ch
Feedback
خانه کتاب کالاگان

خانه کتاب کالاگان

前往频道在 Telegram

نشانی: بندر انزلی- خیابان سی‌متری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحه‌ای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعه‌ها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali

显示更多
未指定国家未指定类别
2 120
订阅者
+724 小时
+377 天
+20730 天
帖子存档
حامد بهداد می‌گوید از خشم و کینه‌اش نمی‌تواند بگذرد و اسیر آدم‌هایی است که به او صدمه زده‌اند. من اما فکر می‌کنم ما فقط اسیر آدم‌هایی نیستیم که زخمی‌مان کرده‌اند؛ بخشی از وجودمان را هم آدم‌هایی ساخته‌اند که ردی روشن در زندگی‌مان بجا گذاشته‌اند. من این شانس را داشته‌ام که با حامد بهداد و سروش صحت رفاقت و کار کنم. سهم حضور آن‌ها هم در نگاه من به آدم‌ها و زندگی باقی مانده است. شاید نجات ما همین باشد؛ این‌که اجازه ندهیم زخم‌ها، تنها میراث آدم‌ها در زندگی‌مان باشند. باز‌نشر ویدئو از مجله‌ی دیدار

«ابدیت و یک روز» گاهی بعضی ملودی‌ها شبیه خاطره‌اند؛ نه از جایی می‌آیند و نه به جایی می‌روند، فقط آرام در جان آدم می‌نشینند. دونوازی ویولنسلِ کریم قربانی و گیتار کلاسیکِ حامد پورساعی، روایتی بی‌کلام از همین ماندن است؛ چند دقیقه مکث میان هیاهوی روزمره، برای شنیدن آن‌چه با واژه‌ها گفته نمی‌شود.

دریغا که مردم در بند آن نیستند که چیزی بدانند، بَل در بند آنند که خلق در ایشان اعتقاد کنند که عالِم‌اند. چون مال و جاه دست داد، علم را فراموش کردند. نامه‌های عین‌القضات همدانی

والس.mp39.00 MB

AUDIO-2025-09-10-05-28-12.mp39.00 MB

AUDIO-2025-09-10-05-28-12.mp39.00 MB

اثر ظلم محال است به ظالم نرسد... #صائب_تبریزی

کسی که وجدان داشته باشد و به اشتباهِ خودش پی ببرد، به عذابِ وجدان دچار می‌شود. همین مکافات برای او کافی است ... اشدِّ همه محکومیت‌های کیفری است. جنایت و مکافات | داستایفسکی

گاهی همه‌چیز از یک اشتباه آغاز می‌شود. اِمی روتنر هنگام فرستادن ایمیلی، آن را ناخواسته به لئو لایکه می‌فرستد. همین اشتباه کوچ
گاهی همه‌چیز از یک اشتباه آغاز می‌شود. اِمی روتنر هنگام فرستادن ایمیلی، آن را ناخواسته به لئو لایکه می‌فرستد. همین اشتباه کوچک آغاز گفت‌وگویی می‌شود که روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود و دو غریبه را از پشت صفحه‌های نمایش به دنیای احساسات، دلبستگی‌ها و تردیدهایشان می‌برد. «مفید در برابر باد شمالی» رمانی است که تمام آن از ایمیل‌های ردوبدل‌شده میان دو شخصیت شکل گرفته است؛ روایتی متفاوت و خوش‌خوان که این پرسش را پیش می‌کشد: آیا می‌توان تنها از طریق کلمات، عاشق کسی شد؟ نقطهٔ قوت کتاب، ریتم تند و گفت‌وگوهای هوشمندانهٔ آن است. نویسنده با کمترین توصیف و تنها از خلال ایمیل‌ها، شخصیت‌هایی زنده و باورپذیر خلق می‌کند. به همین دلیل، کتاب بسیار روان خوانده می‌شود و اغلب خواننده را تا پایان رها نمی‌کند. نویسنده: دانیل گلاتائور ترجمه: شهلا پیام ناشر: ققنوس

