ch
Feedback
یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

前往频道在 Telegram

شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam

显示更多
IanTweet🌝网络:IanTweet🌝未指定国家未指定类别
1 074
订阅者
+3324 小时
+1437 天
+22530 天
帖子存档
وای یه جمله‌ی خفن دیدم تو توییتر دیشب بذارین بگم

جالب اینه الگوی این علاقه جدید هم شبیه علاقه‌شون به همدیگه‌ست می دو جذب یکی شده که حامیشه و نامگونگ هم جذب کسی شده که میتونه ازش حمایت کنه

چرا کاراشون انقدر تناقض داره؟ همیشه مراقب همدیگه‌ان و همدیگه رو اولویت قرار میدن پس چی باعث شده می دو از اون حمایت وکیل خوشش بیاد و نامگونگ محو دیدن دختر دیگه بشه؟

می دو: اگه من یکی رو بکشم چیکار می‌کنی؟ نامگونگ: عصبانی می‌شم ولی خب بازم برات غذا میارم زندان وکیل: چرا باید بری زندان وقتی
+1
می دو: اگه من یکی رو بکشم چیکار می‌کنی؟ نامگونگ: عصبانی می‌شم ولی خب بازم برات غذا میارم زندان وکیل: چرا باید بری زندان وقتی من اینجام؟ حالا انتخاب شما چیه؟ گود بوی حامی یا بد بوی حامی؟😔😂

چیزی که گفتم گیجم میکنه همین جاست این دوتا قطعا به هم علاقه دارن و امنیت رو کنار هم تجربه میکنن پس چرا دلشون لرزید؟

چقدر خوب و کامل گفتی واقعا

‌ من هنوز قسمت چهار رو ندیدم ولی هر رابطه‌ای بعد از مدتی اون شور و هیجان اولیه اش محو می‌شه. منتهی توی رابطه‌ی خوب جاش رو یک جور احساس صمیمیت و امنیت خاصی می‌گیره و برای همینه که یه رابطه می‌تونه تا سال‌ها ادامه پیدا کنه. توی همچین رابطه‌ای پیش طرف ضربان قلب بالا نمی‌ره. برعکس بخاطر احساس امنیت، آرامش و صمیمیت پایین میاد! اون سکانسی که تو چشم‌های هم خیره شدن و ضربان قلبشون پایین بود دقیقا ناشی از همین مسئله‌ست. و جالبه بدونید خیلی‌ها فکر می‌کنن بخاطر نبود اون شور و هیجان اولیه، علاقه از بین رفته یا رابطه داره تموم می‌شه در حالی که یه جورایی تازه وارد اصل یه رابطه‌ی درست‌حسابی شدن. این ترس‌ و نگرانی از آروم شدن رابطه هم همیشه از ندونستن نیست گاها از تروما و تجربیات قبلی میاد. مشکل این دو تا نه بی‌علاقگیه نه صرفا نگرانی و ترس. منتهی نادیده گرفتن بقیه‌ی مشکلات و انداختنشون گردن این ترس و نگرانی بنظر خیلی راحت‌تر میاد.

یه هلو خورد به‌جاش یه فاکینگ کلیه سالم تقدیم مادر بی‌لیاقتش کرد بعد مادر بی‌لیاقتش به کلیه گرفت و تاه اخاذی هم می‌کنه از دوست دختر پسرش

وقتی که با چشم‌هاشون همدیگه رو به چالش میکشن رو دوست دارم ببینم

و در پایان دل‌خراش‌ترین دیالوگ سریال دیشب اینجوری بودم که چی داری میگی مشتی کدوم هلو بعد که فهمیدم کدوم هلو واقعا بغضم گرفته
و در پایان دل‌خراش‌ترین دیالوگ سریال دیشب اینجوری بودم که چی داری میگی مشتی کدوم هلو بعد که فهمیدم کدوم هلو واقعا بغضم گرفته بود😭😭😭😭

من بی صبرانه منتظر تقابل وکیل و نامگونگم

شاید واسه همین گروگانش گرفت

تنها خاطره خوشی که احتمالا از مادرش داشت همین هلوها بود و بهش اون حس مادر داشتن رو یادآوری کرد:(((((((((

اینجا هم جناب وکیل ترجیح میداد می دو از همون پل بندازدش پایین اما "نامگونگ" رو از دهنش نشونه😔
اینجا هم جناب وکیل ترجیح میداد می دو از همون پل بندازدش پایین اما "نامگونگ" رو از دهنش نشونه😔

الهی بمیرم واسه دلت نامگونگ😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
+8
الهی بمیرم واسه دلت نامگونگ😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

اینجا جایی بود که جناب وکیل به عمق روانی بودن می دو پی برد و از اعماق وجودش پشماش ریخته بود🤣 حالا من به شما می‌گم در ظاهر عص
اینجا جایی بود که جناب وکیل به عمق روانی بودن می دو پی برد و از اعماق وجودش پشماش ریخته بود🤣 حالا من به شما می‌گم در ظاهر عصبانی بود ولی حسابی کیف کرده بود🫵🏻

وای نه من وحشتناک اعصابم خراب میشه سر این سریال وی آی پی و دنیای متأهلی دلم میخواست جیغ بزنم

احتمالا تا خونه رسونده باشدش؟ بالاخره اون بنده خدا هم شب سختی داشت👩🏻‍🦯

منطقیه ولی چرا زودتر زنگ نزد نکنه پیش سو آ بود