شیک باسنمو میگم. با حرارت و شهوت اوفی گفت: - یعنی باسن خوشگلو بخورم هوم؟ منظورت اینه؟ - نه، شیککک یعنی رقص باسن. پشتمو بهش کردم و مشغول لرزوندن شدم که یهو با احساس سفتی پشتم جیغ کشیدم. - چه خوردنی باشه چه رقصیدنی، من میخوام همین الان لای این باسنت باشم جوجه ی حشری و شیطونم. شورتکمو داد پایین و با حرکت زبونش... https://t.me/+8geMgj_A9rVhNjg8

#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۱۷ #فصل_۱ هوا روشن شده و حالا می‌تونستم اتاقی رو ببینم که هیچ تختی نداشت و فقط یه کمد و دراور و چند تا وسیله دیگه توش دیده می‌شد. با دیدن چمدون و وسیله هام قلبم گرفت. حتی کلید خونه ام رو هم داشت. به سختی با لباس عروسم بلند شدم و از تنم در آوردمش. بی حسی عجیبی داشتم،برعکس شب قبل. گریه نمیکردم فقط با خونسردی کارهام رو انجام می‌دادم. لباس عروسم رو یه گوشه پرت کردم،چون دیگه به دردم نمیخورد. شینیونم رو باز و سنجاق ها رو هم روی لباس انداختم. حوصله پیدا کردن لوازمم و پاک کردن آرایش شب قبلم رو نداشتم. همه اون وسیله های کهنه و قدیمی داشتن بهم دهن کجی می‌کردن. از شانس خوبم اون اتاق حموم داشت، اما با باز کردن در آلمینیومیش اه از نهادم بلند شد. سرامیک های قدیمی و دوش معمولی و دمپایی ابی با کلی سوراخ اوج بحران بود. اما چاره ای نداشتم،باید خودم رو می‌شستم و آماده می‌شدم برای روزای سختی که در پیش داشتم. با چندش وارد حموم شدم. حمومی که فقط یه دوش کوچیک داشت و سرامیک هایی که زرد شده بودن نشون میداد چقدر فرسوده ان. نه از سونا و جکوزی خبری بود. نه از وان و دوش هوشمند.

ازدواج اجباریِ دخترعموی ریزه میزه و لوند با پسرعمویِ بوکسور و کله خراب!🔥 https://t.me/+ibEtt6hgnOJhYWNk #محدودیت‌سنــــــــــی🔞 #ازدواج‌اجباری #اروتیک

#بوکسور خفن و خشنی که با هیچ رحمی تو وجودش نداره! به اجبار و انتقام دختر عموش رو عقد می‌کنه و اسیر چشمای اون دختر میشه...🔥🥹 https://t.me/+ibEtt6hgnOJhYWNk

ـ اینقد پات و نبند بذار ببینمش. پاهایم را از هم باز کرد. ـ نمیشه لامپ و خاموش کنی؟ خجالت می کشم. روی الت زنانه ام دست کشید، فقط لمسم کرد که آه کشیدم. ـ چه خوشگله... حسم پرید. ـ مگه تا حالا ندیدی؟ جورخاصی نگاه کرد، همه می گفتند کلی دوست دختر داشته... ـ نه... https://t.me/+z62gLgZtwaE0ZjRk

یزدان، غواص سکسی ولی شکاک و بدخلقی که زنِ کم سن و سالش رو با شکنجه جنسی آزار می‌ده تا بهش خیانت نکنه. تا اینکه یه شب افرای ما با گریه و تنِ خونی و زخمی از خونه می‌ره و یزدان‌ مجبور می‌شه شبونه کل شهر و دنبال عروسکش بگرده اما... 😭💔 https://t.me/+z62gLgZtwaE0ZjRk