همایون شجریان- بار دگر فراموشی.mp33.10 MB

بعضی آدم‌ها شبیه خانه‌اند؛ هرچقدر هم دور شوی، دانستنِ اینکه جایی هستند، آرامت می‌کند. رفاقت‌های قدیمی از جنس همین حضورند؛ از
بعضی آدم‌ها شبیه خانه‌اند؛ هرچقدر هم دور شوی، دانستنِ اینکه جایی هستند، آرامت می‌کند. رفاقت‌های قدیمی از جنس همین حضورند؛ از جنس راهی که گاهی بعد از سال‌ها دوباره پیدا می‌شود. وقتی برمی‌گردند، انگار چیزی در جهان دوباره سر جای خودش می‌نشیند؛ انگار از میان سکوت و روزهای سخت، صدایی آشنا تو را صدا زده باشد. بعضی آدم‌ها فقط همراه نیستند؛ راهِ عبورند از روزهایی که سنگین‌تر از توان ما شده‌اند. کنارشان لازم نیست همه‌چیز را توضیح بدهی؛ آن‌ها بخشی از قصه‌ی تو را از قبل می‌دانند. شاید معنای واقعی رفاقت همین باشد؛ کسی که بعد از سال‌ها، وقتی می‌آید، نه فقط به زندگی‌ات برمی‌گردد؛ بخشی از خودت را هم با خودش برمی‌گرداند. #یک_تکه_از_امروز با هم بشنویم: موسیقی: فردین خان خلعتبری عزیز خواننده: همایون جان شجریان عزیز

متن و ترجمه‌ی ترانه: Camarade (رفیق) Les joies, les peines et les succès شادی‌ها، اندوه‌ها و کامیابی‌ها Ça va, ça vient می‌آیند و می‌روند. La vie fait des bleus, je le sais زندگی زخم‌ها و کبودی‌های خودش را به جا می‌گذارد، این را می‌دانم. J’ai les mêmes chez moi من هم از همان زخم‌ها سهم خودم را دارم. Tournent, tournent les sentiments احساسات مدام در گردش‌اند، Les bons, les mauvais چه خوب‌هایشان، چه بدهایشان. En allant, le plus important و در نهایت، مهم‌ترین چیز این است C’est de savoir dire « je t’aimais » که بتوانی بگویی: «دوستت داشتم.» Tiens bon, mon camarade محکم بمان، رفیق من. Dans la vie, y’a d’l’amour در زندگی، عشق هست. Peu importent les larmes اشک‌ها چندان مهم نیستند، Si les bras sont autour اگر آغوشی برای پناه گرفتن باشد. Dressons des barricades بیایید در برابر روزهای سخت سنگر بسازیم. Contre les mauvais jours در برابر روزهای دشوار. Tiens bon, mon camarade محکم بمان، رفیق من. Dans la vie, y a d’l’amour در زندگی، عشق هست. Le temps a filé sans rien dire زمان بی‌صدا گذشت، Sans faire des siennes بی‌هیاهو و بی‌ادعا. Mais je veux plus t’entendre dire اما دیگر نمی‌خواهم بشنوم که می‌گویی Que la vie est chienne زندگی بی‌رحم و نامرد است. On a eu nos vingt ans ensemble ما بیست‌سالگی‌مان را با هم گذراندیم، Tu t’en souviens ? یادت هست؟ On savait pas comment s’y prendre نمی‌دانستیم چطور باید زندگی کنیم، Vois, on en a fait du chemin اما ببین چه راه درازی را پشت سر گذاشته‌ایم. On finira comme au début سرانجام همان‌گونه خواهیم بود که در آغاز بودیم؛ Les yeux dans les yeux چشم در چشم. À quoi ça sert de s’aimer si عاشق شدن چه فایده‌ای دارد اگر C’est pas pour s’aimer vieux ? قرار نباشد تا پیری کنار هم دوست بداریم؟ Tournent, tournent les sentiments احساسات همچنان می‌چرخند، Les bons, les mauvais خوب‌ها و بدها. En allant, le plus important و در پایان، مهم‌ترین چیز C’est de savoir dire « je t’aimais » این است که بتوانی بگویی: «دوستت داشتم.» Tiens bon, mon camarade محکم بمان، رفیق من. Dans la vie, y a d’l’amour در زندگی، عشق هست.

