ch
Feedback
خانه کتاب کالاگان

خانه کتاب کالاگان

前往频道在 Telegram

نشانی: بندر انزلی- خیابان سی‌متری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحه‌ای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعه‌ها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali

显示更多
未指定国家未指定类别
2 116
订阅者
+724 小时
+377 天
+20730 天
帖子存档
«آلاگارسون» شکل فارسی‌شدهٔ عبارت فرانسوی à la garçonne است؛ عبارتی که به‌طور تحت‌اللفظی یعنی «به سبک پسرانه». این اصطلاح در فرانسه، به‌ویژه در دههٔ ۱۹۲۰، با تغییرات اجتماعی و مد زنان گره خورد. زنانی که موهایشان را کوتاه می‌کردند و لباس‌هایی با حال‌وهوای مردانه می‌پوشیدند، از سبک جدیدی پیروی می‌کردند که به آن à la garçonne می‌گفتند؛ یعنی ظاهری پسرانه یا پسرانه‌وار. واژهٔ garçon در فرانسوی یعنی «پسر» و garçonne شکل مؤنث آن است؛ بنابراین à la garçonne را می‌توان «به سبک پسرانه» یا «به شیوهٔ پسرها» ترجمه کرد. این اصطلاح با دنیای مد و آرایش وارد زبان‌های دیگر شد و در فارسی نیز به شکل «آلاگارسون» درآمد. اما در فارسی، معنای آن به‌تدریج تغییر کرد. «آلاگارسون» دیگر فقط به مدل موی کوتاه یا پوشش پسرانهٔ زنان اشاره نمی‌کرد؛ در گفتار فارسی، کم‌کم برای توصیف کسی که شیک، مرتب، خوش‌پوش و به‌روز است نیز به کار رفت. بنابراین وقتی در زبان قدیمی‌تر فارسی می‌گفتند: «فلانی خیلی آلاگارسونه»؛ لزومی نداشت منظورشان مدل موی خاصی باشد؛ بیشتر یعنی «خیلی شیک و خوش‌پوش است». مسیر معنایی این واژه جالب است: à la garçonne «به سبک پسرانه» در فرانسه ↓ مدل موی کوتاه و پوشش زنانه با حال‌وهوای مردانه ↓ آلاگارسون در فارسی ↓ «شیک، مرتب و به‌روز» در گفتار فارسی واژه‌ها وقتی وارد زبان دیگری می‌شوند، همیشه همان معنای اولیه‌شان را حفظ نمی‌کنند؛ گاهی زبان مقصد آن‌ها را تغییر می‌دهد، بومی می‌کند و سرانجام به بخشی از فرهنگ گفتاری خودش تبدیل می‌کند. #واژه‌_های_مهاجر

بهار کاتوزی را سال‌هاست می‌شناسم؛ از آن آشنایی‌هایی که آن‌قدر از عمر آدم را با خودش دارد که دیگر نمی‌شود دقیق گفت از کجا شروع شده. سال‌ها گذشته و زندگی، هرکدام‌مان را برده سمت خودش؛ اما انگار بعضی آدم‌ها در فاصله هم نزدیک می‌مانند. از وقتی به انزلی آمده‌ام، کم می‌بینمش. با این‌همه، دیشب یک مسیج از او رسید: «غمگینی این روزها؟» همین سؤال ساده، بی‌آن‌که بخواهد چیزی را درست کند، حالم را بهتر کرد. چه چیز عجیبی‌ست این «رفاقت»؛ این‌که گاهی کسی تو را نمی‌بیند، از حال و روزت خبر ندارد، اما یک‌جایی میان شلوغی زندگی خودش متوجه می‌شود که این روزها یک جای کار، می‌لنگد. و چه خوب که آدم چنین رفیق‌هایی دارد؛ آدم‌هایی که حتی از دور، حواسشان به تو هست. و ما چقدر چیزها را می‌گذاریم برای بعد؛ یک دیدار، یک احوال‌پرسی، یک توضیح، یک عذرخواهی، یک «دلم برایت تنگ شده» را. انگار همیشه خیال می‌کنیم وقت هست. برای فردا، برای هفته‌ی بعد، برای وقتی که سرمان خلوت‌تر شد. و یادمان می‌رود که هیچ‌کس از فردا خبر ندارد؛ که شاید بعضی حرف‌ها اگر امروز گفته نشوند، دیگر هیچ‌وقت فرصتی برای گفتنشان نباشد.

