143
订阅者
无数据24 小时
-177 天
-8930 天
帖子存档
همه چیز به اندازهی کافی غیرقابل تحمله، میشه حداقل بچهها دوستم داشته باشن و وقتی براشون دست تکون میدم و لبخند میزنم اونا هم خوشگل بخندن؟
اون حتی نگفت که پشیمونم، از تمام چیزایی که حقت بود و ازت گرفتم، از اینکه حقوق طبیعیتو هم ازت گرفتم و نذاشتم یکبار، فقط یکبار جوری که دوست داری زندگی کنی. میترسم از روزی که بری و پشیمون باشی که چرا وقتی زمان داشتی پشیمونیهاتو به زبون نیاوردی و بابت چیزی که با جون و دل ساختم و خراب کردی معذرت نخواستی و من ذرهای پشیمونی رو از چشمات ندیدم. خودت نمیترسی؟ از فردایی که نمیدونی چی در انتظارته؟
مینویسم و هی پاک میکنم، ازت هیچجا نمیتونم بنویسم مامان، مینویسم و مدام پشیمون میشم، از اینکه دردمو انقدر واضح به نمایش بذارم، برام عذابآورتر از دردهایی که بهم دادی، ول میکنم و میرم، توی خودم میریزم و دم نمیزنم، میخندم تا مشخص نباشه، با اینکه منو خیلی رنجوندی و دلِ بچهی خودتو با تروماهایی که براش باقی گذاشتی بزرگ کردی، اما امروز خوشحال شدم که جواب تست منفی بود، سرطان نبود و خوشحالم که خوبی مامان. فقط یکم خستهای مامان، استراحت کن و بذار هم خودت و هم من، زندگی کنیم، بذار رها بشم از تمام چیزایی که اینهمه سال بهم تحمیل کردی، بذار راحتتر با زخمهایی که زدی کنار بیام و زندگی کنم.
انقدر این چند شب سنگینه که با هیچی نمیتونم ازش فرار کنم، باز دارم بخاطر تنگی نفس اذیت میشم، کِی تموم میشه؟
Repost from هَــریاد؛
بهم پیام داده بود. بدون سلام و احوال پرسی گفته بود توم گاهی اوقات انگشت کوچیکه پات درد میگیره؟ با لبخندی که روی لبام نشسته بود نوشتم یعنی الان جدی به خاطر این سوال پیام دادی؟ گفت "خب دنبال دلیل بودم پیام بدم باهات حرف بزنم دلتنگت بودم،همیشه که سرِ صحبت رو با جدیت نمیشه باز کرد."
دیدی عزیزم؟ کسی که مایل باشه باهات حرف بزنه، همیشه دنبال وقت یا موضوع مناسب نیست. یهو میاد با سادهترین حرفها سر صحبت رو باز میکنه.
