ch
Feedback
• تاج و تخت شکسته •

• تاج و تخت شکسته •

关闭频道

به قلم:مهتاب.ر انلاین: دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق سوگلی شاهزاده و گدا خانوم معلم عروس نحس رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/4317290383/63 فایل کامل https://t.me/+XWIVCTos2lJhOGU0

显示更多
خانوم معلم网络:خانوم معلم未指定国家未指定类别
3 717
订阅者
-2624 小时
+3907 天
+2 56430 天
帖子数量

数据加载中...

反应
评论
Telegram 星星
按以下排序的热门帖子

数据加载中...

发布分析
帖子
浏览量动态
یه رحم اجاره دادن و اینهمه دردسر؟ من فقط قرار بود بچهٔ یه خانم دکتر پولدار که سرطان داشت رو به دنیا بیارم، پولم رو بگیرم و بزنم به زخم زندگیم... اما چی شد؟ داداش خانم دکتر فهمید داره یه وارث برای خواهرش پیدا می‌شه، بچه‌ای که می‌تونست همه‌چیز رو از اون بگیره... دیوونه شد و افتاد دنبالم... مرتیکهٔ غول‌تشن رحم نداشت... با دست خالی و شکم حامله فرار کردم... ولی اون عوضی جذاب پیدام کرد و... https://t.me/+BdLvuW5zDe1mMjU0
105100Loading...
یه رحم اجاره دادن و اینهمه دردسر؟ من فقط قرار بود بچهٔ یه خانم دکتر پولدار که سرطان داشت رو به دنیا بیارم، پولم رو بگیرم و بزنم به زخم زندگیم... اما چی شد؟ داداش خانم دکتر فهمید داره یه وارث برای خواهرش پیدا می‌شه، بچه‌ای که می‌تونست همه‌چیز رو از اون بگیره... دیوونه شد و افتاد دنبالم... مرتیکهٔ غول‌تشن رحم نداشت... با دست خالی و شکم حامله فرار کردم... ولی اون عوضی جذاب پیدام کرد و... https://t.me/+BdLvuW5zDe1mMjU0
141000Loading...
#همسایه_هات🔞 _تورو آوردم مستاجر خونه ی ننم بشی که هر شب راحت بیام تا صبح بکنمت…هر روز این داداش نفهمت اینجاس صدف از خنده ریسه میرود: _داداشمم میگه صابخونت یه پسر لندهور مجرد داره،حق نداری شبا تنها بخوابی! چانه ی صدف را بین انگشتانش گیر می اندازد و خیره توی چشمانش پچ میزند: _بهش میگفتی این پسر تو ظاهر مجرده و تو باطن زنش که خواهر جنابعالیه رو تا خود صبح میگاد صدف هینی میکشد و مرتضی لبانش را می بلعد… https://t.me/+ppLJnCd5U8I0YmI0
71000Loading...
#همسایه_هات🔞 _تورو آوردم مستاجر خونه ی ننم بشی که هر شب راحت بیام تا صبح بکنمت…هر روز این داداش نفهمت اینجاس صدف از خنده ریسه میرود: _داداشمم میگه صابخونت یه پسر لندهور مجرد داره،حق نداری شبا تنها بخوابی! چانه ی صدف را بین انگشتانش گیر می اندازد و خیره توی چشمانش پچ میزند: _بهش میگفتی این پسر تو ظاهر مجرده و تو باطن زنش که خواهر جنابعالیه رو تا خود صبح میگاد صدف هینی میکشد و مرتضی لبانش را می بلعد… https://t.me/+ppLJnCd5U8I0YmI0
119000Loading...
#همسایه_هات🔞 _تورو آوردم مستاجر خونه ی ننم بشی که هر شب راحت بیام تا صبح بکنمت…هر روز این داداش نفهمت اینجاس صدف از خنده ریسه میرود: _داداشمم میگه صابخونت یه پسر لندهور مجرد داره،حق نداری شبا تنها بخوابی! چانه ی صدف را بین انگشتانش گیر می اندازد و خیره توی چشمانش پچ میزند: _بهش میگفتی این پسر تو ظاهر مجرده و تو باطن زنش که خواهر جنابعالیه رو تا خود صبح میگاد صدف هینی میکشد و مرتضی لبانش را می بلعد… https://t.me/+ppLJnCd5U8I0YmI0