Siriya-Sher-Yadom-Raft-320.mp310.71 MB

آزرده‌دل از کوی تو رفتیم و نگفتی کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟ #شهريار

لُمپن؛ واژه‌ای که از «ژنده‌پوش» به «لات و بی‌فرهنگ» رسید «لُمپن» از واژهٔ آلمانی Lumpen آمده است. در آلمانی، Lumpen به معنی ژنده، کهنه‌پاره و لباس مندرس است. این واژه بعدها در ترکیب Lumpenproletariat، یعنی «پرولتاریای ژنده‌پوش»، وارد ادبیات سیاسی شد. کارل مارکس و فردریش انگلس از این اصطلاح برای اشاره به گروه‌هایی در حاشیهٔ جامعه استفاده کردند؛ از جمله ولگردان، گدایان، بزهکاران و افرادی که خارج از سازمان طبقاتیِ کارگران قرار می‌گرفتند. «لُمپن» از همین مسیر وارد فارسی شد، اما در زبان فارسی معنای آن تغییر کرد و از یک اصطلاح سیاسی ـ اجتماعی به یک واژهٔ رایج در گفتار تبدیل شد. امروز وقتی می‌گوییم «رفتار لمپنی»، «ادبیات لمپنی» یا «فرهنگ لمپنی»، معمولاً منظورمان رفتاری خشن، مبتذل، لات‌مآب، بی‌فرهنگ یا خارج از قواعد پذیرفتهٔ اجتماعی است. بنابراین، مسیر معنایی واژه چنین بوده است: Lumpen، «ژنده و مندرس» → Lumpenproletariat، «پرولتاریای ژنده‌پوش» → ورود به ادبیات سیاسی و مارکسیستی → لُمپن در فارسی، برای توصیف فرد یا رفتاری لات‌مآب، مبتذل و بی‌فرهنگ. واژه‌ها وقتی از زبانی به زبان دیگر می‌روند، همیشه همان معنای اولیه‌شان را با خود نمی‌برند؛ گاهی در زبان مقصد، معنایی تازه پیدا می‌کنند و بخشی از فرهنگ گفتاری آن زبان می‌شوند. #واژه‌_های_مهاجر

موهای تو خرمایی و شهرِ دلِ من بم آشفته نکن موی، که بم زلزله‌خیز است! #حامد_عسگری

معرفی کتاب | هرس بعضی کتاب‌ها درباره‌ی رفتن‌اند و بعضی درباره‌ی ماندن؛ «هرس» اما درباره‌ی بریدن است؛ بریدن شاخه‌هایی که دیگر
معرفی کتاب | هرس بعضی کتاب‌ها درباره‌ی رفتن‌اند و بعضی درباره‌ی ماندن؛ «هرس» اما درباره‌ی بریدن است؛ بریدن شاخه‌هایی که دیگر جان ندارند تا شاید چیزی از زندگی باقی بماند. رمان «هرس» اثر نسیم مرعشی، روایت زنی به نام «نوال» است که در جنوب ایران، میان خاطرات جنگ، عشق، فقدان و فرسودگی یک زندگی مشترک، تلاش می‌کند معنایی برای ادامه دادن پیدا کند. مرعشی با نثری موجز و شاعرانه، از زخم‌هایی می‌نویسد که سال‌ها پس از پایان جنگ همچنان در زندگی آدم‌ها باقی مانده‌اند. «هرس» رمانی است درباره‌ی دلتنگی، امید، ریشه‌ها و تصمیم‌های دشواری که گاهی برای نجات زندگی باید گرفت. #معرفی_کتاب #کالاگان

فُکُل «فُکُل» از عبارت فرانسوی faux col آمده است. در فرانسوی، faux به معنی «مصنوعی» و col به معنی «یقه» است؛ بنابراین faux col به یقهٔ جداشدنی یا یقهٔ مصنوعی گفته می‌شد؛ پوششی که در سدهٔ نوزدهم و اوایل قرن بیستم در لباس مردان رایج بود. این واژه پس از ورود به فارسی، کم‌کم از معنای اصلی خود فاصله گرفت. چون این یقه‌ها معمولاً همراه کت‌وشلوار، کراوات و پوشش اروپایی استفاده می‌شدند، «فُکُل» و سپس «فُکُلی» به نمادی از مردان شیک‌پوش، کراواتی و فرنگی‌مآب تبدیل شد. در زبان عامیانه حتی گاهی خودِ پاپیون را نیز «فُکُل» می‌نامیدند؛ هرچند پاپیون واژه‌ای جداگانه و برگرفته از کلمه‌ی فرانسوی papillon به معنی «پروانه» است و به دلیل شکل پروانه‌ای بستن آن، پاپیون نام گرفت. به این ترتیب، واژه‌ای که روزی فقط نام یک یقه بود، در فارسی به اصطلاحی برای توصیف یک سبک پوشش تبدیل شد. #واژه‌_های_مهاجر