زَز (ZAZ) نام هنری ایزابل ژفروا (Isabelle Geffroy)، خواننده و ترانه‌سرای فرانسوی است. او با صدای منحصربه‌فرد و ترکیب موسیقی شانسون فرانسوی، جَز و پاپ شناخته می‌شود و در سال ۲۰۱۰ با ترانهٔ «ژُ وُ» (Je veux) به شهرت جهانی رسید. در آثار زَز، عشق، آزادی، امید و زیبایی‌های سادهٔ زندگی حضوری پررنگ دارند؛ موضوعاتی که با صداقت و گرمای صدای او همراه شده‌اند و از او یکی از محبوب‌ترین خوانندگان معاصر فرانسه را ساخته‌اند.

واژه‌های مهاجر بسیاری از واژه‌های فرانسوی، در دورهٔ قاجار و پهلوی وارد زبان ما شدند؛ زمانی که زبان فرانسوی زبان علم، هنر و ارتباط با جهان بود. بعضی از این واژه‌ها چنان در فارسی جا افتاده‌اند که دیگر غریبه به نظر نمی‌رسند: واژه‌هایی از زبان فرانسوی که وارد فارسی شده‌اند: مُل: 🇫🇷 môle معنی اصلی: اسکله یا دیوارهٔ بندری که برای پهلو گرفتن کشتی‌ها یا حفاظت از بندر ساخته می‌شود. در گویش گیلکی، به‌ویژه در انزلی، «مُل» برای همین سازهٔ بندری به کار می‌رود. بلوار: 🇫🇷 boulevard معنی اصلی: خیابان عریض و معمولاً درخت‌کاری‌شده شوفاژ: 🇫🇷 chauffage معنی اصلی: گرمایش؛ وسیله‌ای برای گرم کردن فضا. آسانسور: 🇫🇷 ascenseur معنی اصلی: بالابر؛ از ریشهٔ فعل ascendre به معنای «بالا رفتن». گاراژ: 🇫🇷 garage معنی اصلی: محل نگهداری یا تعمیر خودرو. مانتو: 🇫🇷 manteau معنی اصلی: پالتو یا لباس رویی. در فارسی، معنای آن تغییر کرد و به پوشش رایج زنان گفته شد. پالتو: 🇫🇷 paletot معنی اصلی: نوعی کت یا لباس گرم رویی. دکور: 🇫🇷 décor معنی اصلی: آرایش و چیدمان فضا یا صحنه. میزانسن: 🇫🇷 mise en scène معنی اصلی: «قرار دادن در صحنه». در تئاتر و سینما به شیوهٔ چیدمان عناصر در صحنه یا قاب گفته می‌شود؛ از جایگاه بازیگران و نور گرفته تا دکور و حرکت دوربین. کمد: 🇫🇷 commode معنی اصلی: گنجه یا دراور. آباژور: 🇫🇷 abat-jour معنی اصلی: «کاهندهٔ نور»؛ پوششی که نور چراغ را ملایم می‌کند. پاساژ: 🇫🇷 passage معنی اصلی: گذرگاه، راه عبور. در فارسی به مرکز خرید گفته می‌شود. پلاک: 🇫🇷 plaque معنی اصلی: صفحه، لوح یا قطعهٔ تخت. در فارسی برای شمارهٔ ساختمان یا خودرو به کار می‌رود. آژانس: 🇫🇷 agence معنی اصلی: دفتر، نمایندگی یا سازمان خدماتی. در فارسی برای دفتر مسافرتی، املاک، خودرو و… به کار می‌رود. شاسی: 🇫🇷 châssis معنی اصلی: چارچوب، قاب یا اسکلت نگهدارنده موزه 🇫🇷 musée معنی اصلی: موزه، محل نگهداری آثار هنری و تاریخی.