172101Loading...
#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۱۹ #فصل_۱ حرفای شب قبلش رو بازم تکرار می‌کرد،می‌خواست مثل یه زن کدبانو و با سلیقه هم شوهر داری کنم،هم خونه داری،هم سر کار برم. بی توجه به حرفش جلو رفتم. نشستن روی میز و صندلی فلزی قهوه ای رنگی که وسط آشپزخونه قرار داشت مثل شکنجه به نظر می‌رسید . با نوک انگشت یکی از صندلی ها رو عقب کشیدم و حین نشستن گفتم: -با اون همه ثروتی که داری چرا اینجوری زندگی می‌کنی؟ لااقل یه خونه خوب بخر و اسباب اثاثیه رو عوض کن واسه اینکارا هم خدمتکار بگیر... تو که پول داری دلم نمی‌خواست روی اون میز چیزی بخورم،صندلیش هم اصلا راحت و طبی نبود. تایماز اما برعکس من هیچ مشکلی نداشت. ماهیتابه به دست صندلی رو کنار کشید و نشست. نگاهش روی صورت و اندامم چرخید و گفت: -من اینجا راحتم وسیله ها هم کارم و راه میندازه بابت پخت و پزم ...برای همین زن گرفتم تا وقتی تو هستی پول اضافه ندارم به خدمتکار بدم ماهیتابه رو روی زیر قابلمه ای گذاشت و حین برداشت نون ادامه داد: -در ضمن درسته که پولدارم اما برای به دست آوردنش جون کندم تو هم  بابت غذا و چیزای دیگه باید کار کنی من عادت ندارم پول مفت به کسی بدم
9352042Loading...
-راسته که میگن ارباب زاده ها خوب دم و دستگاهی دارن؟!⛔️🔥 با چشمای وحشیش نگام میکنه و میغره : -لابد از اون دخترایی که دلت میخواد امتحانش کنی ؟ از اونجایی که حسابی بهم برخورد بی هوا محکم به وسط پاش می کوبم که عربده اش توی کل عمارت میپیچه : -نه از اوناییم که علاقه عجیبی به خورد کردن این دسته بیلت دارم ظفر خان عصبی فکمو چنگ میزنه و...😈 https://t.me/+v3-qnpGqneRjZGFk داستان یه خدمتکار شر و شیطون که ظفرخان مغرورمون رو عاصی کرده
110000Loading...
ظفرخان🔞🔥 مرد کینه‌ای و عوضی که به خاطر حرومزاده بودنش همه زنا رو فاحشه میدید❌ از لمس هیچ زنی خوشش نمیومد و از سر اجبار با مه‌لقا نامزد کرد. یه روز با ورود دختر ریزه میزه ای که خودشو خدمتکارِ شخصیِ نامزدش معرفی کرده بود دلش لرزید... به بهانه‌ای اونو به اتاق خودش کشوند و همون لحظه بود که نیاز جنسیش پس از سالها فوران کرد و بهش ..🔥🔞 https://t.me/+v3-qnpGqneRjZGFk
107000Loading...
روی لباس شویی خمم کرد - با شورت رفتی تو تراس؟ - فراز من...فقط لباس پهن کردم. دستش رو زیر شورتم فرستاد. - همسایه ها اونجای پرستارمو دیدن نه؟ سرمو تکون دادم که شورتمو پاره کرد. - توی تراس بکنمت بفهمی باید لباس درست درمون تنت کنی خانوم پرستار؟ به گریه افتادم که کمرمو گزفت و ... https://t.me/+_RUFfzyxscYwMGJk به پرستارش حس داره و از هر بهونه ای استفاده میکنه تا بمالمش و..‌💦❌
370001Loading...
