ch
Feedback
𝐕𝐨𝐢𝐝

𝐕𝐨𝐢𝐝

前往频道在 Telegram

حرف‌هایی که هیچوقت گفته نشدند فقط نوشته شدند. t.me/safeCht_bot?start=zq8Bah

显示更多
未指定国家未指定类别
1 736
订阅者
-3924 小时
-797
+20930
帖子存档
Stop right there,I'm coming

Repost from ʝօʍօ🪽
اینو فور کن و بنویس مسخره‌ترین اسمی که یه نفر تو گوشیت سیوه چیه؟🤡🎀
جوین باشین و فعال🎀💅🏼

Repost from شایار
همه‌چیزی که برای خوشبختی نیاز دارم اینه که با تو توی کوچه‌پس‌کوچه‌های زیبا قدم بزنم و حرفام رو بی‌پرده بهت بگم.

Repost from شایار
نگران نباش نه بهت خیانت میکنم نه جای‌ تورو با کسی پر میکنم، تنها کسی که میتونه منو از دست بده خودِ تویی.

چه خبر از دینی

منم کلاسم😂 فکر کن بقیه رفتن تاریخ محضر گرفتن اونوقت من و تو سر درسیم😂

لینک پرایوت بچه ها😭

این پیامو فور کنید چنلتون که با چنلای جدید آشنا شم + جوین شم و توی فولدر 🥐 قرارتون بدم🧋 توجه کنین که حتما اینجارو جوین شده باشین💓🔆

عشقم قرار بود چنل رمان و زدم توش جوین بشی ولی نیومدی😭

اگه اینجا جوینی و همیشه اینجارو چک میکنی،این پیامو فور کن تا توی چنل هاتون جوین بشم و اکت بزنم به پست هاتون🫶
جوین باش💋

.

Repost from قصر آبی
اگه خواستید این پیامو فور کنید و یه پست مشخص کنید بذارم اینجا

وقتی زدم روش رفتم داخل اکانت های و واج موندم😂 هنوزم مطمعن نیستم منظورت با من باشه😭

Repost from N/a
دخترا میگن "هرجور راحتی" ولی تو اگه جرعت داری راحت باش.

تازه پیام و دیدم😂

فداتشم فقط یسوال چرا برتر شدم؟😂 قبلا با یه اکانت دیگه فکر کنم جوین بودم

Repost from N/a
درود دوستان این پیام + این پست رو فوروارد کنید و اگه دوست داشتید بهش ری‌اکت بدید ترجیحا کفتر🙏🏼 *🕊* من هم با توجه به حس و حالی که از شما و چنلتون می‌گیرم، یک تصویر از نمادی ایرانی و یک جمله کوتاه برای توصیفتون تقدیم می‌کنم.

Repost from N/a
‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ به نام خداوند رنگین‌کمان ماریای عزیزتر از جانم، امروز که برایت می‌نویسم، قلمم در قفس غم، پر و بال شکسته است و نایی برای به رقص درآمدن بر دلِ سفیدِ کاغذ ندارد؛ فقط می‌خواهم بدانی… این روزها، آن‌گونه که می‌پنداشتیم، رنگارنگ نبودند. داستان‌هایی را که برایت می‌خواندم به خاطر داری..؟ از تمامِ قصه‌، تنها همان «یکی بود، یکی نبود»هایش نصیب‌مان شد. نه چون روباه، به دنبال پنیر دیگری لب از لب گشودیم، و نه همچون گرگ، برای لذت شکم، گوسفندی دریدیم. تنها، به مانند شیر پیری که یک عمر به عزت سر خم نکرد، زیستیم و از بختِ سیه، در ناتوانی، مضحکهٔ دسته‌ای شغال شدیم. قصه به سر نرسید؛ اما هرچه در این راه دویدیم، تاریکی خانه‌مان را عمیق‌تر بلعید. باران‌های بسیاری سر گرفت، ولی هر قطره‌اش اشک بود و اندوهی چکیده از دل‌های خونین. قاصدک‌ها یک‌به‌یک پژمردند و آرزوهایمان را باد برد. دیگر ستاره‌ای در آسمان ما پیدا نشد؛ گویی دستی خاکستری، همه را دانه‌به‌دانه چید و به دوردست‌ها فروخت. از رنگین‌کمان، تنها رنگِ قرمزِ خون‌آلودش به‌جا ماند، و آسمان از شرم، رختِ آبی‌اش را کند و در اندوه ما جامهٔ سیاه به تن کرد. اما... امروز، اگرچه به مانند تمام روزهای گذشته، دست‌هایمان خالی‌ست، ولی دلگرم‌تر از همیشه، استوار و محکم در راستای شکستن این بند ننگبار از دستان بستهٔ تاریخ گام برمی‌داریم. شاید آن روز من دیگر نباشم تا برایت از لمس آزادانهٔ شادی بنویسم؛ اما سوگند به غمِ قلبِ مادری پاکدل و جگرسوخته به نام ایران، که اگر خاکستری در دست نسیم باشم، در طلوع آن صبح، ذره‌ذره آواز سر خواهم داد؛ باشد تا جهان، پس از این سکوت‌های اجباری، شنوای فریادی از جنس آزادی شود.🕊✨

Repost from N/a
photo content