Homayoun Shajarian – Banoo.mp310.68 MB

مرا قیاس مکن با خودت، که من هرگز به اسمِ عشق، به تنهایی‌ات نیفزودم.. #فاضل_نظری

زندگی در مزرعه روزبه‌روز سخت‌تر می‌شد. زمستان سرد بود و آذوقه از سال پیش هم کمتر. جیرهٔ حیوانات کاهش یافته بود، اما سهم خوک‌ها و سگ‌ها همچنان دست‌نخورده باقی مانده بود. اسکوئیلر برای توجیه این تفاوت می‌گفت که برابریِ مطلق در سهم غذا با اصول حیوان‌گرایی سازگار نیست. با این حال، او با استفاده از آمار و ارقام می‌کوشید حیوانات را قانع کند که هیچ کمبودی در کار نیست و وضعشان، در مقایسه با دوران جونز، حتی بهتر شده است. از افزایش مقدار جو و یونجه و شلغم گرفته تا کاهش ساعات کار، بهبود کیفیت آب، افزایش طول عمر و بهتر شدن وضعیت بهداشت و نگهداری از حیوانات، همه‌چیز در گزارش‌های او نشانهٔ پیشرفت بود. حیوانات هم، چون چیز زیادی از دوران جونز به یاد نمی‌آوردند، کم‌کم این حرف‌ها را باور می‌کردند. تنها چیزی که می‌دانستند این بود که اکنون گرسنه و سردند و تقریباً تمام روز را کار می‌کنند؛ اما تصور می‌کردند گذشته حتماً از امروز بدتر بوده است. و مهم‌تر از همه، به خودشان یادآوری می‌کردند که آن زمان برده بودند و اکنون آزادند؛ و همین آزادی، به باورشان، بزرگ‌ترین تفاوت میان زندگی امروز و گذشته بود. قلعه حیوانات | جرج اورول

با احترام کارت‌پستال‌هایی که سفارش داده بودید رسیدند. چیزی نمی‌تونم بگم جز اینکه دمتون گرم و ممنون بخاطر اعتمادتون 🦢💚
با احترام کارت‌پستال‌هایی که سفارش داده بودید رسیدند. چیزی نمی‌تونم بگم جز اینکه دمتون گرم و ممنون بخاطر اعتمادتون 🦢💚

لبخند.MP32.51 MB

امروز هم با چند نخِ نادیدنی خودم را به زندگی وصل کردم. با انگشتانی روی ساز، با بوی قهوه، با غروبِ لنگرگاه، و با سکوتی که آن‌قدر آرام بود که می‌شد در آن دوام آورد. کسی چه می‌داند آدم برای ماندن به چه چیزهای کوچکی گره خورده است. گاهی فقط نوری کم‌جان روی خاکستریِ موج‌شکنِ عصر جمعه. و همین نخ‌های نازک، همین چیزهای کوچک و معمولی، بارها مرا از افتادن به سمتِ تاریکی برگردانده‌اند. #یک_تکه_از_امروز

معرفی کتاب | دلواپسی دلواپسی اثر فرناندو پسوا، کتابی معمولی با یک روایت خطی و شخصیت‌پردازی کلاسیک نیست؛ مجموعه‌ای از یادداشت‌
معرفی کتاب | دلواپسی دلواپسی اثر فرناندو پسوا، کتابی معمولی با یک روایت خطی و شخصیت‌پردازی کلاسیک نیست؛ مجموعه‌ای از یادداشت‌ها، تأملات، خاطره‌ها و تکه‌های شاعرانه است درباره‌ی تنهایی، هویت، زندگی، رؤیا و اضطرابِ بودن. راوی کتاب، برناردو سوارس، کمک‌حسابداری منزوی در لیسبون است؛ مردی که بیشتر از آن‌که زندگی کند، زندگی را تماشا می‌کند و درباره‌اش می‌اندیشد. سوارس، در بسیاری از بخش‌های کتاب، چهره‌ای نزدیک به خودِ پسواست. پسوا این نوشته‌ها را طی حدود بیست سال شکل داد، اما کتاب در زمان حیاتش منتشر نشد و سال‌ها پس از مرگ او، در سال ۱۹۸۲، از میان دست‌نوشته‌های باقی‌مانده‌اش گردآوری و منتشر شد. این که زندگی دردناک یا فکر کردن به زندگی دردناک است، صحت ندارد. چه‌بسا حقیقت این است که اگر به صورت درد بدان تأکید کنیم، این فقط درد ما است که جدی و دشوار است. اما اگر کاملا طبیعی بمانیم درد همان‌طور که آمده، همان‌طور هم می‌رود، و آن‌گونه که پدید آمده، متواری می‌شود. همه‌چیز هیچ است، درد ما هم همین‌طور. [از متن کتاب] نویسنده: فرناندو پسوا مترجم: جاهد جهانشاهی ناشر: نگاه #کالاگان #معرفی_کتاب #دلواپسی #فرناندو_پسوا