فراز زروان... کارخونه دار معروفی که یه نوزاد به سرپرستی گرفته. اما بعد از چند سال، یه دختر بیست ساله میاد و ادعا می‌کنه مادرِ اون بچه‌ست و پسرش رو پس می‌خواد... ولی فراز حاضر نیست پسرش رو پس بده‌و...❌ https://t.me/+_RUFfzyxscYwMGJk
375000Loading...
#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۱۸ #فصل_۱ اون روز و بدبختی هایی که کشیده بودم رو هرگز فراموش نمی‌کردم. تک دختر فروهر بزرگ توی حموم چرک و کثیف اون خونه با شامپوی زرد تخم مرغی ای که توی سبد بود موهاش رو می‌شست. موهایی که همیشه با بهترین شامپوهای خارجی می‌شست. ماسک مو و انواع و اقسام حالت دهنده و تقویتی،هر کدوم از بهترین برندها. بعد از یه دوش کوتاه و سرسری موهام رو که حسابی زبر و خشک شده بود رو حوله پیچ کردم و از حموم بیرون زدم. باید به شایان زنگ میزدم،از دیروز غروب گوشیش خاموش بود و نمیدونستم چرا برای عروسی ای که اون همه هزینه کردیم نیومده. باید به لاهوتی می‌سپردم برام پیداش کنه،شک نداشتم نیومدن شایان هم زیر سر تایماز بود. یکی از لباسای راحتم رو پوشیدم و روتین پوستیم رو هم ول کردم. بعد از دعوای دیشب دیگه دلم نمی‌خواست اون مرد رو ببینم اما تا ابد نمی‌تونستم خودم رو زندونی کنم. پس از اتاق بیرون زدم. صدا از آشپزخونه می‌اومد. موهای خیس و ژولیده‌ام رو بالای سرم گوجه‌ای بستم و وارد آشپزخونه شدم . اونجا هم مثل بقیه قسمت های خونه مال عهد بوق بود. تایماز در حالیکه یه دستمال سفید روی شونه اش خودنمایی می‌کرد جلوی گاز مشغول نیمرو کردن تخم مرغ بود. با ورودم نیم نگاهی بهم انداخت و گفت: -صبح شما بخیر خانوم زيبا... خیلی دیر بیدار شدی امروز و بهت استراحت دادم ولی از فردا باید زودتر بلند شی و صبونه حاضر کنی
1 0263048Loading...
عاشقانه‌های یه جناب سرهنگ ۱۹۰ سانتی با آلماخانومی که زیادی عجیب غریبه و با لبای سرخش عقل از سر امیرحسین می‌بره...🔥❌️ https://t.me/+3NiKyiWk7as5ZWJk
292001Loading...
- یادته بچه بودی بهم میگفتی عمو عسل من؟ خندید و لوبریکانت رو بین پاهاش ریخت. - حالا پاهاتو برام باز کن خوشگلم. -من میترسم... - از چی می‌ترسی عروسک؟ اینهمه صبر کردم تا بزرگ شی، پس چرا این ناز خوشگلت هنوزم کوچولو موچولوعه؟ گفت و با دیدن بدن سفید دخترک طاقت نیاورد و آرام آرام خودش را..‌. ❌🔞 https://t.me/+8geMgj_A9rVhNjg8
275100Loading...
- حاجی جونم، یه شیک بزنم ببینی؟ - شیک چی؟ شکلات؟ فندقی بزن - شیک باسنمو میگم. با حرارت و شهوت اوفی گفت: - یعنی باسن خوشگلو بخورم هوم؟ منظورت اینه؟ - نه، شیککک یعنی رقص باسن. پشتمو بهش کردم و مشغول لرزوندن شدم که یهو با احساس سفتی پشتم جیغ کشیدم. - چه خوردنی باشه چه رقصیدنی، من میخوام همین الان لای این باسنت باشم جوجه ی حشری و شیطونم. شورتکمو داد پایین و با حرکت زبونش... https://t.me/+8geMgj_A9rVhNjg8
496000Loading...