بچه ها امسال هم طبق روال ۲ سال گذشته میخوام ازتون کمک بگیرم برای مدرسه سالای قبل کمک شما صرف خرید تانکر و وسایل نظافتی و لوله کشی و ...شد امسال قراره ۴ تا تخته وایتبرد بخریم طبق قیمتی که یه ماه پیش گرفتیم هر تخته تقریبا ۱۰ الی ۱۲ میلیونه تا الان ۲۶ و ۵۰۰ جمع شده حالا احتیاج دارم به کمک و مهربونی تون هر چقدر در توان دارید از ۱۵ ،۲۰ تومن گرفته تا هر چقدر که میتونید کمک کنید و تو این کار خیر سهیم بشید 🔴شماره کارت💳 ۶۰۳۷۹۹۷۲۸۸۲۹۷۷۱۷ محمد دهقان ازاد خدا به مال همتون برکت و به تن تون سلامتی بده🙏 @Rozalin21

یزدان، غواص سکسی ولی شکاک و بدخلقی که زنِ کم سن و سالش رو با شکنجه جنسی آزار می‌ده تا بهش خیانت نکنه. تا اینکه یه شب افرای ما با گریه و تنِ خونی و زخمی از خونه می‌ره و یزدان‌ مجبور می‌شه شبونه کل شهر و دنبال عروسکش بگرده اما... 😭💔 https://t.me/+z62gLgZtwaE0ZjRk

بچه ها امسال هم طبق روال ۲ سال گذشته میخوام ازتون کمک بگیرم برای مدرسه سالای قبل کمک شما صرف خرید تانکر و وسایل نظافتی و لوله کشی و ...شد امسال قراره ۴ تا تخته وایتبرد بخریم طبق قیمتی که یه ماه پیش گرفتیم هر تخته تقریبا ۱۰ الی ۱۲ میلیونه تا الان ۲۶ و ۵۰۰ جمع شده حالا احتیاج دارم به کمک و مهربونی تون هر چقدر در توان دارید از ۱۵ ،۲۰ تومن گرفته تا هر چقدر که میتونید کمک کنید و تو این کار خیر سهیم بشید 🔴شماره کارت💳 ۶۰۳۷۹۹۷۲۸۸۲۹۷۷۱۷ محمد دهقان ازاد خدا به مال همتون برکت و به تن تون سلامتی بده🙏 @Rozalin21

#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۱۶ #فصل_۱ نمی‌خواستم برق رو روشن کنم،فقط دلم می‌خواست توی تنهایی خودم اشک بریزم و عزاداری کنم. من از اون خونه و ادماش می‌ترسیدم. من از اون مرد که روی مبل لش کرده و با تحقیر بهم نگاه می‌کرد وحشت داشتم. به تک تک بلاهایی که اون مدت سرم اومده بود فکر می‌کردم و اشک می‌ریختم. نمی‌دونستم چرا به اونجا رسیدم. کجای راه رو اشتباه رفتم که با اون همه ثروت، کارم به اینجا کشید؟ همون روزی که اولین پیام ناشناس روی گوشیم ظاهر شد نباید بی‌تفاوت پاک می‌کردم. حدودا یک ماه پیش بود: -تیک تاک...بازی شروع شد! اون روز بهش بی توجهی کردم که حالا خواهر و مادرش به خودشون جرات می‌دادن که بهم توهین کنن و خودش با کمربند تهدیدم می‌کرد. همون جا پشت در و توی تاریکی اونقدر اشک ریختم تا نفهمیدم کی خوابم برد. با دردی که توی گردن و کمرم پیچیده بود لای پلک های سنگینم رو باز کردم . اما با باز کردن چشمام دنیا روی سرم خراب شد. تازه یادم افتاده بود کجام و دیشب چه شب سختی رو گذروندم. با صدای در شونه هام از ترس بالا پرید: -پاشو پرنسس ...باید بریم کارخونه !

