ch
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

前往频道在 Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

显示更多
未指定国家未指定类别
1 007
订阅者
-1824 小时
+1897 天
+23130 天
帖子存档
- فروغ فرخزاد / گریز و درد

«کاش میشد نری...» سرم رو گذاشته بودم رو زانوهات و تو آروم لابه‌لای موهام انگشت می‌کشیدی و نوازششون می‌کردی، از همون لحظه‌هایی بود بود که دلم می‌خواست هیچوقت تموم نشه. صدای دریا میومد. بوی دریا میومد. کنار ساحل نشسته بودیم و به سکوت هم گوش می‌دادیم. سکوتِ تو، برای من شکنجه بود. یادته یه بار بهت گفتم حرف بزن برام... و تو، تو گفتی مگه همیشه برام نمی‌خونی: وقتی شکنجه‌گر تویی، شکنجه اشتباه نیست... و خندیدی، منم ساکت شدم. محو خنده‌ات شدم. این‌دفعه هم من سکوت رو شکستم؛ گفتم کاش میشد نری... راست میگفتم. دلم میخواست زمان متوقف بشه و هیچوقت از این حالت بیرون نیایم. تو بودی. من بودم و دریا. تو لبخند زدی، از همونا که معنی‌اش رو می‌دونستم... گفتی مجبوری بری. دستاتو گرفتم، دستات سرد بودن. دیگه مثل قبل بهم گرما نمی‌دادن، منم که محتاج گرمای دستای تو... دستت رو با مشتم پر صدف کردم. گفتم "من اگه ساحل بودم، توی صدف‌ها برات گل می‌کاشتم." آخه تو عاشق گلی. منم عاشق تو. یه رازی رو بهت بگم؟ من حتی به گل‌هایی که بهت هدیه می‌دادم هم حسودیم می‌شد. بعدش با خودم قرار می‌ذاشتم، اگه روزی گل هم بودم، می‌شدم "گل فراموشم نکن"، که مبادا تو هم یه وقت فراموشم کنی. لبخند زدی، گفتی دیوونه‌ای! نگاهت کردم. برق تو چشمات، تارهای ریز موهات روی پیشونیت و امواج بلندش پشت سرت، لبخندت که غم همیشگی‌ات پشتش بود. این‌دفعه دیگه حتی پنهانش هم نکرده بود. فهمیدم میخوای بری... بهت گفتم: دریای من تویی؛ هرطرف بری، هرچی هم بشه، من همیشه دلم برات پر میزنه... گفتی «ماهی که تو تنگ زندگی میکنه، دریا براش فقط میتونه یه رویا باشه...» دستاتو گرفتم. گفتم یکم دیگه بمون. نگاهم کردی. دلت برام سوخت، به گمونم. بغض کردم. گفتم میشه برام شعر بخونی؟ تو هم شروع کردی به شعر خوندن. " رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود " از فروغ که می‌خوندی، من بیشتر از قبل عاشقت می‌شدم، و تو اینو خوب می‌دونستی... همراهیت کردم، "این عشق آتشین پر از درد بی‌امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود" با بغض " رفتم که داغ بوسه‌ی پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم " با درد " رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم " هربار که می‌گفتی رفتم، بیشتر می‌رفتی... داشتی دورتر می‌شدی. حسش می‌کردم. گفتم بسه. گفتم نخون. " رفتم، مگو، مگو که چرا رفت، ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما " ادامه دادی. خواستم جلوت رو بگیرم، نتونستم. خواستم دستاتو بگیرم، نتونستم. خواستم جلوی اشکهام رو بگیرم، نتونستم. اشکهام رفتن و رفتن، به دریا رسیدن. دریا آبی‌تر شد. اشکهام دریا شدن. تو محو شدی. صدات زدم، جواب ندادی. حتما میخواستی بازم برات بخونم، عذاب می‌کشم ولی عذاب من گناه نیست... تو رفته بودی. خیلی وقت بود رفته بودی. تو گفتی ماهی‌ای که تو تنگ زندگی میکنه دریا براش رویاست. ولی من از اشکهام برات دریا ساختم. اگه میبینی حالا دریا شورتر از همیشه‌ست، حواست باشه که تمام اون آب، از چشم‌های من گذشته. " ...از پرده‌ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح بیرون فتاده بود به یکباره راز ما... "

photo content
+1

اگه یه کلمه بودم؟ شعرِ فراموش‌شده...

Ali-ZandeVakili-Fasle-Parishani-128.mp33.48 MB

Moein-Dorahi-128.mp33.76 MB

ای خدا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره..
ای خدا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره..

جاوید شاه🫡

سپهرها داده‌ایم تا راه، از تاریکی عبور کند خونِ جوان، هنوز بر خاک تازه است اما صبح لجبازتر از شب می‌آید و ما با دست‌های خالی پیروزی را از دلِ درد پس می‌گیریم..

Alireza-Ghorbani-Pol-128.mp32.46 MB

باز امشب از خیالِ تو غوغاست در دلم آشوبِ عشقِ آن قدوبالاست در دلم خوابم شکست و مردمِ چشمم به خون نشست تا فتنه‌ی خیالِ تو برخاست در دلم خاموشیِ لبم نه ز بی‌دردی و رضاست از چشمِ من ببین که چه غوغاست در دلم من نایِ خوش‌نوايم و خاموشم، ای دريغ لب بر لبم بِنِه که نواهاست در دلم دستی به سينه‌ی منِ شوريده‌سر گذار بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم زين موجِ اشکِ تفته و توفانِ آه سرد ای ديده، هوش دار که درياست در دلم باری اميدِ خويش به دلداريم فرست دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم گم شد ز چشمِ سايه نشان تو و هنوز صد گونه داغ عشق تو پيداست در دلم
- هوشنگ ابتهاج

photo content

photo content

sticker.webp0.04 KB

اما بیاین به هم قول بدیم، به هم قول بدیم که این دلخوشی‌های کوچیک، این حس‌های کوچیک زندگی، این زنده‌ بودن‌های کوتاه رو از خودمون دریغ نکنیم؛ هرچند وضعیت هر روز بدتر شه، هرچند رنج‌ها بیشتر و بیشتر شه، هرچند فشار زندگی سعی کنه مارو له کنه. چون ما قراره ثانیه‌های بیشتری زنده باشیم، چون ما قراره تو خیابونای این کشور بی‌واهمه برقصیم، چون ما قراره شبای عید، تو خیابونا از ته دل بخندیم و آواز بخونیم. چون قراره بی‌اندازه هر لحظه عاشق‌تر شیم و زنده بودن‌هامونو بخوایم. بیاین زنده بمونیم، بیاین زنده بمونیم و برای زندگی بجنگیم.

photo content
+1

چه چنل نازی، ایرونیِ ایرونی🌞💞
قربونت برم، اگه بوی ایران می‌ده، یعنی کارش رو درست انجام داده.🕊💌

نجات‌دهنده، تو آینه نیست. نجات‌دهنده، همین‌جاست؛ ایوونِ خونه‌ی مادربزرگ. جایی که هنوز می‌شه بی‌دلیل به آسمون نگاه کرد، چای نوشید، کاست نوستالژی پلی کرد و برای چند دقیقه، یادمون بیاد که دنیا همیشه هم این‌قدرها سخت نبود...☕🌱💙

photo content
+1