به‌آذین متن را فقط ترجمه نمی‌کرد، آن را در زبان فارسی دوباره متولد می‌کرد: «علف، گور را محو می‌کند، زمان، درد را. باد، رد پای رفتگان را می‌لیسد، زمان، محنتِ خون‌چکانِ خاطرهٔ دردناکِ زنانی را که مردانِ محبوب‌شان را دگربار ندیدند و دیگر هیچ‌گاه باز نخواهند دید» دن آرام میخائیل شولوخف ترجمه م.ا. به‌آذین

برای ۱۳۶۴ نفری که در این مسیر همراه کالاگان بوده‌اند؛ به‌جای همه‌ی حرف‌هایی که میان ما گفته نشده، برای همه‌ی سلام‌ها، دلگرمی‌ها و همراهی‌ها 💚🦢

دردا که هدر دادیم، آن ذات گرامی را… حسین منزوی

در سکانس پایانی «خانه دوست کجاست؟»، احمد که تمام روز را در جست‌وجوی خانه‌ی دوستش سرگردان بوده، موفق نمی‌شود دفتر را به او برساند. اما شب، مشق‌های دوستش را می‌نویسد تا از تنبیه نجاتش دهد. صبح روز بعد، وقتی معلم دفتر را ورق می‌زند، میان صفحه‌های مشق، گلی خشک‌شده پیدا می‌شود؛ گلی که احمد در مسیر پرپیچ‌وخم سفرش از پیرمرد گرفته بود. این گل کوچک، خلاصه‌ی تمام فیلم است: نشانه‌ای از مهربانی، مسئولیت و انسانیتی که در دنیای خشک و‌ شاید بی‌مهرِ بزرگ‌ترها هنوز زنده است. کیارستمی بدون هیچ شعار و توضیحی، نشان می‌دهد که گاهی بزرگ‌ترین قهرمانی‌ها در ساده‌ترین کارها اتفاق می‌افتند؛ در این‌که رنج دیگری را رنج خود بدانی. گلِ میان دفتر، یادگار سفری است که مقصدش فقط خانه‌ی دوست نبود؛ سفری بود به سوی همدلی.

«وقتی کسی همین‌طوری پیدایش می‌شود؛ بی‌خبر، وسطِ زندگیِ آدم. یک روز هم بالاخره بی‌خبر غیبش می‌زند» بره گمشده راعی | هوشنگ گلشیری

معرفی کتاب | در تدارک زندگی نکرده بعضی کتاب‌ها داستانِ زندگی‌اند و بعضی دیگر داستانِ زندگی‌ای که هرگز فرصت زیستن پیدا نکرده ا
معرفی کتاب | در تدارک زندگی نکرده بعضی کتاب‌ها داستانِ زندگی‌اند و بعضی دیگر داستانِ زندگی‌ای که هرگز فرصت زیستن پیدا نکرده است. «در تدارک زندگی نکرده» نوشتهٔ مائده مرتضوی از آن دسته رمان‌هایی است که به سراغ همین حس آشنا می‌رود؛ حسِ معلق ماندن میان آنچه بوده‌ایم و آنچه می‌توانستیم باشیم. این رمان روایت آدم‌هایی است که در آستانهٔ انتخاب‌ها، فقدان‌ها و آرزوهای ناتمام ایستاده‌اند؛ آدم‌هایی که گاهی بیشتر از آنکه زندگی کنند، در تدارک زندگی کردن بوده‌اند. نویسنده با زبانی روان و فضاسازی دقیق، از حسرت‌ها، خاطره‌ها و مسیرهایی می‌گوید که یا نیمه‌کاره رها شده‌اند یا هرگز آغاز نشده‌اند. «در تدارک زندگی نکرده» بیش از آنکه به دنبال حادثه باشد، به لایه‌های پنهان احساسات انسانی نزدیک می‌شود؛ به لحظه‌هایی که گذشته دست از سر آدم برنمی‌دارد و آینده هنوز جرئتِ رسیدن ندارد. همین نگاه، رمان را به اثری تأمل‌برانگیز دربارهٔ انتخاب، عشق، فقدان و امکانِ دوباره زیستن تبدیل کرده است. اگر به رمان‌های شخصیت‌محور و روایت‌های درون‌نگر علاقه دارید؛ آثاری که پس از پایانشان هنوز مدتی در ذهن و جانتان ادامه پیدا می‌کنند، «در تدارک زندگی نکرده» می‌تواند انتخابی خواندنی باشد.