ch
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

前往频道在 Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

显示更多
未指定国家未指定类别
1 017
订阅者
+1124 小时
-477 天
+20730 天
帖子存档
و شاید آبی رنگِ زندگی باشد؛

photo content
+1

مرا تبارِ خونی گل‌ها به زیستن متعهد کرده است تبارِ خونی گل‌ها...! می‌دانید؟
- فروغ فرخزاد

که ما هم‌چنان می‌نویسیم  ‏که ما هم‌چنان در این‌جا مانده‌ایم  ‏مثل درخت، ‏که مانده است  ‏مثل گرسنگی، ‏که این‌جا مانده است  ‏مثل سنگ‌ها که مانده‌اند  ‏مثل درد که مانده است  ‏مثل زخم ‏مثل شعر  ‏مثل دوست‌ داشتن  ‏مثل پرنده  ‏مثل فکر  ‏مثل آرزوی آزادی و  ‏مثل هر چیز که از ما نشانه‌ای دارد...
- محمد مختاری

photo content

نامه‌ی احمد شاملو به آیدای نازنین خوب خودش.
- ۲۹شهریور ۱۳۴۲

به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی که پرنده‌ی عشق ما در آن آواز خواهد خواند.

به من بنویس تا یقین داشته باشم که تو هم مثل من در انتظار آن شب‌های سفیدی.

این پرنده، در این قفس تنگ نمی‌خواند. اگر می‌بینی خفه و لال و خاموش است، به این جهت است...

语音消息01:05

اما... بگذار باشد. این‌ها هم تمام می‌شود. بالاخره «فردا» مال ما است. مال من و تو باهم...

语音消息01:55

افسوس. این خدایی که فراموش شده است و تنها چیزی مانده است که مرا و تو را به بی‌رحمی شکنجه کند... افسوس!
بخشی از نامه‌ی احمد شاملو به آیدا، خدا و مذهبش!
- تهران — ۱۶تیر ماه ۴۱

语音消息00:30

«این را در خاطرت داشته باش، همیشه دوست دارم برایت بنویسم چرا که تو می‌دانی غم چیست، تاسیان چیست، از سوختنِ جنگل آرزوها با خبری...»

413_90849875175407.mp31.54 MB

آن گاه در آبی چشمانش غرق شدم.

دلم را هر بار پیشت جا می‌گذارم، تا بعد رفتنم به بهانه‌ی جا ماندنش، دوباره زودتر بازگردم.

photo content
+1

و تن برای وطن درد می‌کند.