#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۱۷ #فصل_۱ هوا روشن شده و حالا می‌تونستم اتاقی رو ببینم که هیچ تختی نداشت و فقط یه کمد و دراور و چند تا وسیله دیگه توش دیده می‌شد. با دیدن چمدون و وسیله هام قلبم گرفت. حتی کلید خونه ام رو هم داشت. به سختی با لباس عروسم بلند شدم و از تنم در آوردمش. بی حسی عجیبی داشتم،برعکس شب قبل. گریه نمیکردم فقط با خونسردی کارهام رو انجام می‌دادم. لباس عروسم رو یه گوشه پرت کردم،چون دیگه به دردم نمیخورد. شینیونم رو باز و سنجاق ها رو هم روی لباس انداختم. حوصله پیدا کردن لوازمم و پاک کردن آرایش شب قبلم رو نداشتم. همه اون وسیله های کهنه و قدیمی داشتن بهم دهن کجی می‌کردن. از شانس خوبم اون اتاق حموم داشت، اما با باز کردن در آلمینیومیش اه از نهادم بلند شد. سرامیک های قدیمی و دوش معمولی و دمپایی ابی با کلی سوراخ اوج بحران بود. اما چاره ای نداشتم،باید خودم رو می‌شستم و آماده می‌شدم برای روزای سختی که در پیش داشتم. با چندش وارد حموم شدم. حمومی که فقط یه دوش کوچیک داشت و سرامیک هایی که زرد شده بودن نشون میداد چقدر فرسوده ان. نه از سونا و جکوزی خبری بود. نه از وان و دوش هوشمند.
1 1883056Loading...
ازدواج اجباریِ دخترعموی ریزه میزه و لوند با پسرعمویِ بوکسور و کله خراب!🔥 https://t.me/+ibEtt6hgnOJhYWNk #محدودیت‌سنــــــــــی🔞 #ازدواج‌اجباری #اروتیک
44000Loading...
#بوکسور خفن و خشنی که با هیچ رحمی تو وجودش نداره! به اجبار و انتقام دختر عموش رو عقد می‌کنه و اسیر چشمای اون دختر میشه...🔥🥹 https://t.me/+ibEtt6hgnOJhYWNk
344000Loading...
ـ اینقد پات و نبند بذار ببینمش. پاهایم را از هم باز کرد. ـ نمیشه لامپ و خاموش کنی؟ خجالت می کشم. روی الت زنانه ام دست کشید، فقط لمسم کرد که آه کشیدم. ـ چه خوشگله... حسم پرید. ـ مگه تا حالا ندیدی؟ جورخاصی نگاه کرد، همه می گفتند کلی دوست دختر داشته... ـ نه... https://t.me/+z62gLgZtwaE0ZjRk
372001Loading...
یزدان، غواص سکسی ولی شکاک و بدخلقی که زنِ کم سن و سالش رو با شکنجه جنسی آزار می‌ده تا بهش خیانت نکنه. تا اینکه یه شب افرای ما با گریه و تنِ خونی و زخمی از خونه می‌ره و یزدان‌ مجبور می‌شه شبونه کل شهر و دنبال عروسکش بگرده اما... 😭💔 https://t.me/+z62gLgZtwaE0ZjRk
1000Loading...
بچه ها امسال هم طبق روال ۲ سال گذشته میخوام ازتون کمک بگیرم برای مدرسه سالای قبل کمک شما صرف خرید تانکر و وسایل نظافتی و لوله کشی و ...شد امسال قراره ۴ تا تخته وایتبرد بخریم طبق قیمتی که یه ماه پیش گرفتیم هر تخته تقریبا ۱۰ الی ۱۲ میلیونه تا الان ۲۶ و ۵۰۰ جمع شده حالا احتیاج دارم به کمک و مهربونی تون هر چقدر در توان دارید از ۱۵ ،۲۰ تومن گرفته تا هر چقدر که میتونید کمک کنید و تو این کار خیر سهیم بشید 🔴شماره کارت💳 ۶۰۳۷۹۹۷۲۸۸۲۹۷۷۱۷ محمد دهقان ازاد خدا به مال همتون برکت و به تن تون سلامتی بده🙏 @Rozalin21
75000Loading...