یه مرد خشن و فوق جذاب داریم که علیرغم همه مخالفتها سینه سپر میکنه در برابر دختری که مورد تجاوز یه خانزاده اسم و رسم دار قرار گرفته پا پس نمیکشه و مردونه پای دخترک ریزمیزه ای که یه روز دلش و برده بوده وایمیسه قید زمین و زمان و میزنه،غافل از اینکه دختره متاهله و به عقد اجباری پسر حاج غفور سپهسالار در اومده ......❌❌❗️❗️ https://t.me/+aGPh1o-ors1lMDM8

چاووش خان...مرد بی رحم و متعصب از سر سفره ی عقد فرار کردم، سوار ماشین مردی شدم که زن صوری میخواست. فکر میکردم همه چیز نقشه است ولی همون شب اول بکارتمو گرفت... منم کم‌کم تسلیم خودش و هیکل وسوسه انگیزش شدم که... https://t.me/+I8JWbaLMzIBkNjJk #عاشقانه‌‌ای‌ممنوعه 🔥

چاووش خان...مرد بی رحم و متعصب از سر سفره ی عقد فرار کردم، سوار ماشین مردی شدم که زن صوری میخواست. فکر میکردم همه چیز نقشه است ولی همون شب اول بکارتمو گرفت... منم کم‌کم تسلیم خودش و هیکل وسوسه انگیزش شدم که... https://t.me/+I8JWbaLMzIBkNjJk #عاشقانه‌‌ای‌ممنوعه 🔥

چاووش خان...مرد بی رحم و متعصب از سر سفره ی عقد فرار کردم، سوار ماشین مردی شدم که زن صوری میخواست. فکر میکردم همه چیز نقشه است ولی همون شب اول بکارتمو گرفت... منم کم‌کم تسلیم خودش و هیکل وسوسه انگیزش شدم که... https://t.me/+I8JWbaLMzIBkNjJk #عاشقانه‌‌ای‌ممنوعه 🔥

#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۱۵ #فصل_۱ سرم رو بالا گرفتم و مستقیم زل زدم توی چشماش اما از درون گریه می‌کردم. من و چه به اون ادمای دوزاری و پایین شهری. لبخند‌ سردی زدم و سرم رو جلو بردم. دقیقا کنار گوشش پچ زدم: -ارزوی چشم شنیدن از زبون شهرزاد و به گور می‌بری بهتره به حرف مادر و خواهرت گوش بدی و تا دیر نشده بری دختر خاله تو بگیری نگاهم و دادم به چشماش،به اون دو تا گوی سیاه که توی دریای خون غوطه ور بود. از عصبی کردنش لذت می‌بردم، عقب کشیدم و بدون حرف دیگه ای به طرف اتاق رفتم. با غرور قدم برمی‌داشتم. با شونه های صاف. با سری بالا گرفته اما همه اونها فقط تا پشت در اتاق بود. به محض بستن در تمام مقاومتم شکست،بغض به گلوم نشست و اشک به چشمام نیش زد. با لباس عروس همون جا پشت در سر خوردم و نشستم. تا به اون سن یادم نمی‌اومد برای چیزی جز مرگ پدر و مادرم گریه باشم. ولی اونشب شهرزاد برای خودش اشک می‌ریخت.

ادیب، مردهات و جذابی که با یکی از کارمنداش که یه دختر ۱۸ ساله‌ست، دور از چشم خانواده‌ وارد رابطه میشه. زمانیکه #رابطه اونا فاش میشه، رازهای #پشت پرده زیادی از زندگی اون دختر آشکار میشه که .....❌❌ https://t.me/+1gdIaZlcIOEyNzlk

استاد دانشگاهی که دانشجوی لوندش و برای درس خوندن به خونش دعوت می‌کنه و اونجا....🔥🔞 https://t.me/+C3bu89zFd58yYmZk #دارای‌رده‌سنی‌مثبت۱۸ 🔥

استاد دانشگاهی که دانشجوش و به بهانه جلسه خصوصی به خونه میکشونه و بهش فیلم سو..پر نشون میده ...💦🔞❌ دختره داغ می‌کنه و...🥲🔥 https://t.me/+C3bu89zFd58yYmZk #فول‌سکسی #ممنوعه

استاد دانشگاهی که دانشجوش و به بهانه جلسه خصوصی به خونه میکشونه و بهش فیلم سو..پر نشون میده ...💦🔞❌ دختره داغ می‌کنه و...🥲🔥 https://t.me/+C3bu89zFd58yYmZk #فول‌سکسی #ممنوعه