یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻♀
الذهاب إلى القناة على Telegram
شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam
إظهار المزيد1 080
المشتركون
+1524 ساعات
+1297 أيام
+24430 أيام
أرشيف المشاركات
جالب اینه الگوی این علاقه جدید هم شبیه علاقهشون به همدیگهست
می دو جذب یکی شده که حامیشه
و نامگونگ هم جذب کسی شده که میتونه ازش حمایت کنه
چرا کاراشون انقدر تناقض داره؟
همیشه مراقب همدیگهان و همدیگه رو اولویت قرار میدن
پس چی باعث شده می دو از اون حمایت وکیل خوشش بیاد و نامگونگ محو دیدن دختر دیگه بشه؟
+1
می دو: اگه من یکی رو بکشم چیکار میکنی؟
نامگونگ: عصبانی میشم ولی خب بازم برات غذا میارم زندان
وکیل: چرا باید بری زندان وقتی من اینجام؟
حالا انتخاب شما چیه؟ گود بوی حامی یا بد بوی حامی؟😔😂
چیزی که گفتم گیجم میکنه همین جاست
این دوتا قطعا به هم علاقه دارن و امنیت رو کنار هم تجربه میکنن
پس چرا دلشون لرزید؟
من هنوز قسمت چهار رو ندیدم ولی
هر رابطهای بعد از مدتی اون شور و هیجان اولیه اش محو میشه. منتهی توی رابطهی خوب جاش رو یک جور احساس صمیمیت و امنیت خاصی میگیره و برای همینه که یه رابطه میتونه تا سالها ادامه پیدا کنه.
توی همچین رابطهای پیش طرف ضربان قلب بالا نمیره. برعکس بخاطر احساس امنیت، آرامش و صمیمیت پایین میاد!
اون سکانسی که تو چشمهای هم خیره شدن و ضربان قلبشون پایین بود دقیقا ناشی از همین مسئلهست.
و جالبه بدونید خیلیها فکر میکنن بخاطر نبود اون شور و هیجان اولیه، علاقه از بین رفته یا رابطه داره تموم میشه در حالی که یه جورایی تازه وارد اصل یه رابطهی درستحسابی شدن. این ترس و نگرانی از آروم شدن رابطه هم همیشه از ندونستن نیست گاها از تروما و تجربیات قبلی میاد.
مشکل این دو تا نه بیعلاقگیه نه صرفا نگرانی و ترس. منتهی نادیده گرفتن بقیهی مشکلات و انداختنشون گردن این ترس و نگرانی بنظر خیلی راحتتر میاد.
یه هلو خورد بهجاش یه فاکینگ کلیه سالم تقدیم مادر بیلیاقتش کرد
بعد مادر بیلیاقتش به کلیه گرفت و تاه اخاذی هم میکنه از دوست دختر پسرش
وقتی که با چشمهاشون همدیگه رو به چالش میکشن رو دوست دارم ببینم
و در پایان دلخراشترین دیالوگ سریال
دیشب اینجوری بودم که چی داری میگی مشتی کدوم هلو
بعد که فهمیدم کدوم هلو واقعا بغضم گرفته بود😭😭😭😭
تنها خاطره خوشی که احتمالا از مادرش داشت همین هلوها بود و بهش اون حس مادر داشتن رو یادآوری کرد:(((((((((
اینجا هم جناب وکیل ترجیح میداد می دو از همون پل بندازدش پایین اما "نامگونگ" رو از دهنش نشونه😔
اینجا جایی بود که جناب وکیل به عمق روانی بودن می دو پی برد و از اعماق وجودش پشماش ریخته بود🤣
حالا من به شما میگم در ظاهر عصبانی بود ولی حسابی کیف کرده بود🫵🏻
وای نه من وحشتناک اعصابم خراب میشه
سر این سریال وی آی پی و دنیای متأهلی دلم میخواست جیغ بزنم
احتمالا تا خونه رسونده باشدش؟ بالاخره اون بنده خدا هم شب سختی داشت👩🏻🦯