كوكوره كو.mp33.99 MB

اشتباهات رایج نوشتاری: ✘ اصطحکاک ✔ اصطکاک ✘ اعتلاف ✔ ائتلاف اما در این دو مورد، هر دو صورت درست‌اند و فقط معنایشان متفاوت است: 🦢 بِالطَّبع = طبیعتاً، ذاتاً «وقتی کسی کتاب می‌خواند، بالطبع دایرهٔ واژگان گسترده‌تری خواهد داشت.» 🦢 بِه‌تَبَعِ = در پیِ، در نتیجهٔ «هزینه‌ها افزایش یافت و بِه‌تَبَعِ آن قیمت‌ها نیز بالا رفت.» 🦢 دَر حینِ = هنگامِ، در جریانِ «دستگاه در حینِ کار خراب شد.» 🦢 دَر عینِ = با وجودِ، علی‌رغمِ «در عینِ خستگی به کارش ادامه داد.» #درست_بنویسیم

کلماتی که ترجمه نمی‌شوند کاریزما واژه‌ای است که امروز برای توصیف آدم‌هایی به کار می‌بریم که حضورشان تأثیرگذار است؛ کسانی که می‌توانند توجه دیگران را جلب کنند و بر آن‌ها اثر بگذارند. اما معنای نخستین این واژه، چیزی کاملاً متفاوت بود. «کاریزما» از واژهٔ یونانی χάρισμα (kharisma) آمده است؛ واژه‌ای که به معنای «موهبت، بخشش یا عطیهٔ الهی» بود و از χάρις (kharis) به معنای «لطف، فیض و بخشش» ریشه گرفته است. این واژه در متون مسیحی برای استعدادها و موهبت‌های ویژه‌ای به کار می‌رفت که به باور مسیحیان، از سوی خداوند به انسان بخشیده می‌شد؛ مانند موهبت شفابخشی، آموزش یا پیشگویی. قرن‌ها بعد، ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، معنای تازه‌ای به این واژه داد. او «اقتدار کاریزماتیک» را نوعی اقتدار می‌دانست که از ویژگی‌های استثنایی و خارق‌العاده‌ای که پیروان به یک فرد نسبت می‌دهند، سرچشمه می‌گیرد؛ یعنی نفوذی که صرفاً از قانون، سنت یا جایگاه رسمی فرد ناشی نمی‌شود. کاربرد «کاریزما» در معنای قدرت رهبری و اقتدار شخصی از همین مسیر وارد علوم اجتماعی شد. بعدها معنای واژه باز هم گسترده‌تر شد و در زبان عمومی، «کاریزما» به جاذبه و قدرت تأثیرگذاری شخصی گفته شد؛ همان چیزی که امروز وقتی می‌گوییم «کسی کاریزما دارد»، معمولاً منظورمان است. این معنای عمومیِ «جاذبهٔ شخصی» در منابع انگلیسی از میانهٔ قرن بیستم ثبت شده است. پس مسیر این کلمه جالب است: موهبت الهی ← ویژگی استثنایی و منشأ اقتدار ← جاذبه و نفوذ شخصی و شاید به همین دلیل، ترجمهٔ «کاریزما» به یک کلمهٔ فارسی آسان نیست. «جذابیت»، «نفوذ» و «جاذبهٔ شخصی» هرکدام بخشی از معنای امروز آن را منتقل می‌کنند، اما هیچ‌کدام در همهٔ موقعیت‌ها دقیقاً جای «کاریزما» را نمی‌گیرند. #کلمه_هایی_که_ترجمه_نمی‌شوند

خب. من اینجا دو لاین (خط مجزا) چنگ زدم. اگه ساز دیگه‌ای می‌زنید، بهش اضافه کنید و ویدئوش رو برام بفرستید. ببینیم با هم چی ازش درمیاد. نه؟

بابک خانقلی- صبر ایوب.mp312.97 MB